در مورد ماجرای کشته شدن خانم ندا آقا سلطان که سر و صدای بسیاری داشت، حدس های بسیاری زده شده. ماجرای دست داشتن خبرنگار بی بی سی، دست داشتن سازمان سیا، دست داشتن منافقین، دست داشتن خود اغتشاشگران (مردم حاضر در تظاهرات)، لباس شخصی ها و بسیج! ولی چند ساعت پیش سایت عبرت لینک به ویدئوی جدیدی رو منتشر کرد که تقریبا هیچ کدوم از احتمالاتی که تا به حال از طرف افراد مختلف مطرح شده رو تایید نمیکنه. از اونجایی که من به محل آشنا نیستم نمیتونم بگم دقیقا کجاست. اگر اسم خیابونی رو مینویسم یا روی نقشه نشون میدم براساس شنیده هاست و برای خودم ابهام زیاد هست توش. ولی اون طور که به نظر میاد این ویدئو مربوط به همون زمان حادثه ست و خیابان خسروی رو نشون میده که به کارگر منتهی میشه (مثلا این ممکنه هر خیابون دیگه ای باشه!) اما چیزهایی که فیلم رو به مرگ خانم آقاسلطان مربوط میکنند تصاویر زیر هستند و صدای شلیک.
۱- خانم و آقایی که پشت به اغتشاشات دارن از محل دور میشن. مرد رنگِ آبیِ لباسش مشخصه و موهای سفیدش. دختر هم مانتوی مشکی با آستینِ سه ربع و کفش سفید داره.

۲- دو صحنه ی زیر مردی با پیراهن سفید آستین کوتاه که به نظر میاد آرش حجازی باشد.


ما در فیلم میبینیم که تعدادی موتور سوار دو ترکه کارگر شمالی را بالا میروند. یک نفر با کلاه خود نظامی رو به جمعیتِ داخل خیابان خسروی حرکاتی (شاید جهت متفرق کردن) انجام میدهد و خودش در جهت موتور سوارها خیابان را بالا رفته و از صحنه خارج میشود. مرد دیگری با همان ظاهر نظامی (فقط به صورت یک سایه مشخصِ) از سمت چپ وارد خیابان کارگر شده و رو به سمت جمعیت خیابان خسروی می ایستد.
این ویدئو از بالای پشت بام گرفته شده. حداقل سه نفر در حال تماشای حوادث بودند و این از گفتگوهای پس زمینه کاملا مشهودِ. دو خانم و یک آقا. در لحظه ای از فیلم یکی از خانم ها میگه الان میزنه و صدای شلیک رو میشنویم. تصویر زیر لحظه ی شنیده شدن صداست و چند نفری که جلوتر و نزدیکتر هستند و همان شبه نظامی رو به جمعیت که احتمالا او شلیک می کند. از حرکات چند نفر جلویی که به اطراف می دوند یا سرشان را می دزدند اینطور بر می آد که شخصی که جلوشون ایستاده در حال شلیکه.

اما فاصله ی محل کشته شدن ندا تا محل شلیک به گواه این خط کش کمتر از ۲۵۰ متر است (البته در برنامه صدا و سیما این فاصله بیش از سیصد متر عنوان شده) و در طول این مسیر چندین نفر ایستاده ند. آیا این همان گلوله و همان شلیک است؟ با توجه به گفته ی دو تا از شاهدان ماجرا (آرش حجازی در مصاحبه با بی بی سی و استاد همراه ندا در تلوزیون ایران) فقط صدای یک شلیک شنیده شده. احتمالا همان که ما در ویدئو میبینیم و عاملش هم مشخص است. در ضمن بر طبق گزارش پزشکی قانونی گلوله از پشت وارد شده و از جلو خارج شده. که مغایرتی با آنچه تا به حال دیده شده نداره.

درحالیکه به نظر می آد این ماجرا شاهد کم ندارد امیدوارم که هرچه زودتر شفاف سازی شود.
سرنوشت چیزِ غریبی ست!
یک هفته از انتخابات می گذره و به دنبال فراخوانی که برای عکس های روز انتخابات داده بودم دو تا عکس دریافت کردم و دو نفر هم گفته ند که جلوی عکاسیشون گرفته شد. عکس ها رو می ذارم همینجا:
عکس اول رو خانم دنیا فرستاده ند که البته ایشون هم گفتند عکسبرداری از شعبه ها بدون مجوز ممنوع بوده و فقط تونستند این عکس رو از شعبه ای در لاهیجان بگیرند.

عکس دوم رو نویسنده روزهای بی خاطره از شعبه ی آتن گرفتند.

خودم هم ابتدا کلی ژست مدنی گرفتم از مسئولین شعبه برای عکاسی اجازه گرفتم و بعد از موافقت اون ها شرمنده خودم شدم چون دوربینم رو بدون مموری همراه برده بودم، اما مقدار متنابهی(!) معکوس (مورد عکس واقع شدن) شدم توسط مسئولان شعبه!
۲۱ خرداد, ۱۳۸۸
نوشته: ماندانا در: عمومی
یکی از دوستان پیغام دادند که عکاسی از حوزه ها و صندوق های رای گیری بدون مجوز خبرنگاری جرم محسوب میشه! بخشی از ایمیل ایشون:
عکاسی از صندوق های رای و حوزه های انتخابات ممنوع هست و حتماً نیاز به مجوز و کارت خبرنگاری داره
اگر مجوز نداشته باشند یا دوربین را میگیرند یا حتی پارسال اطلاع دارم یک نفر را گرفته بودند
و توصیه میکنند که بهتره دوربین به همراهتون نبرید. گرچه با وجود این همه موبایل دوربین دار من فکر نمیکنم به کسانی که وسوسه شده ند با موبایلشون عکس بگیرند کاری داشته باشند. به هر حال بهتره جانب احتیاط رو رعایت کنید.
من قوانین انتخابات رو خوندم و اثری از اشاره ی مستقیم به ممنوعیت عکاسی در حوزه ها ندیدم. چند مورد در میان جرائم بود که ممکنه با استناد به اون ها بشه در مورد عکاسی نظر داد که این ها هستند:
مورد شماره ۷) اخلال در امر انتخابات
مورد شماره ۱۶) ایجاد رعب و وحشت برای رای دهندگان یا اعضای شعب ثبت نام و اخذ رای با اسلحه یا بدون اسلحه در امر انتخابات
مورد شماره ۱۷) دخالت در امر انتخابات با سمت مجعول یا به هر نحو غیر قانونی
خب این موارد بالا رو هرجوری میشه تفسیر کرد. اما تا جایی که من میدونم مثلا یک بار سازمان آموزش پرورش هم جشنواره ی دانش آموزی عکاسی از تمام مراحل انتخابات رو برگزار کرده. حالا شاید همین صرف برگزاری از طرف آموزش و پرورش به عنوان مجوز به حساب بیاد!
در ضمن در خبرها اومده که سازمان فرهنگی هنری شهر تبریز هم مسابقه عکاسی از حضور مردم در پای صندوق های رای برگزار میکنه. که خب معنیش اینه که هر شخصی ازاد هست که عکاسی کنه.
باز هم میگم بهتره کاملا احتیاط کنید و قبل از هر کاری از مجاز بودنش اطمینان حاصل کنید.
قوانین حاکم بر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
فردا ۲۲ خرداد و روز انتخاباتِ. طبق قراری که گذاشته بودیم که نمی دونم چند نفر اون رو دیده ند یا دوست دارن همکاری کنند، اگر برای رای دادن به یک حوزه رای گیری می ریم، دوربینمون رو هم همراهمون می بریم تا یک لحظه از دهمین انتخابات ریاست جمهوری رو هم ثبت کنیم.
برای همین یک گروه فلیکری تشکیل شده به آدرس زیر که عضویت در اون برای همه آزاد هست.
http://www.flickr.com/groups/1shot1vote
هنوز هم به روش قبل می تونید عکس هاتون رو به ایمیل زیر بفرستید با عنوان ax88
captain.blue@yahoo.com
منتظر عکسهاتون هستیم.
تو این برنامه های تبلیغی نامزدها که اولین قسمت آنها از دقایقی دیگه شروع میشه، گفتگو، گفتگوی ویژه، پاسخ به کارشناسان و مناظره پیش بینی شده است. به نظر من این یک فرصت عالیست تا با همکاری مخابرات از خداخواسته ترتیب نظرسنجی اس ام اسی مثل برنامه نود داده بشه تا بینندگان در انتهای هر برنامه در مورد قانع کننده بودن پاسخهای کاندیداها به سوالات و تعیین کاندیدای پیروز در مناظره ها تصمیم گیری کنند. ضمن اینکه افزایش تعرفه تبلیغات قبل از هرکدام از این برنامه ها هم میتونه کاملاً موجه باشد.
امروز اول خردادِ و سه هفته ی دیگه انتخابات ریاست جمهوری در پیش داریم. اگر تصمیم دارید که ۲۲ خرداد برید و رای بدید شناسنامه رو که برمی دارید یک کار دیگه هم بکنید و قبل از رفتن دوربین عکاسیتون رو هم بردارید. می خوایم یک مجموعه ی عکس جمع کنیم از حوزه های مختلف انتخابات در شهرهای مختلف. این کار هیچ نفعی به حال هیچ شخصی نداره و فقط یک کار گروهی و داوطلبانه هست که حاصل ش می شه مجموعه ای مصور از روز انتخابات سال ۱۳۸۸ روی وب. عکسها هم در یک یادداشت مجزا همگی در این وبلاگ با نام عکاس و مکان حوزه منتشر می شن.
امیدوارم که از این پیشنهاد استقبال کنید. عکس ها رو می تونید به آدرس زیر بفرستید با عنوان ax88
captain.blue@yahoo.com
من با خوندن این مطلب که یه عده پشت در مونده بودن تا آقای کروبی برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنه و بعد به اون ها اجازه ی داخل شدن و ثبت نام بدن این افکار به سرم زد:
میگم این ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری صف ایه؟ یعنی میان صف میگیرن یکی یکی نوبتشون میشه دیگه نه؟ یا وقت قبلی هم میدن؟ همه میتونن وقت قبلی بگیرن؟ اگه فقط صفیِ این کله گنده هایی که می خوان کشور رو اداره کنن و خروارها ادعا دارن یکی از ابتدایی ترین مسائل که همانا احترام به حقوق دیگران میباشد رو جدی میگیرن یا نه؟ یعنی تو صف وا میستن تا نوبتشون بشه یا با بند پ میرن تو و کارشون رو انجام میدن؟
من فقط به کسی رای میدم که تو صف واستاده باشه عین بقیه! حتی اگه احمدی نژاد باشه
چه کسی پشت سر تبلیغات سبز در صفحات YouTube است؟

چرا Facebook اصرار دارد حسین درخشان را مدام یادآوری کند؟

شما یک خاطره ی دور از از یکی از آهنگ های یک خواننده ی مشهور میاد به ذهنتون. و گوگل رو باز میکنید که از طریق جستجو در کارهای خواننده ی مشهور ترانه ی مورد نظر رو پیدا کنید. اِ! خوانندهه اسمش چی بود؟ تُکِ زبونمه ها! ای بابا! مگه میشه یادم بره؟ قیافه ش جلو چشمه! ایناها! بابا همون که چند وقت پیش اومده بود ایران با همین گروهِ خوند. اسمشون چی بود؟ همین گروه معروفه! اِ! اون خواننده معروفشون هم یه فامیل قلمبه داره ولی صداش لوسه. ای بابا اسمش چی بود؟
ای خدا! حالا چطوری سرچ کنم؟ من هیچ کلید واژه ای یادم نمیاد! ای ول! دمِ محمدرضا گلزار گرم که حداقل اسم این یکی یادم نرفته. یه زمانی با این گروهه بود دیگه. خوب از بیوگرافی گلزار میرسیم به اسم گروه آریان و از جستجوی اخبارِ گروه آریان میرسیم به کریس دی برگ و از کریس دی برگ هم به اون آهنگه!
ولی تجربه ی سنگینی بود! فکر کن نشستی یه گوشه و ذهنت از همه کلمات خالیه! آدم بد احساس ناتوانی میکنه. همه چیز رو میدونی ولی هیچ چیز رو نمیتونی بیان کنی. هیچگونه ارتباطی نمیشه برقرار کرد. تاریکی مطلق!
پیش میاد گاهی، مخصوصا سر امتحان 
آهنگه این بود: Natasha Dance
۲۵ فروردین, ۱۳۸۸
نوشته: ماندانا در: عمومی
شب - داخلی (در حال تلاش برای خوابیدن)
آیا فکر کردن زیاد به خطر گرم شدن کره زمین سرعت می بخشد؟
وبلاگ جهادی ویرچوآل مطلب جالبی در مورد شرکت خوشگوار مشهد تولید کننده نوشابههای کوکا کولا در ایران نوشتهاند که بسیار جالب است.
این شرکت را به دلیل داشتن زمین محل کارخانه به شکل ۶ ضلعی (عکس ماهوارهای بالا) متهم به تمثیل ستاره داوود و در نتیجه آن بهودی بودن و صهیونیست بودن کرده!
حرکت مرموز نماینده شرکت کوکاکولا(خوشگوار مشهد)

۱- داداش منطقات منو کشته!
۲- اگر بهشت جای اینجور جهادیهاست و قراره تو بهشت هم اینجور منطقی حاکم باشه پس جهنم را عشق است!
۳- بعد میگن چرا از وبلاگهای جهادی استقبال نمیشه؟ بفرما این هم استقبال!!
۴- با همین روش استدلال میشه نتیجه گرفت که چون ساختمان پنتاگون آمریکا هم پنجضلعی است پس مسلمانان به نیت پنجتن آل عبا در نقشه این ساختمان «حرکت مرموز» کردهاند.
در برنامهی گفتگوی خبر بعد از اخبار ساعت ۲۲:۳۰ شبکه دوم سیما مورخه ۱۳۸۷/۱۱/۱۵ آقایان اعلام کردند که از لحظهی پرتاپ ماهواره مخابراتی امیــد به وسیلهی ماهواره بر سفیــر۲ ارتباط کامپیوتر نصب شده در ماهواره با مراکز کنترل روی زمین، کاملاً برقرار بوده است.
تا جایی که من میدانم، هنوز حتی کوچکترین قطعات یک کامپیوتر را هم نمیتوانیم بسازیم. بنابراین تا اینجا معلوم شد که حداقل کامپیوترش ایرانی نبوده است.
بعد از ۳ روز دیگه وقتش شده که تصاویر دریافت شده منتشر بشن. البته تصاویر زیادی دریافت نکردم. یعنی در واقع تصاویر بسیار کمی دریافت شد که همین هم جای قدردانی داره و از اون هایی که حال و هوای اون لحظه شون رو قسمت کردن خیلی ممنونم. تصاویر رو به ترتیب زمان دریافت میذارم. دو تا تصویر اول رو حتی قبل از اینکه فرصت کنم عکسی رو که خودم گرفته بودم روی صفحه مانیتور ببینم دریافت کردم. همونطور که میبینید یکی از عللش میتونه این باشه که هر دو عکاس در اون زمان پای کامپیوتر بودند و عکسی رو که گرفتند فوری فرستادند.
عکس اول رو خانم سارا باقری نویسنده وبلاگ “دفتر تجربه ها” فرستادند.

عکس دوم رو آقای صالح آرا نویسنده وبلاگ در جستجوی کلمات فرستادند

عکس سوم که تقلب کردم و ادیتش کردم رو خودم گرفتم.

عکس چهارم رو هم آقای مهدی حکیمی نویسنده وبلاگ Robo II فرستادند.

برای دیدن سایز بزرگتر عکسها میتونید روی هر کدوم کلیک کنید.
جدید (اول خرداد ۱۳۸۸، ۲۲ ماه می ۲۰۰۹):
دو تا عکس دیگه هم با تاخیر زیاد دریافت کرده بودم که به دلایلی فرصت نشده بود بذارم اینجا. الان دیگه وقتشه!!
عکس بعدی از نویسنده ی وبلاگ سال های ابریِ:

عکس آخر هم از نویسنده وبلاگ هفت رنگِ زندگی:
