وبلاگ گروهی دودردو

۲۶ تیر, ۱۳۸۹

Inception

نوشته: ماندانا در: سينما

مغزم درد میکنه! ناخودآگاهم اینقدر درگیره که روی خودآگاهم هم داره تاثیر میذاره. نمیذاره روی این نوشته تمرکز کنم، هنوز توی دنیای فیلمِ! Inception واقعا فیلم بود! فیلمی که ارزش دیدن داشت. ارزش دو ساعت و نیم وقت رو داشت. من که همه ش بعد از دیدن فیلم ها میام اینجا غر میزنم الان واجبِ بگم که معنی Inception اینه که “سینما هنوز زنده ست”. هنوز کارگردان ها و فیلمنامه نویسهایی هستند که فکرشون کار میکنه. برای ساختن یک فیلم علمی تخیلی اصلا لازم نیست که از واقعیت اونقدر فاصله گرفت. دنیای خواب اونقدر پیچیده ست که …
هر کس Matrix رو دوست داشته من ۹۹ درصد گارانتی میکنم که از این فیلم هم لذت خواهد برد. بیشتر از این چیزی نمیگم. فقط اینکه شدیدا توصیه میشه!


۲۵ بهمن, ۱۳۸۸

رستورانیاب فیدیلیو

نوشته: ماندانا در: اينترنت| غذا| نرم افزار

Fidilioبه طور اتفاقی از طریق جستجوی گوگل با سایت فیدیلیو آشنا شدم. اصلی ترین بخش این وبسایت امکان جستجو در بین تعدادی از رستوران های تهران است. چیزی که این وبسایت رو از مشابهانش متمایز میکنه اطلاعات طبقه بندی شده ای هست که در مورد هر رستوران ارائه میده. در این سایت ما تاریخچه بسیار کوتاهی از رستوران رو داریم، توصیفی از محیط رستوران، نوع رستوران، دسته بندی قیمت، تعداد صندلی، ساعات کار، آدرس و تلفن تماس، امکان پارک کردن اتومبیل در محل، تصاویری از رستوران و از همه مهمتر منوی رستوران که اکثرا با لیست قیمت ها همراه هستند. از اونجایی که حدود یک سالی هست که این وبسایت راه اندازی شده و هنوز بهش رسیدگی میشه اطلاعاتش به روز هستند.
گردانندگان وبسایت در صدد هستند که اطلاعات کافی شاپ های تهران رو هم به همین ترتیب جمع آوری کنند. و البته اطلاعات مربوط به رستوران ها هم گسترش پیدا خواهد کرد. برای کمک به جمع آوری اطلاعات ما هم میتونیم از طریق صفحات مربوطه کافی شاپ یا رستوران مورد نظرمون رو معرفی کنیم تا اونها بتونند اطلاعاتش رو به بانک داده هاشون اضافه کنند.
اما مهمترین خصیصه ای که باعث شد این وبسایت رو معرفی کنم نرم افزار رستورانیاب فیدیلیو برای موبایل بود. من این نرم افزار سبک رو نصب کردم و به نظرم خیلی خوبِ که آدم یک بانک اطلاعاتی از رستوران های تهران رو درهمیشه همراهش داشته باشه. خیلی راحت میشه با توجه به منطقه ای که مورد نظرتون هست، نوع رستوران(نوع غذاهایی که سرو میشود) رو انتخاب کنید و نتیجه ی مورد نظر رو با اطلاعات کاملی از هر رستوران روی گوشی تون مشاهده کنید.
البته خب چون برای داشتن اطلاعات به روز نیاز به نرم افزار به روز هست بهتره که هر چند وقت یکبار سایت رو چک کنید تا ببینید آیا نسخه جدیدی تهیه شده یا خیر. حالت رویاییش (در مملکت ما البته) اینه که بتونید از طریق اینترنت روی همون گوشی برنامه رو آپدیت کنید.
رستوران رفتن یکی از تفریحات دستیِ که با نرم افزار رستورانیاب میشه به ش تنوع داد و از یکنواختی درش اورد و تجربه های جدید به ش اضافه کرد! برای همین فکر میکنم این نرم افزار میتونه کار راه انداز باشه و احتیاج به پشتیبانی داره. امیدوارم که دستندرکارانش موفق بشن.


۲۶ دی, ۱۳۸۸

Avatar

نوشته: ماندانا در: سينما| هنر

من اخیرا هر فیلمی که دیدم ازش ایراد گرفتم. گاهی روم نمیشه بیام و این نقدهای منفی م در مورد فیلم ها رو جایی بنویسم ولی در مورد آواتار نمیتونم ساکت بمونم چون داره پرفروش میشه و کلی هم طرفدار داره. آواتار فیلمی بود که من رو کلافه کرد توی سالن سینما و از وسطای فیلم هر لحظه فکر میکردم بلند شم برم ولی پولی که برای دیدن نمایش سه بعدی داده بودم میگفت بشین سر جات، حرف زیادی هم نزن. فیلمت رو ببین عین اون همه آدم دیگه. سالن تقریبا پر بود و هی سر میگردوندم ببینم کس دیگه ای کلافه نیست و میدیدم همه میخ تصویر شدن بجز من و همراهم!
من حتی وسط فیلم کسل کننده ای مثل “من و اورسون ولز” که همراهم چرت مفصلی زد یا فیلم کاملا تینیجری و مسخره ی “نیو مون” که تمام مدت توی رودربایستی با پوزخند فیلم رو نگاه میکردم هم اینقدر کلافه نشده بودم که فکر ترک سالن به سرم بزنه! فکر میکنم مهمترین دلیل کلافگی همون ۳D بودن فیلم بود. هرگز به کسی توصیه نمیکنم که به دیدن یک فیلم ۱۶۰ دقیقه ایه سه بعدی بره. هرگز!
تقریبا از اول مطمئن بودم که از آواتار خوشم نخواهد اومد برای همین هم هیچوقت از روی تبلیغاتش فکر دیدنش به سرم نزده بود. کلا با وجود زیبا بودن بعضی از این تصاویر خیالی و افکت های جالب از یک سنی به بعد اصلا طرفدار داستان های فانتزی و موجودات خیالی و عجیب و غریب نبودم و خیلی راحت از کنار اینجور فیلم ها میگذشتم. بعدتر به خاطر توصیه چند نفر و تعریف و تمجیدشون از فیلم سعی کردیم فیلم رو آنلاین روی مانیتور لپ تاپ ببینیم که به ۵ دقیقه نکشید، یعنی فقط مقدار کمی از بخش انسانی فیلم و اونقدر جذاب نبود که بشینیم و ادامه بدیم. تا این موقع من اصلا در مورد ۳D بودن فیلم چیزی نمیدونستم. هر وقت هم میشنیدم که مثلا یک انیمیشن هم نمایش ۲D داره و هم ۳D فکر میکردم یعنی هم انیمیشن رو کلاسیک ساختن و هم سه بعدی کامپیوتری (فکر خام که گناه نیست) ولی زمانی که متوجه شدم منظور از نمایش ۳D یک فیلم یا انیمیشن چیه و باید با عینک مخصوص دید (به دلیل یک تجربه ی خیلی لذت بخض از سینما ۴D که یک پله ملموس تر از ۳D هست) ترغیب شدم که حتما یک فیلم ۳D ببینم و حالا انتخاب چی بود؟ بله آواتار این شاهکار جیمز کامرون که داره دنیا رو تسخیر میکنه!
پس اینبار با انتظار بالایی به تماشای فیلم رفتم.
خب، باید بگم اول فیلم کمی گیراست. یعنی دلتون میخواد که ارتباط برقرار کنید تا از فیلم لذت ببرید. اون جلوه ی سه بعدی هم دقایق اول براتون جالب خواهد بود. داستان هم همینطور. آدم ها که میخوان از منابع طبیعی سرزمینی در یک سیاره دیگه استفاده کنند موفق شده ند که برای نفوذ به اون سرزمین بدنی به شکل بدن موجودات اون سرزمین بسازند و با تکنولوژی پیشرفتشون روح(!) بدمند در اون بدن که زنده بشه و بتونه مثل اون موجودات زندگی کنه و زبونشون رو یاد بگیره و الخ. جلوه های ویژه کامپیوتری و جذئیات و تخیلات بکار رفته برای به تصویر کشیدن اون سیاره هم گیراست.
ولی مدت کوتاهی که از فیلم گذشت، همه چیز عادی میشه و افکتِ ۳D تبدیل میشه به سردرد! عینک های پلاستیکی ناراحتی که باید به مدد اون ها فیلم رو ببینی میشن مزاحم های سنگین روی دماغ! عدم وضوح تصویر توی بعضی از صحنه ها و بعضی گوشه های فیلم که باعث میشه چشم نتونه فوکوس کنه که بعلاوه ی صدای بلند و پرقدرت و روی اعصاب صحنه های اکشن فیلم سردرد رو تقویت میکنند. عینک رو که برداری هم باز چشم اذیت میشه چون تصویر اصلی سایه داره و باز هم نمیتونی فوکوس کنی. فکر میکنی جات ناراحته، جای خالی پیدا میکنی و وسط فیلم جات رو هم عوض میکنی بلکه تصویر بهتر دیده شه ولی پی میبری که جای قبلی خیلی خیلی بهتر بود پس برمیگردی. داستانی که از ابتدا جالب به نظر میومد هم با دیده شدن اولین موجود مونثِ سرزمین جدید که اول در صدد کشتن موجود مذکر شبیه سازی شده ی متجاوزه، به گند کشیده میشه چون خط به خطش قابل پیش بینی هست. قراره این دو تا عاشق و معشوق بشن و آقا بشه قهرمان فیلم و به بومیان سیاره بپیونده و در مقابل همنوعان خودش (آدم های جنایتکارِ متجاوز) مبارزه کنه و دست آخر هم پیروز بشن. و تویی که اصلا حوصله اکشن نداری باید سه ساعت بشینی تا از میان تعقیب و گریزها و زد و خوردها بالاخره اون اتفاق قابل پیش بینی بیفته و فیلم تموم شه و از این زندان کلافه کننده راحت بشی! میتونم بگم شکنجه روحی و جسمی بود!
گرچه اون وسط ها سعی میکردم با تحسین صحنه های فانتزی خلق شده و فکر کردن به پشت صحنه ی این کار خودم رو سرگرم کنم و دوام بیارم ولی اصلا دلیل این همه هزینه و زحمت برای خلق این فیلم رو نمیفهمم. فیلم ارجاعت زیادی به واقعیت (مثلا جنگ های مهاجران به آمریکا با سرخپوست ها) و تاریخ داشت، سعی داشت مفاهیم زیادی رو (مثلا حس کردن و برقراری ارتباط روحی با طبیعت) هم در بر بگیره، ولی عمق نداشت. و همه ی اینها بعلاوه ی اینکه داستان کاملا تکراری و قابل پیش بینی بود طوری که خط به خط و صحنه به صحنه میدونستید چه اتفاقی قراره بیفته، از فیلم یه آش شله قلمکاری ساخته بود که همه ی نخود لوبیاها توش غرق شده و مخلوط شده بودند و بیننده فقط مبهوت جلوه ها میشد و مفهوم چیز گم شده ای بود اون وسط.
واقعا برام جای تعجب داره که مردم به چینین خزعبلاتی فقط به خاطر جلوه های ویژه و زرق و برقشون میگن فیلم عالی! فیلم قبل از هر چیز باید داستان داشته باشه، باید درگیرت کنه. جلوه ها باید کمک فیلم باشن نه اصل فیلم! البته همه ی سلیقه ها یکسان نیست ولی من هم کسی هستم که از کارتون و انیمیشن های کامپیوتری خوشم میاد و این حرف رو میزنم. یک انیمشین میتونه چنان جلوه های ویژه و موزیک رو به خدمت بگیره که بشه wall-E که بتونه توی همون نیمه ی بی دیالوگ فیلم آدم رو عاشق یک ربات آشغال جمع کن بکنه و دلش برای زمین بسوزه. یعنی اینقدر بتونی با فیلم ارتباط برقرار کنی.
حالا شاید فیلم به این بدی که من میگم نباشه ولی مطمئنا استحقاق بودن در بین بهترین فیلم های تاریخ رو هم نداره. این جایگاه خیلی زیاده براش. نمایش سه بعدی فیلم ها هم ممکنه در آینده با نوآوری های جدید پیشرفت کنه و واقعا چیزی رو به لذت فیلم دیدن اضافه کنه اما در حال حاضر به نظر من یک شگرد تجاری برای کشوندن مردم به سالن های سینماست.


۲۴ دی, ۱۳۸۸

زلزله ۱۰۰۰۰۰ نفر را در هائیتی کشت

نوشته: کبریا در: تاريخ

همین.


۲۲ دی, ۱۳۸۸

من و تجربه زندگی دوم

نوشته: ماندانا در: اينترنت| شخصی

یک آرزوهایی هستند که من اسمشون رو میذارم آرزوهای کپک زده. زمانهایی هست که آدم به دلایلی یک آرزویی داره. این آرزو در زمانی که باید برآورده نمیشه. آدم هم ناامید میشه ولی همیشه این حسرت حتی وقتی یادش نیست ته تهِ دلش هست که اگه میشد چی میشد. حسرت این نشدن ها آدم رو میتونه مریض کنه. بی که بخوای حسرت بخوری. میدونید چی میگم؟ اینان اون آرزوهای کپک زده که دل ادم رو هم کپکی میکنن!
حالا من یک زمانی، تو بگیر ده سال پیش، کمی اینور اونورتر دلم میخواست برم و دل بکنم از هر چه هست. برم یه جایی که کسی منو نشناسه، کسی رو نشناسم. بِبُرم از هر چه گذشته بود و دوست و آشنا و برم اینبار برای خودم به میل خودم متولد بشم. یه چیزی تو مایه های همون “شروع تازه”، خیلی کلیشه ای، خیلی سینمایی! آدم های تازه، زندگی تازه، فضای تازه، منِ جدید و الخ! ولی نشد، یه چیزی بود در حد محال. ما موندیم و حسرتِ خیال خامِ سال های نوجوانی و جوانی. بعد هی گاه به گاه که زندگی سر ناسازگاری میذاره باز فکری میشم که آخ، اگر شده بود! کاش میشد. سالها میگذره و من هنوز فکر میکنم واقعا میخوام همچین چیزی رو.
***
از وقتی که درباره second Life شنیدم دلم میخواسته برم سرکی بکشم ببینم چه خبره اون تو. ولی این کار رو نکردم تا همین چند وقتِ پیش که از سر بیکاری رفتم توی سایت رجیستر کردم و اپلیکیشن مورد نظر رو نصب کردم و وارد یک جزیره مجازی شدم. جزیره ای که قرار بود توش درباره زندگی جدیدم یاد بگیرم قبل از اینکه وارد دنیای واقعی زندگی دومم بشم.
بعد از اینکه کمی با محیط جدید آشنا شدم و جو جزیره آموزشی برام عادی شد و با کمک یکی از ساکنین فهمیدم چی به چیه، نگاهی به خودم انداختم. من توی زندگی جدید چی رو میخواستم تغییر بدم؟ بی اختیار تا جایی که ممکن بود سعی کرده بودم آواتار مثل خودم باشه، از اسم بگیر تا رنگ مو و مدل لباس پوشیدن و جنسیت و همه چیز. داشتم دوباره همونی که هستم رو میساختم. جلوی بردهای تبلیغاتی که ایستاده م تا وسائل مورد نیاز رو تهیه کنم، حتی حاضر نیستم یک سبک دیگه لباس بردارم، نه حتی برای توی کمد. هیچ چیزی جدای از آن که در واقعیت میکنم نکردم.
آدم ها! با همون هایی که در واقعیت ممکنه حرف بزنم حرف میزدم و از همون هایی که در واقعیت ممکنه پرهیز کنم پرهیز میکردم. واکنشم در مورد پیشنهادهای مختلف همونیِ که در واقعیت هست. همون قدر که در واقعیت حرف گوش نکن و بی طاقت هستم اونجا هم بودم. برای همین علی رغم توصیه های قبلی یک خیرخواهِ ساکن جزیره برای عدم ترکِ جزیره قبل از آشنا شدن با همه چیز، جزیره رو ترک کردم. جزیره ای که میدونستم ترک کنم دیگه برگشتی وجود نداره. و زود پشیمون شدم. درست عین واقعیت. و دلم خواست از نو شروع کنم. بازم عین واقعیت! از این شهر به اون شهر و از این کشور به اون کشور رفتم که یه جایی برای زندگی پیدا کنم. نشد. اصلا میلی به زندگی جدید نداشتم. میلی به ارتباط برقرار کردن با آدم های جدید، به آدمِ جدیدی بودن نداشتم. همه ش هم ناخواسته. دلم یک جای آشنا میخواست، آدم آشنا. اصلا چرا باید میبریدم؟
***
مسخره ست ولی همین تجربه ی کوتاهِ Second Life درس بزرگی بود برای من که خودم ممکن نبود به این راحتی ببینمش! این که من در زندگی ای که برای خودم ساختم (ساخته شده!) چیزی و چیزهایی دارم که نمیخوام از دست بدمشون! بدون اونها بقیه چیزها بی معنی میشه. اما اون آرزوی کپک زده تهِ دلم باعث میشد داشته هام رو درست نبینم. همه ی داشته هام رو موقت در نظر بگیرم و لذتشون رو با تمام وجود لمس نکنم. کاری ندارم که آیا اگه اون موقع، اون ده سال پیشها، آرزوی محال برآورده میشد الان وضع چه بود، بهتر یا بدتر. ولی حداقل میدونم که دیگه اون آرزوی الانِ من نیست و باید حسرتش رو انداخت دور، قبل از اینکه زندگیت رو حروم کنه.
***
طولانی شد. این یه نوشته شخصیِ و در مدح یا نکوهش دنیای خیالیِ second Life نیست. من باز هم ممکنه برم اون تو. ممکنه که اینبار تلاش کنم یک جور جدید باشم. ممکنه باز هم کنجکاوی کنم یا هر کار دیگه. ممکنه معتادِ تجربه های جدید بشم. البته این دنیای مجازی فقط برای این بوجود نیومده که بری یک نفر دیگه باشی. فوائد بسیاری هم داره. مثلا آموزشی. گاهی توصیه میشه که برای یاد گرفتن بیزنس حتی برید و توی این محیط کار رو شروع کنید و تجربه کنید. هدف من هم از رفتن به اونجا فقط کنجکاوی بود و نه هیچ چیز خاصِ دیگه یا ساختن زندگی رویاییِ جدید. ولی توی همون تجربه ی کوتاهِ اول، یکهو این تلنگر بود که من رو به خودم آورد که چقدر میخوام همین خودم باشم با همه اون چیزهایی که دارم. نه هیچ کس دیگه نه هیچ جور دیگه.


۰۹ دی, ۱۳۸۸

خبرخوان آفلاین

نوشته: fanttazio در: اينترنت| نرم افزار

فکر می‌کنم کسانی که از گوگل ریدر ( از این به بعد از گودر به صورت خلاصه به جای گوگل ریدر استفاده می‌کنم) برای خواندن خبر‌ها استفاده می‌کنند هر روز بیشتر می‌شود و خب این چند روز برای وارد شدن به حساب کاربری، چه گوگل چه حساب‌های کاربری دیگه  خیلی سخت و گاهی غیر ممکن بود چون تمام راه‌های ورودی بسته شده بود. خب چاره کار این هست که در این مواقع از یک خبر خوان آفلاین استفاده کنید ولی قبل ازاستفاده باید لینک تمام فید‌هایی که می‌خوانید را از گودربه صورت یک فایل OPML خارج کنید. برای این کار بعد از وارد شدن به گودرازانتهای ستون فید‌ها وارد Manage subscriptions می‌شویم ودرصفحه‌ای که باز می‌شود به قسمت Import/Export می‌رویم و Export your subscriptions as an OPML file را از پایین صفحه انتخاب می‌کنیم.فایل خروجی را به یک نام دلخواه بر روی کامپیوتر خودتان ذخیره می‌کنید. این فایل لینک تمام فید‌هایی را که می‌خوانید را داراست پس همیشه در جایی ذخیره کنید که بعدها هم از آن استفاده کنید. حالا به یک خبر خوان احتیاج دارید. من به شما نرم‌افزار خوش‌دست، کم حجم و کاملا ساز‌گار با زبان فارسیٍ snarfer را پیشنهاد می‌کنم. بعد از نصب برنامه از منوی File به قسمت Import  رفته و فایل OPMLی را که ذخیره کرده‌اید را به آن معرفی کنید.تمام فید‌های شما با همان ساختاری که در گودر دسته بندی کرده بودید پیش روی شماست. فونت پیش‌فرض برای متن‌ها دراین نرم‌افزار Arial هست ولی می‌توانید به راحتی از قسمت Appearance که در قسمت  Option در منوی  Tools قرار دارد فونت را به Tahoma تغییر دهید تا متن‌های فارسی را به راحتی بخوانید.

پ.ن

اگر برای خواندن بعضی از سایت‌ها که پشت دروازه می‌مانند مشکل دارید مهدی روش خوبی را پیشنهاد داد.شما در قسمت Manage subscriptions می توانید از قسمت Folders and Tags دسته‌بندی سایت‌‌هایی که پشت دروازه قرار گرفته‌اند را به اشتراک بگذارید.این کار شما باعث می‌شود که گودر یک خروجی به صورت فید از دسته‌بندی که به اشتراک گذاشته‌اید به شما بدهد.شما با معرفی این فید خروجی گودر به snarfer می‌توانید مشکل سایت‌های پشت دروازه را حل کنید.


۰۸ آذر, ۱۳۸۸

۲۰۱۲

نوشته: ماندانا در: سينما

اگر تصمیم دارید فیلم رو ببینید این مطلب رو نخونید! 2012

آدم با دیدن بعضی از فیلما میمونه که واقعا آخرالزمان شده؟ یعنی تمام قابلیت های آدمیزاد تموم شدن؟ یعنی اینهمه پول خرج میشه که همون تم قدیمی بارها و باهرها تکرار شه؟ آدم از سینما نا امید میشه! یک اپسیلون خلاقیت در داستان این فیلم نبود یک داستان نخ نما روی یک سوژه نسبتا جدید. موضوع تمام شدن دنیا در سال ۲۰۱۲ و پیش بینی های پیش گوها و اقوام مختلف کمی جالبتر از خرافات مشابه در مورد سال ۲۰۰۰ بود و انتظار یک فیلم جالبتر با جزئیات بیشتر و پایان جالبتری می رفت. ولی دست اندر کاران محترم یک فیلم کاملا هالیوودی ساختند با یک هپی اندینگِ قابل پیش بینی و ترتیب سوژه و جلوه های ویژه و خرج و مخارج رو یک جا دادند.
۲۰۱۲ صحنه های جالب نفس گیر هم داره و اگر روی یک پرده بزرگ ببینید فیلم رو سرگرم هم خواهید شد ولی اگر میخواهید “فیلم” ببینید به معنای واقعی فیلم سینمایی باید بگم ارزش دیدن نداره. دنیا قراره تموم بشه. یه اتفاقایی داره میفته. بزرگان و خواص خبر دارند و نمیذارن جایی درز کنه. همزمان برای خودشون یک سفینه به تقلید از نوح میسازند که از بلا در امان باشند. این وسط یک نویسنده آس و پاس که دو تا بچه هم داره و طبق معمول از زنش جدا شده و زن و بچه هاش با دوست پسر زن ش یک خانواده تشکیل دادن از موضوع با خبر میشه و تصمیم میگیره که هر جور شده بچه هاش رو به اون سفینه برسونه که فقط اونایی که خدا تومان پول دارن و کله گنده ها میتونن برن توش. بعدشم خب کلی اکشن و قهرمان بازی داریم این وسط. آمریکایی ها هم قهرمانند و دوست پسره هم باید بمیره تا خانواده دوباره به هم برسن. و بعد از مدتی هم همه بلاها تموم میشه و آدم های توی سفینه میان بیرون تا روی یه زمین جدید همه چیز رو از نو شروع کنند!
اصلا جایی برای نقد و بررسی نداره. ژانر سینمای سرگرم کننده با پاپ کرن


۲۷ آبان, ۱۳۸۸

بن بست

نوشته: کبریا در: موسيقی

قبل از هر چیز لازمه از متصدیان امر فیلبانی که زحمت کشیدند و این وبلاگ گروهی را رفع فیفیل کردند شدیداً گلایه کنم چرا که در این چند ماه بهانه خوبی داشتم که با عدم تولید محتوا در غنا بخشیدن به محتوای فارسی وب سهمی ایفا نکنم و خلاصه لذتی داشت نداشتن وبلاگی و به روز نکردن آن.

بگذریم.

این چند روزی که گذشت وقایعی حول و حوش چاوشی رخ داد که باعث شد شبه مقاله ای جهت انتشار در وبسایت هواداران نامبرده ارسال کنم (تصور کنید چه ابعادی داشته این وقایع که منو به مقاله نوشتن ترغیب کرده!!) در انتظار تایید مقاله ۳ روز و ۳ شب سپری شد، درخواستهای تعیین تکلیف بی پاسخ ماند، ولی صیر کردم تا اینکه خبر آمد وبلاگ از فیفیل رها شد، نتیجتاً مقالمون از بیات شدن خلاص شد!

بن بست


چاوشی خواننده ای است استثنایی؛ طرفدارانش استثنایی تر!

در ماههای اخیر فشار روحی شدیدی به طرفداران مشتاق چاوشی وارد شده که مروری بر آنها جهت بررسی شرایط فعلی لازم است:

۱- در اولین روز افتتاح نسخه جدید سایت اعلام شد که آلبوم جدید حول و حوش عید فطر پخش خواهد شد. عید آمد و رفت اما خبری از آلبوم نشد.

۲- انتظار آلبوم کم بود که لو رفتن اسم آلبوم به جای اینکه  شادی بخش طرفداران باشد ، بیشتر به عنوان عدم هماهنگی تیم چاوشی با سایت طرفداران قلمداد شد. در اطلاعیه ای جدید، اسم آلبوم و اطلاعاتی دیگر به صورت رسمی منتشر شد هر چند که برخی معتقد بودند که با این کار آب رفته به جوی باز نمی گردد و سایت طرفداران در درجه دوم اهمیت در اطلاع رسانی اخبار چاوشی قرار دارد. با این حال آنچه که بیشتر طرفداران را به فکر فرو برد، اعلام این خبر بود که تاریخ انتشار آلبوم ژاکت مشخص نیست.

۳- هواداران در حال دست و پنجه نرم کردن با دیو انتظار بودند که خبر انتشار آلبومی به مناسبت میلاد امام رضا (ع) و مشارکت چاوشی مژده ای بود غیرمنتظره و شیرین. زهی خیال باطل! با توجه به تاریخ توزیع آلبوم در ۸۸/۸/۸ ، (به یادماندنی ترین روز سال از حیث توالی اعداد و همزمانی آن با میلاد هشتمین امام شیعیان) بدیهی بود که خلف وعده توزیع کننده تبعات روانی منفی ای  به مراتب بدتر از یک روز عادی خواهد داشت چه برسد به اینکه این خلف وعده چند بار دیگر نیز صورت گیرد و در آخر هم تاریخ انتشار آلبوم ۸ به زمانی نامعلوم موکول شود.

۴-با توجه به اینکه شرکت ایران گام ‎توزیع کننده  آلبوم ۸ است و زمزمه ای مبنی بر توزیع ژاکت نیز توسط این شرکت شنیده میشد زنگ خطر برای هواداران چاوشی به صدا در آمد . و این زنگ زمانی گوش خراش شد که این موضوع به صورت ضمنی تایید شد.

۵- روزها گذشت و خبری از آلبوم نشد و پیگیریهای طرفداران به جایی نرسید تا اینکه یکی از مدیران سایت طرفداران بانی تنظیم گلایه نامه ای شد از جانب طرفداران در نکوهش بد عهدی ایران گام. بیانیه ای که در اکثر سایتها و وبلاگهای موسیقی بازتاب داشت، چه سود که در پس لایه شیرین و نازک همراهی و یکپارچگی، طعم گس اضطرار بود که در مذاق طرفداران چیره می شد.

۶- مدت زمانی از انتشار این بیانیه نگذشته بود که توجه هواداران مستاصل به قول و قرارهای چند ماه پیش چاوشی در مورد انتشار ریمیکسهای آثار قبلی معطوف شد. آن موقع  اعلام شده بود که این ریمیکسها پس از انتشار ژاکت منتشر می شوند و حالا که زمان انتشار ژاکت نامعلوم است، این انتظار پدید آمده که زمان انتشار این ریمیکسها جلو افتد شاید اشتهای سیری ناپذیر طرفداران را اندکی بر طرف سازند تا محرم فرا رسد و امیدواری همیشگی به انتشار آهنگی در این ایام.

راه گریز از بن بست فعلی چیست؟

به نظر می رسد ۳ راه حل وجود دارد:

۱- در کوتاه مدت و در اسرع وقت به صورت روشن و شفاف و کامل به سوالات فراوان کاربران پاسخ داده شود.

۲- در میان مدت ریمیکسهای وعده داده شده منتشر شوند. (تا قبل از ماه محرم)

۳- چاره ای اندیشیده شود تا در دراز مدت از مدیریت برنامه حرفه ای در کنار فعالیتهای هنری چاوشی بهره برده شود.

بدیهی است که بررسی و انجام پیشنهادهای مذکور (بالاخص کوتاه مدت و میان مدت) نقشی کلیدی در رفع و رجوع بی انضباطیهای ایران گام،‌ موجه تر شدن وجهه چاوشی نزد هوادارانش و خرید زمان تا ماه محرم و پایین آمدن توقعات هواداران خواهد داشت.


۱۵ مهر, ۱۳۸۸

من زمین را دوست دارم

نوشته: ماندانا در: جهان| سينما| عكس-ويدئو-فايل| علمی| عمومی

ScreenShots
گاهی دیدن فیلم هایی که احساسات آدم رو نسبت به زمین زنده می کنند واجبِ! باید حداقل تا مدتی در ذهنت بمونه که وقتی مثلا یک دفتر یادداشت قشنگ میبینی و میخری کمی هم دل ت به حال درختی که بوده بسوزه. وقتی میخوای یه دستمال کاغذی بی جهت مصرف کنی یاد جنگلی که دیگه نیست بیفتی. وقتی که داری با خیال راحت و آب پر فشار و مایع ظرف شویی ظرفها رو برق میندازی فکر کمبود آب و فاضلاب کردنش و ضرری که استفاده زیاد از مواد شوینده به طبیعت وارد میکنه باشی. وقتی از مغازه دار کیسه پلاستیک اضافه برای خریدت میخوای یادت بیفته که بازیافتی در کار نیست و چرخه طبیعت رو با پلاستیک پاره کردیم. نمیگم بیخودی توی زندگیمون خودمون رو آزار بدیم ولی اگه بدونیم حتی با خاموش کردن یک لامپ اضافه میتونیم به طبیعت کمک کنیم چرا نه؟
مستند Home با تصاویر زیبایی که از زمین نشون میده و معرفی منابع و بیان بعضی حقیقت ها کمی وجدان شهر نشین و راحت طلب و خواب ما رو قلقلک میده که حتی یک روز هم شده سعی کنیم درست تر زندگی کنیم. با دیدن تصاویر این مستند میشه عاشق زمین شد!
earth
من این مستند رو کامل ندیدم، نه به خاطر اینکه گیرا نبود بلکه وسط دیدنش خودم رو موظف دیدم که بیام اینجا و معرفیش کنم! شاید خیلی عمیق و تخصصی نباشه ولی برای یادآوری اینکه چه جواهری داریم و چقدر به ش وابسته ایم و چطور داریم این طبیعت رو خراب میکنیم مفیدِ و دیدنی. فیلم به شکل کامل روی یوتیوب هست و البته چیزی حدود ۸۰۰ مگابایتِ. اگر کسی علاقه مند بود من سعی میکنم تیکه تیکه آپلودش کنم.


paintball1

paintball2


۱۵ مرداد, ۱۳۸۸

چطور ابزار پخش شایعه نباشیم

نوشته: ماندانا در: اخلاق| ايران| اينترنت| عمومی

اینروزها اوضاع و احوال اطلاع رسانی در مملکت ما بیشتر از هر وقتِ دیگه ای وخیمِ و یا حداقل من اینطور فکر میکنم.خبرگزاری ها رسما تبدیل شده ند به مکان هایی برای قارقارهای سیاسی جهت دار که حجم قابل توجه ای از آن ها بی پایه هستند و از راست و چپ تکذیبیه میرسه. ولی تکذیبیه برای خبری که در ذهن یک ملت ته نشین شده چاره کار نیست. کاربران اینترنت هم البته از قافله دور نمونده و در امر خبرپردازی و خبرسازی های بی پایه با هم مسابقه گذاشته ند. ابزارهای پربیننده و سریع الانتقالی مثل بالاترین یا خبرخوان های اشتراکی هم از طرف عده ی زیادی به عنوان ابزاری برای نشر اخبار دروغ شده ند. من فضا رو خیلی خیلی سیاه میبینم. گاهی خودِ ما هم در این وادی میشیم رسانه برای پخش شایعه.
به نظر من در خبرخوان های اشتراکی، ما امکان ارزشیابی رو قربانی سرعت در اطلاع رسانی میکنیم. حالا حداقل کارهایی که میتونیم انجام بدیم که این اتفاق نیفته چیه؟
اول اینکه سعی کنیم وقتی منبعی رو به خبرخوان مون اضافه میکنیم یه درجه بندی براش داشته باشیم از نظر میزان اعتماد
دوم اینکه افرادی رو در لیست دوستانمون وارد کنیم که حداقل قابل اعتماد باشند و اگر نمیشناسیم هم بعد از مدتی از روی مواردی که به اشتراک میذارن اون ها رو هم درجه بندی کنیم از لحاظ اعتماد.
سوم باید قبل از اینکه اون کلمه share رو کلیک کنیم کارهای زیر رو برای خبرهای مشکوک انجام بدیم:
ببینیم کی قبلا شِر کرده.
چه نوت ها یا کامنت هایی پاش هست.
منبعش چیه. یکی از راه هایی که میتونیم بفهمیم منبع چقدر ممکنه قابل اعتماد باشه اینه که بریم به صفحه اصلیِ اون سایت. ببینیم مطالب قبلیش چی بوده. کِی راه اندازی شده. قدمت آرشیو هم خیلی مهمه!
اگر مطلب لینکی به خبری هست حتما اون خبر رو خودمون چک کنیم.
اگر نقل قولی شده این نقل قول از کیه؟
کامنت های پای مطلب رو بخونیم حتما. بخصوص در مورد اخباری که از بالاترین به اشتراک میذاریم حتما باید این کار رو بکنیم. معمولا توی کامنت ها یک نفر پیدا میشه که با مدرک موضوع رو تایید یا نقض کرده باشه. من میخوامبیش از حد محکم کاری کنم و بگم به هیچ وجه مطالب بالاترین رو کورکورانه به اشتراک نذارید!
اگر مطلب توضیحی درباره یک عکس خبری هست حتما تا جایی که امکان داره ببینیم آیا اون عکس اصل هست یا نه. یکی از راه ها جستجوی تصویری هست که البته اصلا کامل نیست بخصوص در مورد منابع فارسی. اما با رفتن به سایت tineye.com و دادن آدرس اون عکس میتونید آدرس صفحات و خبرهای دیگه ای رو که اون عکس درشون استفاده شده ببینید. حتی اگر عکس فتوشاپ شده باشه امکانش هست که عکس اصلی رو هم ببینید! البته اگر عکس مشابهی پیدا نشد دلیلش فقط کامل نبودن سیستم هست و نه اثبات حقانیت اون مطلب.
اگر فیلمی منسوب به واقعه ای میبینید هم باز حداقل کار اینه که تاریخ آپلود شدن فیلم رو چک کنید. و در صورت امکان کامنت های پای اون رو بخونید.
اگر مورد جعلی ای پیدا کردید تا جایی که میتونید دیگرانی رو که فکر میکنید باور کردن در جریان قرار بدید.

اینها همه ش حداقل کارهاییِ که برای ارزشیابی یک خبر مشکوک قبل از به اشتراک گذاشتن میتونیم انجام بدیم. و البته همه اینها ممکنه سقم خبر رو مشخص کنه ولی دلیل کافی برای صحتش نیست. اگر به چیزی شک دارید و میخواید به اشتراک بذارید حتما با یک نوت یا کامنت شکتون رو نشون بدید.


در مورد ماجرای کشته شدن خانم ندا آقا سلطان که سر و صدای بسیاری داشت، حدس های بسیاری زده شده. ماجرای دست داشتن خبرنگار بی بی سی، دست داشتن سازمان سیا، دست داشتن منافقین، دست داشتن خود اغتشاشگران (مردم حاضر در تظاهرات)، لباس شخصی ها و بسیج! ولی چند ساعت پیش سایت عبرت لینک به ویدئوی جدیدی رو منتشر کرد که تقریبا هیچ کدوم از احتمالاتی که تا به حال از طرف افراد مختلف مطرح شده رو تایید نمیکنه. از اونجایی که من به محل آشنا نیستم نمیتونم بگم دقیقا کجاست. اگر اسم خیابونی رو مینویسم یا روی نقشه نشون میدم براساس شنیده هاست و برای خودم ابهام زیاد هست توش. ولی اون طور که به نظر میاد این ویدئو مربوط به همون زمان حادثه ست و خیابان خسروی رو نشون میده که به کارگر منتهی میشه (مثلا این ممکنه هر خیابون دیگه ای باشه!) اما چیزهایی که فیلم رو به مرگ خانم آقاسلطان مربوط میکنند تصاویر زیر هستند و صدای شلیک.
۱- خانم و آقایی که پشت به اغتشاشات دارن از محل دور میشن. مرد رنگِ آبیِ لباسش مشخصه و موهای سفیدش. دختر هم مانتوی مشکی با آستینِ سه ربع و کفش سفید داره.

کلیک کنید

۲- دو صحنه ی زیر مردی با پیراهن سفید آستین کوتاه که به نظر میاد آرش حجازی باشد.

hejazi-1

hejazi-2

ما در فیلم میبینیم که تعدادی موتور سوار دو ترکه کارگر شمالی را بالا میروند. یک نفر با کلاه خود نظامی رو به جمعیتِ داخل خیابان خسروی حرکاتی (شاید جهت متفرق کردن) انجام میدهد و خودش در جهت موتور سوارها خیابان را بالا رفته و از صحنه خارج میشود. مرد دیگری با همان ظاهر نظامی (فقط به صورت یک سایه مشخصِ) از سمت چپ وارد خیابان کارگر شده و رو به سمت جمعیت خیابان خسروی می ایستد.
این ویدئو از بالای پشت بام گرفته شده. حداقل سه نفر در حال تماشای حوادث بودند و این از گفتگوهای پس زمینه کاملا مشهودِ. دو خانم و یک آقا. در لحظه ای از فیلم یکی از خانم ها میگه الان میزنه و صدای شلیک رو میشنویم. تصویر زیر لحظه ی شنیده شدن صداست و چند نفری که جلوتر و نزدیکتر هستند و همان شبحِ نظامی رو به جمعیت که احتمالا او شلیک می کند. از حرکات چند نفر جلویی که به اطراف می دوند یا سرشان را می دزدند اینطور بر می آد که شخصی که جلوشون ایستاده در حال شلیکه.

shelik-1

اما فاصله ی محل کشته شدن ندا تا محل شلیک به گواه این خط کش کمتر از ۲۵۰ متر است (البته در برنامه صدا و سیما این فاصله بیش از سیصد متر عنوان شده) و در طول این مسیر چندین نفر ایستاده ند. آیا این همان گلوله و همان شلیک است؟ با توجه به گفته ی دو تا از شاهدان ماجرا (آرش حجازی در مصاحبه با بی بی سی و استاد همراه ندا در تلوزیون ایران) فقط صدای یک شلیک شنیده شده. احتمالا همان که ما در ویدئو میبینیم و عاملش هم مشخص است. در ضمن بر طبق گزارش پزشکی قانونی گلوله از پشت وارد شده و از جلو خارج شده. که مغایرتی با آنچه تا به حال دیده شده نداره.

کلیک کنید

درحالیکه به نظر می آد این ماجرا شاهد کم ندارد امیدوارم که هرچه زودتر شفاف سازی شود.

سرنوشت چیزِ غریبی ست!

توضیح اضافه: چندی بعد از نوشتن این مطلب متوجه شدم که سایت عبرت همون مطلبی رو که به ش لینک دادم ویرایش کرده و اسکرین شات ها و تصاویر جدید به متن اضافه کرده. فقط میخوام برای اونهایی که به لینک مراجعه میکنند شبهه کپی برداری یا دوباره کاری از طرف من ایجاد نشه.


۳۰ خرداد, ۱۳۸۸

نتایج انتخابات در بریتانیا

نوشته: ماندانا در: ايران| عكس-ويدئو-فايل

ریز نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در بریتانیا روی سایت سفارت قابل دسترس هست. یک آدم علاف و بیکاری هم مثل من پیدا میشه که بشینه فایل اکسل برای نتایج درست کنه و به تقلید از روبو درصد هر یک از کاندیداها در هر شهر رو به روی نمودار بیاره. رنگ ها به همون قید قرعه ی جناب ضرغامی جهت مناظره ها رفته ند و بنده دخالتی در انتخابشون ندارم! طبق گفته ی سایت سفارت ایران مشارکت در بریتانیا بیش از سه برابر دوره ی قبل هست. ۱۰۲۰۶ نفر رای داده ند و میرحسین موسوی با بیش از هفتاد و هشت و نیم درصد پیشتازِ ۱۱ حوزه ی انتخابی جزیره است.

کلیک کنید


۲۹ خرداد, ۱۳۸۸

در جهت وفای به عهد

نوشته: ماندانا در: عكس-ويدئو-فايل

یک هفته از انتخابات می گذره و به دنبال فراخوانی که برای عکس های روز انتخابات داده بودم دو تا عکس دریافت کردم و دو نفر هم گفته ند که جلوی عکاسیشون گرفته شد. عکس ها رو می ذارم همینجا:
عکس اول رو خانم دنیا فرستاده ند که البته ایشون هم گفتند عکسبرداری از شعبه ها بدون مجوز ممنوع بوده و فقط تونستند این عکس رو از شعبه ای در لاهیجان بگیرند.
22-2
عکس دوم رو خانم “س” از شعبه ی آتن گرفتند.
rr
خودم هم ابتدا کلی ژست مدنی گرفتم از مسئولین شعبه برای عکاسی اجازه گرفتم و بعد از موافقت اون ها شرمنده خودم شدم چون دوربینم رو بدون مموری همراه برده بودم، اما مقدار متنابهی(!) معکوس (مورد عکس واقع شدن) شدم توسط مسئولان شعبه!


۲۱ خرداد, ۱۳۸۸

مهم * مهم * مهم

نوشته: ماندانا در: عمومی

یکی از دوستان پیغام دادند که عکاسی از حوزه ها و صندوق های رای گیری بدون مجوز خبرنگاری جرم محسوب میشه! بخشی از ایمیل ایشون:

عکاسی از صندوق های رای و حوزه های انتخابات ممنوع هست و حتماً نیاز به مجوز و کارت خبرنگاری داره
اگر مجوز نداشته باشند یا دوربین را میگیرند یا حتی پارسال اطلاع دارم یک نفر را گرفته بودند

و توصیه میکنند که بهتره دوربین به همراهتون نبرید. گرچه با وجود این همه موبایل دوربین دار من فکر نمیکنم به کسانی که وسوسه شده ند با موبایلشون عکس بگیرند کاری داشته باشند. به هر حال بهتره جانب احتیاط رو رعایت کنید.
من قوانین انتخابات رو خوندم و اثری از اشاره ی مستقیم به ممنوعیت عکاسی در حوزه ها ندیدم. چند مورد در میان جرائم بود که ممکنه با استناد به اون ها بشه در مورد عکاسی نظر داد که این ها هستند:
مورد شماره ۷) اخلال در امر انتخابات
مورد شماره ۱۶) ایجاد رعب و وحشت برای رای دهندگان یا اعضای شعب ثبت نام و اخذ رای با اسلحه یا بدون اسلحه در امر انتخابات
مورد شماره ۱۷) دخالت در امر انتخابات با سمت مجعول یا به هر نحو غیر قانونی
خب این موارد بالا رو هرجوری میشه تفسیر کرد. اما تا جایی که من میدونم مثلا یک بار سازمان آموزش پرورش هم جشنواره ی دانش آموزی عکاسی از تمام مراحل انتخابات رو برگزار کرده. حالا شاید همین صرف برگزاری از طرف آموزش و پرورش به عنوان مجوز به حساب بیاد!
در ضمن در خبرها اومده که سازمان فرهنگی هنری شهر تبریز هم مسابقه عکاسی از حضور مردم در پای صندوق های رای برگزار میکنه. که خب معنیش اینه که هر شخصی ازاد هست که عکاسی کنه.
باز هم میگم بهتره کاملا احتیاط کنید و قبل از هر کاری از مجاز بودنش اطمینان حاصل کنید.

قوانین حاکم بر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری




  • MoHseN HoseiNi: vaghean filme bikhodi bod yani man bade az 2 roz download hamin ke tikehaye jelvehaye vije ro didam badm omad va tike tike ke rad kardm kole dastan d
  • امیر: قویترین سایت رستوران یابی تهران برای جستجو رستوران های مورد نظر
  • ع: salam. mishe lotf koni khodeto bishtar vasam moarefi koni? be Emailam befres. koja hasti ? kodoom shahr zendegi mikoni, chan salete, shoghlet, chie?
  • پرانتز: سلام من کتاب رو دانلود کردم البته از طریق یک وبلاگ دیگه که به اینجا لینک داده بود ،
  • پرتاب نیوز » Blog Archive » بانکی که برای همه هست، جز کارگران!: [...] دفاع از حقوق بانکی ها! | وبلاگ گروهی دودردو همین قدر بگم که میدونم نون کاری که می
  • parisa: manam az tehran liz hastam 09126024840
  • Pagoman: Outsiders didn inside straight blues band and pay

Iran's Explored Photos

    شازدهLost in Translation (Explored)...(Explored)Just the sunset (Explored)

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

RSS H o t Z o n e

مرداد ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« تیر    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱