وبلاگ گروهی دودردو

۰۳ اردیبهشت, ۱۳۸۷

گلایه های همه اقلیت های قومی پاسخ داده می شود؛ در همین اینجا

نوشته: Ahvaz boy در: گفتگوها

درود به دوستان خوبم

بر اساس پیشنهادی که به مهدی دادم قرار شد که ما یک سری گفتگوهایی به صورت پرسش و پاسخ، مانند یک برنامه میزگرد، داشته باشیم.

من، نخستین دور میزگردهای گفتگو را با این سوژه آغاز می کنم: پاسخ به گلایه های اقلیت های قومی ایران به وسیله یک پارسی.

یک توضیح باید بدهم. من، ایران را نه برای اینکه زادگاه من است، و زبان پارسی را نه برای اینکه زبان مادری و پدری من است، بلکه اینها را با پژوهش و اندیشه بسیار زیاد، شناخته ام، و این چنین است که “گر آتش ببارد به پیکرم، جز مهرت در دل نپرورم” سخنی به جا و درست درباره من است. هیچ گونه تعصبی هم درباره آنها ندارم.

امیدوارم، تا آنجا که ممکن است، کسانی که در این گفتگو شرکت می کنند تلاش کنند از تعصب و یک سو نگری دوری کنند. در ضمن دوستان خود را نیز آگاه کنند تا آنها نیز در این گفتگو شرکت کنند.

نوشته های شما، هر چه که باشد، تا آنجا که مدیران Doxdo بتوانند، پاک نخواهند شد. ولی از شما درخواست می شود تا آنجا که ممکن است به کسی توهین نکنید، و به گفتار نیک، پندار نیک، و کردار نیک پایبند باشید.

منتظر شما هستم.

درباره نویسنده:


بچه اهواز تا کنون 1 مطلب در این وبلاگ منتشر کرده‌است.
معرفی نویسنده:
ایمیل نویسنده: ahvazkid@yahoo.com
آدرس مستقیم نویسنده: http://wp.doxdo.net/author/Ahvaz boy
اشتراک مطالب نویسنده با RSS

۳۵ نظر برای "گلایه های همه اقلیت های قومی پاسخ داده می شود؛ در همین اینجا"

1 | mehdi

اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۵ ب.ظ

Avatar

بسم الله.
آقای بچه اهواز گرامی.
الف) به نظر شما چند درصد مردم ایران اقلیت قومی حساب میشوند؟
آیا اینکه در آمارهای رسمی هرگز تعداد آماری اقوام محاسبه یا اعلام نمیشود چراست؟ نکند برای این باشد که ترکها نزدیک به ۳۰ درصد مردم ایران هستند؟ (منابع نزدیک به آمار CIA و بانک جهانی)
ب) چرا اصولی از قانون اساسی که به تدریس زبان مادری اختصاص دارد، اجرا نمیشود. (مگر به صورت دو واحد اختیاری در مقطع لیسانس آنهم فقط بعضی دانشگاهها)
ج) امیدوارم بحثت بگیرد.

2 | اقلیتهای قومی و بحثهای مربوط به آن « Robo II

اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۵ ب.ظ

Avatar

[...] در وبلاگ گروهی دودردو مطرح شود. آقای «بچه اهواز» اولین مطلبشان را نوشته‌اند و این بحث را شروع کرده‌اند. از دوستانی که [...]

3 | گناهکار

اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۲ ب.ظ

Avatar

به‌نظر من تمرکز اگه بحث روی قانون اساسی باشه بهتره٬ می‌شه به اجرا نشدن اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی پرداخت.

چرا اجرا نمی‌شن؟!

4 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۱ ق.ظ

Avatar

پاسخ به مهدی:

مهدی جان، نخست اینکه مورد الف کمی مبهم هست. منظور شما از “چند درصد” چیست زمانی که می گویید “اقلیت”؛ خوب بی شک درصدی کمتر از ۵۰ باید باشد. که البته در این مورد نقدی دارم که خواهم نوشت.

پاسخ مورد ب را در همان کامنت های وبلاگ گمان می کنم داده باشم. ما درباره زبان مادری قوم های ایرانی با یک موقعیت ساده رو به رو نیستیم. زیرا این زبان ها، چه آذری چه کوردی، بلوچی، و غیره، در چند سده اخیر تبدیل به ابزار کشورهای همسایه ما شده اند برای رخنه بین اقلیت های قومی ما، که ۹۹% هم مرز نشین هستند.

این از دو سو ایجاد خطر می کند، یک بحث جدایی خواهی پیش می آید، و یک بحث سست شدن حاکمیت ملی در بین مرز نشین ها، و تقدیم مرزهای کشور، در صورت تجاوز بیگانه.

هر دو اینها جز مسائل استراتژیک هر کشوری هستند، چه نروژ باشد، چه لهستان، چه ایران. تفاوتی نمی کند. و همانگونه هم که مثال زدم، هر کسی هم که حکومت کشوری را به دست بگیرد، باید پایبند مسائل استراتژیک باشد، خواه شاهان صفویه، خواه شاهان قاجاریه، خواه نظام کنونی جمهوری اسلامی که رهبری آن آذری هستند. هیچکدام تلاش نکردند و نمی کنند زبان آذری را در مدارس آموزش دهند، یا آن را زبان اداری، رسمی، درباری، یا غیره قرار دهند. زمان صفویه و قاجار ما دشمن ترک تباری به نام عثمانی داشتیم، و امروز هم که می بینید خودتان، ترکیه و آذربایجان هستند، هر کدام هم با یک صف پشتیبان و دوست-موقت (دوست هایی مانند انگلیس، یا امریکا)

این بحث جای گفتگو بسیار دارد، و اینکه می گویم یاد گرفتن یا نگرفتن زبان مادری این چنین و آن چنان می کند دلیل بر این نیست که با آموزش زبان های دیگر مخالف باشم. خیر.

در زمینه اقلیت ها و در کل، خرده فرهنگ ها، ما باید به یک نکته توجه داشته باشیم. ما اگر خرده فرهنگ ها را نابود کنیم و در طول زمان دانه دانه از بین ما بروند، در آخر نوبت به زبان و فرهنگ بزرگ هم می رسد، و این خیلی نگران کننده است.

ما وقتی یک زبان کهن مانند “تات” را، با بی توجهی به دست فراموشی می سپاریم، باید بدانیم که این می تواند روزی به دست خود ما بر سر زبان های بزرگتر ما نیز بیاید. شما برای نمونه روستای ابیانه را ببینید؛ اگر ما این روستا را به حال خودش بگذاریم تا جمعیت اش به صفر برسد و نابود شود، این بلا بر سر اورامانات هم ممکن است بیاید. پس باید ابیانه را نگاهداریم تا نوبت به بقیه نرسد.

ولی، مهدی جان، و تمام آذری هایی که این نوشته را می خوانید، در شرایط کنونی، در این دنیا ما نه خود به اندازه نیاز قدرت داریم، نه از سوی قدرتی پشتیبانی می شویم، پس باید هر روز نگران این باشیم که دشمن به خاک ما یورش ببرد و تکه ای را از آن خود کند، و سازمان ملل هم با تایید ابرقدرت ها در کمتر از یک هفته آن را یک کشور بنامد و تمام. بد ماجرا این است که برای خودمان یک دوست باقی نگذاشته ایم.

تهدید و چشمداشت به خاک ایران، نه از سوی یک کشور، بلکه از سوی بیشتر همسایگان ما، به صورت مداوم از هزاران سال پیش دنبال شده است.

در تازه ترین انواع آن، جمهوری آذربایجان همین چند ماه پیش نقشه ای چاپ کرد که ۴ استان ما را بخشی از آن کشور نشان می داد. کشور ترکیه، افزون بر پشتیبانی از مواضع جمهوری آذربایجان، تلاش دارد هویت مردم آذری را به سود خودش جعل کند. و از سوی دیگر نخبگان ما را بدزدد. عراق همین چند سال پیش نیم میلیون ایرانی غیر نظامی را به کام مرگ برد و زیرساخت های اقتصادی ما را نیست و نابود کرد، تنها و تنها با یک چراغ سبز امریکا و انگلیس که به صدام گفتند فال جای ایران مال تو. امارات متحده جزایر سه گانه و خلیج پارس را ادعا می کند و بلوچ های پاکستان در فکر به دست آوردن بلوچستان ایران هستند.

با توجه به اینکه این تهدید ها خیلی بیشتر از ۲۹ سال قدمت دارد، نمی توانیم بگوییم که اینها برای ترس از فلان و بهمان است. بلکه در منافع بلند مدت غرب، یک ایران که دارای انگیزه برای کسب دوباره ابرقدرتی جهان باشد، با توجه به پتانسیل های آشکار مردم ایران؛ موجب نگرانی غرب می شود، خواه محمدرضا پهلوی بر سر کار باشد، خواه هر شخص دیگری. مهم این است، که مردم ایران تلاش خود را برای بازیابی شکوه گذشته هیچگاه فراموش نکرده اند.

و غرب تلاش می کند تا از هر راه که شده، “ایران” و “ایرانی” خود را پیدا نکند و به خود افتخار نکند. فیلم ۳۰۰ تنها یک مثال بی ارزش است برای این کار، من یک مثال بزرگتر دارم. حدود ۶۰ سال پیش، که همه چیز در این به کام غرب هم بود، و طبیعتاً نمی بایست دشمنی با ما می داشتند. چند بشقاب زرین (طلا) یافت می شود، باستان شناسان چیزی را به دنیا گزارش می دهند که مو بر تن هر باستان شناسی سیخ می کند؛ جریان خیلی ساده بود، بشقاب ها مسی بودند، با روکش زر، مربوط به دوره ساسانیان. این یک شوک بود، چیزی بیش از آنکه بتوان باروش کرد، ولی نکته اینجاست که این کشف مورد بایکوت ۱۰۰% جهانی قرار گرفته است. چرا؟ به دلیل ساده، آیا مردم غرب خوششان می آید که ما بدانیم زمان ساسانیان در ایران ما از “الکتریسیته” برای زراندود کردن طروف مسی استفاده می کردیم؟ آیا قاره افسانه ای آتلانتیس، که این همه تبلیغات درباره آن می شود، ایران نیست؟ اعلام این کشف می توانست تا هزاران هزار برابر ایرانیان را شیفته ایران کند، ولی غربی ها، از آن روز تا کنون، حتی پس از پیدا کردن پیل های الکتریکی در یزد، کرمان، و بغداد، باز هم سکوت را نشکستند. حقیقت این است که هر که در ایران باشد، چه متحد آنها چه دشمن آنها؛ منافع غرب می گوید “ایران” نباید وجود داشته باشد.

منظورم از “ایران” ، این چیزی که اکنون می شناسیم نیست. منظورم کشوری است که جهان را در دو جبهه بدی و نیکی می بیند و تلاش می کند نیکی را گسترش دهد؛ غرب، از آنجا که در همین ۳۰۰ و اندی سال که به رنسانس رسیده، تنها زرورقی بر گند هایش پوشانده، نمی خواهد “ایران” ای وجود داشته باشد. این غرب، برای شما سراسر رقص و آغاز و شهر های شیک و ماشین های لوکس است. برای من و هر کسی که آن را مورد بررسی قرار دهد، آه و فریاد زنانی هستند که در بازارهای آتن خرید فروش می شدند، داد برده هایی هستند که کشور امریکا را ساختند، چوب بریدند، معدن ها کندند، زمین ها را کاشتند، و حتی ما اسم یکی از اونها را نمی دونیم. و حتی همین امروز، که ما محکوم هستیم به “مدرن” نبودن، به “نقض” حقوق بشر. آونها می تونند به یک کارگر مکزیکی ساعتی ۵ دلار بدند، خدا رو “توهم قرن” خطاب کنند، ۳۰% فرزندانشون از زوج های ازدواج نکرده به دنیا بیاند، توی اینترنت یک عروس از امریکای لاتین سفارش بدند، معدن های الماس افریقا رو با دست بچه های هفت هشت ساله بکنند، شهوت رو “حس اصلی” بدونند، زن ها رو مثل یک تیکه “گوشت” برای پز دادن به هم تبدیل کنند، ۳۵% Co2 جهان رو تولید کنند. و هزاران کار کثیف دیگه که نمی خوام اینجا بنویسم. و همه اینجا چه عواقبی برای اونها داره؟ پاسخ یک واژه ساده است: “هیچی”

کمی دارم از بحث دور می شوم، جان کلام این هست که، تفاوت نمی کند که چه حکومتی و چه حاکمی با چه قانونی در یک کشور بر سر کار باشد. مهم این هست که رفتار ناشایست کشورهای همسایه، و در کنار اون قدرت ناکافی کشور ما، سبب شده بحث زبان مادری اقلیت های قومی تبدیل به یک مسئله استراتژیک بشه، که بود و نبود او را معین می کنه.

اگر همین فردا فرانسه هم تلاش کنه کبک رو بر علیه سیستم مرکزی کانادا بشورونه، کانادا هم دست به محدود کردن زبان فرانسوی خواهد زد. گرچه اساساً نه کانادا کشوری به قدمت و اهمیت ما است. نه فرانسوی ها چشمداشتی به این کشور دارند. پس در کل مثال خوبی نیست، ولی به هر حال اگر چنین چیزی رخ بده، همین خواهد شد که گفتم.

ایران هنگامی می تواند مدرسه های آموزش زبان های اقلیت های قومی را تشکیل دهد، که یا قدرت اش چندین برابر وضع کنونی شود، یا همسایگان ما عقل و خرد پیشه کنند و تروریزم (مانند پکک) و پان گرایی (مانند ترکیه، یا امارات) را بین قوم های ایرانی تبلیغ نکنند. یا ابرقدرت های جهان دست دوستی به سوی ایران دراز کنند و خیالش را از هرگونه نگرانی راحت کنند. در غیر این صورت ها، وضح همین خواهد بود که اکنون هست، و به دلیل صلاح مملکت، چیز دیگری هم نباید انتظار داشت.

درباره مورد “ج” ات هم اجازه می خواهم کمی سوء استفاده کنم، البته به عنوان یک مثال.

در کشور ما خیلی از این مسائل قومی رابا کار فرهنگی می توان به صورت شگفت آوری حل کرد. ولی نمی خواهند. برای نمونه همین “ج” که نوشتی. چرا باید ما “الف ب ج د” گزینه ها را فهرست کنیم؟ مگر “الف ب پ ت” الفبای ما نیست؟ این را حتم بدان که آموزش زبان پارسی و هر چیزی که به نام “پارس” و “پارسی” در این کشور می شود، به ویژه در این چند دهه اخیر، به دلیل ارزش و احترام بالایی ها به قوم پارس یا زبان و فرهنگشان نیست. زبان پارسی این میان یک ابزار است برای آنها، کسی از بالا برای زبان پارسی دل نمی سوزاند، کسی هم پشتیبانی اش نمی کند، و کسی بین بالایی ها دوستش هم ندارد. مثال از این دست هم فراوان است. و صد البته این را بدان که اگر این کشور دست پارسی ها بود، نه سد سیوند می بود، نه سد سلمان فارسی، نه این همه تعرض به میراث فرهنگی.

امیدوارم با توجه به اینکه کمی از بحث دور هم شدم، ولی پاسخ ات را گرفته باشی، اگر اینجور نیست بگو تا کمی زبان به دهنم بگیرم و کمتر و کوتاه تر و روشن تر بنویسم.

درباره “اقلیت ها” ، “درصد” آنها ، و آمار و دیگر چیزها هم باید بگویم یک نقد وجود دارد. ما چرا باید بر اساس “جمعیت” قوم ها را دسته بندی کنیم؟ شما فرض کنید همین فردا یک قشون ۱۰۰ میلیونی از کشور چین بیایند در ایران، همین جور پیاده. ما می توانیم اینها را بیرون کنیم؟ می توانیم بکشیم اینها را؟ خوب نه. پس اینها می مانند در کشور. هر چه هم نامه نگاری می کنیم هیچ کسی پاسخگو نیست. کشور چین دیده ۱۰۰ میلیون زیادی آمده، فرستاده اینجا.

حالا، اینها ۱۰۰ میلیون، ما پارس ها، ۴۰ یا حتی ۷۰ میلیون، ما می شویم “اقلیت” ! و آنها می شوند “اکثریت” ! اوآ آ آ !

پس اینکه بخواهیم با “جمعیت” قدرت را دسته بندی کنیم. خوب، ما ۳۵ میلیون زن داریم، باید ۵۰% مدیر ها، کارمند ها، راننده ها، همه چیز، باید %۵۰ کل کشور دست زن ها باشد. ولی اینجور هست؟ اصلاً در کشوری از جهان سراغ داری اینگونه با فاکتو “جمعیت” بخواهند قدرت تقسیم کنند؟ گیرم “دموکراسی” بگوید رای اکثریت ، آیا این به این معنی است که اگر فردا صبح ۴۵ میلیون بیایند ایران، می توانند دوره بعد یک چینی را رئیس جمهور ایران کنند؟ اگر ۵۰۰ میلیون چینی به امریکا بروند چی؟

این چیزها، جز قوانین “مکتوب” است که از دنیای غربی ها می آید، آنها ظاهرگرا هستند، و برای قشنگی اینجور قوانین را می نویسند. دیالوگی از فیلم دارودسته نیویورکی ها را یادآور می شوم:

گنگستر: آقای شهردار چرا خودتون این کار رو نمی کنید؟
شهردار: برای اینکه ظاهر قانون باید همیشه حفظ بشه.

و این دقیقاً چیزی است که همه جا دیده می شود. قانون کشور امریکا زمانی که پایه گذاری می شد، بر این پایه شکل گرفت رای اکثریت تصمیم نهایی را خواهد گرفت. و نکته اینجاست، که در آن زمان، و تا حدود ۵۰ سال آینده، جمعیت اکثریت در امریکا، اقوام آنگلو هستند.

اگر بخواهیم باز هم “صلاح” یک کشور رو فراموش کنیم، و به قوانین روی کاغذ بپردازیم، الان چین باید قدرت نخست جهان، هند قدرت دوم جهان، اسپانیایی ها باید قدرت چهار جهان، اروپایی ها باید قدرت پنجم جهان، و امریکایی ها باید قدرت ششم جهان باشند. ولی بر خلاف چیزی که در بین اقلیت های قومی ما از سوی بیگانگان تبلیغ می شه، “جمعیت” نیست که قدرت و حقوق رو معین می کنه، نه در ایران، نه در هیچ کجای جهان که من می شناسم.

در این میان البته، یک نکته هست، که شاید من سرزنش بشوم برای بیانش، ولی می گویم چون باور دارم که باید گفته بشود.

از بیرون مرز ها، به اقلیت های عرب و آذری (نمی دانم کرد ها و بلوچ ها هم اینجور هستند یا نه) تبلیغ می کنند که بچه بیشتر بیاورید، و جمعیت تان را افزایش دهید. در این میان، از داخل هم کسی با این تئوری مخالفت نمی کنه. می دانید چرا؟

سر بسته می گم، به نظر شما یک پدر و مادر، می تونند بهتر مراقب ۳ بچه باشند، یا
۸ بچه ؟ اون هم با این اجتماع ما، که روی هیچ چیز کنترلی نیست. ما فقط ممنوع می کنیم، ماهواره را، اینترنت را، موسیقی را، فیلم را، و غیره. و این ممنوع کردن نمی گذارند اینها را قانونمند کنیم، حدود و مرز بگذاریم برای یک بچه ۹ ساله که فیلم R پر از خون و تزریق مواد و چه ها که نگاه می کند. یک نوجوان که پ ر ن نگاه می کند. با این کار دست قانون را در این زمینه ها کوتاه کرده ایم. در این جامعه، فقط شاید کافی است یک ۲۴ ساعت بچه ات را رها کنی تا تمام زندگی اش را ببازد.

در این میان، یک پدر و مادر یک تمام زندگی ۳ فرزندشان را زیر نظر دارند، و ماهانه مثلاً ۱۰۰ هزار تومان برای درس و کلاس زبان و کامپیوتر و ورزش این سه بچه هزینه می کنند، آیا فرزندان بهتری به جامعه تحویل می دهند؟ یا آن پدر و مادر که ۱۱ بچه دارند، روزی دو سه ساعت، یکی دو تا از آنها را می توانند زیر نظر داشته باشند، و ماهانه مثلاً ۳۰ هزار تومان هزینه درست و کلاس و خورد و خوراک و تفریح بچه هایشان را بدهند؟ کدام یک؟

کدام یکی از این بچه ها به طبقات بالاتر جامعه پیشرفت می کند؟ کدام یک فرصت های کاری بیشتری خواهد داشت؟ کدام یک زندگی بهتری تری خواهد ساخت؟

این وسط، این بی خرد ها پای اقلیت های قومی می نشینند چنین تئوری های مسخره ای به خوردشان می دهند، و در داخل هم با توجه به همان تهدیداتی که گفتم، کسی بدش نمی آید اقلیت به دست خودش بی هنر تر، بی سواد تر، معتاد تر، و بدتر از گذشته باشد. اصولاً در کنار آن همه اشتباهی که در داخل هست، این مورد هم وجود دارد. البته ! با این اوضاع احوال، اگر کسی هم مانند من بیاید بگوید خانواده پرجمعیت به این دلیل و به آن دلیل بد است، از سوی اقلیت های قومی متهم می شود به دهها اتهام، که تو می خواهی ما جمعیت مان صفر بشود، شما می خواهید ما زیاد نباشیم، ما کم قدرت باشیم. و کیست که بگوید آن زمان که جمعیت تعیین کننده بود زمان باستان و قرون وسطی بود. امروزه مگر اینکه بخواهید جنگ تن به تن به راه بیاندازید، که جمعیت را عامل برتری بدانید، وگرنه در غیر این صورت جمعیت اگر کنترل نشود تف سر بالا خواهد بود و بس.

پاسخ به گناهکار:

همشهری خوبم، من نمی پسندم وارد این بخش شویم. آقای خاتمی ۸ سال تلاش کرد مواردی بسیار ضروری تر را از قانون اساسی به اجرا بگذارد. نگذاشتند و نتوانست، یکی از دلایل اش این هست که بخش های زیادی از قانون اساسی ما بدون پیشبینی این چنین آینده ای، نوشته شده است. آن زمان، همه انتظار یک آرمان-شهر (Utopia) را داشتند. ولی دست روزگار تا به امروز که ما را به آن سو نبرده است. شاید جنگ، شاید پیگیر نبودن مردم، شاید هم دیالوگ آخر فیلم زیر پوست شهر؛ نمی دانم کدام دلیل دوری ما، از اساسی ترین قوانین کشور خودمان است. ولی بهتر است جدا از این بخث در این باره گفتگو شود. ولی به هر صورت، عدم اجرای برخی قانون های اساسی، بی شک دلیل شخصی و احساسی ندارد و احتمالاً در بسیاری موارد یا امکان آن فراهم نشده است (مانند درمان و تحصیل رایگان)، یا مسائل استرتژیک اجازه آن را نمی دهند (مانند همین آموزش زبان مادری اقلیت های قومی)

5 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۶ ق.ظ

Avatar

* {بد ماجرا این است که برای خودمان یک دوست باقی نگذاشته ایم.} منظورم یک دوست بین ابرقدرت های جهان است.

6 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۲ ق.ظ

Avatar

* نخبگان ما را بدزدد > منظور مولانا است
* که همه چیز در ایران به کام غرب هم بود.
* چیزی بیش از آن که بتوان باورش کرد
* رقص و آواز
* بود و نبود او را معین می کنه (منظور بود و نبود کشور ایران است)
* فاکتور جمعیت
* یک پدر و مادر که تمام زندگی
* زندگی بهتری خواهد

7 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۲:۳۹ ق.ظ

Avatar

برای اینکه نوشته ام آن پاراگراف که درباره سکوت غرب درباره کارهای بیشرمانه اش، ممکن است کمی شعاری به چشم آید، چند لینک می گذارم برای کسانی که می خواهند زیر زر ورق دنیای غرب رو هم ببینند:

http://en.wikipedia.org/wiki/Blood_diamond (بیست سال سکوت قدرت های غربی در برابر تجارت الماس های خون)

http://en.wikipedia.org/wiki/Women’s_suffrage (تاریخ تلاش زنان غرب برای حقوق شان. جالب اینجاست که تا ۸۰ سال پیش امریکا رای زن ها را در انتخابات یا نمی گرفت، یا زمانی که به زور رای می دادند، آنها را نادیده می گرفت!)

با جزئیات بیشتر: http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_women%27s_suffrage_in_the_United_States

این هم به صورت خطکش زمانی:
http://dpsinfo.com/women/history/timeline.html

تاریخ برده داری در امریکا:
http://en.wikipedia.org/wiki/Slavery_in_the_United_States

زنان در یونان باستان:
http://www.womenintheancientworld.com/women%20in%20ancient%20greece.htm

برداری در غرب:
http://www.brycchancarey.com/slavery/chrono2.htm

موارد “مدرن” و تازه رفتار با زنان در اروپا، و البته گسترش اون به سراسر جهان:
http://www.msnbc.msn.com/id/3042166/
http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/slaves/

گرمایش زمین:
http://en.wikipedia.org/wiki/Global_warming

برای موارد مربوط به سفارش اینترنتی عروس از امریکای لاتین، deseo رو جستجو کنید. شاید اگر لینک بگذارم اینجا مشکل فیلی پیش بیاد برای سایت.

و همچنین موارد بسیار زیادی که می تونید جستجو کنید، تا خودتون ببینید این امریکایی که زیر گوش اقلیت های قومی ما درباره حقوق بشر و برابری این چیزها می خونه، این اروپا که دم از با کلاسی می زنه، این غرب که خیلی از مردم ما، از هر قوم و سن و طبقه، عاشقش شدند، چی هست در واقعیت، در جایی بیرون از شبکه های خبری و فیلم های هالیوود. تنها باید کمی کلیشه ها رو از خودتون دور کنید، و ذهنتون رو باز کنید برای حقایق تلخ.

و البته، اگر کسی هم می خواهد بگوید “ما” اینگونه هستیم و مگر ما که هستیم و از این جور حرف ها، من مدرک و سند در همین اینترنت به اندازه کافی دارم، تا از چیزهایی که می نویسم دفاع کنم؛ بگویید و من هم در یک چشم به هم زدن کلی لینک اینجا می گذارم.

8 | mehdi

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۷:۵۶ ق.ظ

Avatar

خب. جناب بچه اهواز. اینکه بحثها را به هم قاطی بکنید و مطالب را طولانی بکنید فایده‌ای نداره.
الف) سئوال خیلی ساده است. چرا زبان مادری اقوام ایرانی نادیده گرفته میشود. آنهم اقوامی که مجموعشان خیلی بیشتر از قوم پارس هست. و اگر از زاویه‌ی دیگری نگاه کنید، قوم پارس یا فارس هم خودش یک اقلیت است.
حالا شما جواب میدهید: چون اقوام مرزنشین هستند و مشترکات فرهنگی با مردم مرزهای همجوار دارند. پس تقویت فرهنگ اینها ممکن است آنها را تشویق با جدا شدن بکند.
این جواب غلط است و خودتان هم پائین تر میگویید که نابود کردن خرده فرهنگها، در نهایت به نابود شدن فرهنگ بزرگتر خواهدشد.
حالا با توجه به اینکه شما در باطن موافق اصل ماجرا در تقویت فرهنگهای بومی هستید و از طرف دیگر نمیتوانید مسائل سیاسی را نادیده بگیرید. پس شما هم چیزی بیشتر از ج.ا. نمیدانید.
حمله فرهنگی به همسایه‌ها کاری عادی است. ج.ا. کلی از پول مالیات و نفت ایران را برای زبانها و کشورهای همسایه رسانه‌های بیخودی دایر کرده‌است که کبریت بی‌خطر هم نیستند! حتی شک دارم مخاطب انگشت شمار هم داشته‌باشند. مرزهای رسانه‌های اینجوری حتی به آمریکای جنوبی هم رسید.
پس جنگ دو طرفه است. ایران فقط مظلوم ماجرا نیست. آنجا که به پ.ک.ک کمک کرد. به جلال طالبانی کمک کرد. به حکمتیار کمک کرد. حزب الله لبنان را اداره کرد، در سوریه. لبنان. و چه بسا دخالتهای دیگری در کشورهای منطقه دیگر که بیشترشان شاکی هستند. پس دخالت کرده‌اند، انگولک هم میشوند.
… فعلا برم بنفشه‌ها رو آب بدم. بعدا بیشتر فکر میکنم.

9 | mehdi

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۶ ق.ظ

Avatar

اهان بند «ج» مهمه.
آقا ابجد هوز حطی کلمن شئخص و… لیست الفبایی اعدادی است که مدرسه رسمی به ما یاد دادند.
لطفا یادتان نرود که بسیاری معتقدند فارسی ریشه‌ی سی و چندم زبان عربی است!
و یک حساب سرانگشتی میتوانید بکنید در همان کامنت شما چند تا کلمه عربی وجود دارد؟ چه فارسی منتج از عربی باشد و چه عجین با آن باشد. همینی هست که هست. بسیاری از مفاخر ادبی شما به زبان عربی نوشته شده است.
پس الف . ب . ج . د. هـ. و. ز … ;) :D

10 | Araz

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۰ ق.ظ

Avatar

سلام

آموزش زبان مادری جزو حقوق مسلم، حقه و طبیعی و انکارناپذیر تک تک سی میلیون ترک ایرانی است که هیچ اما و اگری را نمی توان بر آن متصور بود و در منشور حقوق بشر هم به چنین حقی اشاره شده است.
پایمال کردن چنین حقی، و مخالفت کردن با آن ، ضمن اینک عملی نژادپرستانه است، اهانت و توهین به هویت و فرهنگ و تاریخ یک ملت است .
نژادپرستان به جای آوردن بهانه های واهی من جمله هم مرز بودن همزبانان اقوام با ایران(!)، بهتر است راه دوستی و مودت را به همسایگان پیش گیرند که این یقینا نه تنها عامل جلوگیری از تفرقه و نفاق در ایران است بلکه باعث همگرایی در کل منطقه خاورمیانه می شود.

11 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۲۲ ب.ظ

Avatar

پاسخ به مهدی:

نخست اینکه من اشاره کردم مورد “مرزنشینی” در کنار “ناتوانی” ما و “وجود تهدید” ها ، همه با هم این مسئله را استراتژیک کرده است. فراموش نکنید در ۱۸۰ سال گذشته خاک کشور ایران به یک سوم کاهش پیدا کرده است.

دوم اینکه من تاکید کردم، موضوع جمهوری اسلامی ایران، یا شاهنشاهی پهلوی نیست. غرب با موجودیت “ایران” از همان روزی که کوروش بزرگ، آستیاگ را کشت، تا همین امروز مشکل دارد. و این مشکل تا زمانی که ما “ایرانی” باشیم برای آنها وجود خواهد داشت. ولی خوب، به زبان نمی آورند، چون دست کم در کوتاه مدت مشکلی برای آنها به وجود نخواهیم آورد، ولی در آینده دور بی گمان ما دوباره ابرقدرت خواهیم شد. چرا؟ چون می خواهیم و همه موارد مورد نیاز را هم داریم. این بماند برای یک بحث جدا.

دریاره زبان پارسی، راست ماجرا این است که زبان عربی یکی از زبان های سامی است. که خود زبان های سامی کلاً زیر مجموعه زبان های آفریقایی هستند. که البته با زبان های آریایی کمی ترکیب شده اند. برای نمونه، واژه “شمس” که فکر می کنید عربی است، یک واژه ایلامی است و بر روی دیوار های زیگورات چغازنبیل که حدود ۳۲۰۰ سال پیش ساخته شده، چنین واژه ای دیده می شود. واژه های دیگر مانند “لیل” ، “ماء” و غیره. و فراتر از این دستور نگارش است، که این را چند ایرانی در دوره های تاریخی گوناگون برای عرب ها درست کرده اند، یکی از آنها “سیبویه” است که برای خیلی ها آشنا است. و از سوی دیگر، خط و الفبای عرب ها است، که این را هم ساسانیان دستور طراحی اش را دادند، کل خط هم از الفبای پهلوی (که خودش از الفبای آرامی الگو گرفته) الگوگیری شده است.

به هر حال، از شما انتظار نداشتم سخن بیخردان را اینجا بنویسید. شاید برای شما اینها جالب باشد:

در ایران ما می گوییم “دختر” ، آلمانی ها می گوید “توختر” ، برخی لهجه های انگلیس و ولش هم daughter را می خوانند دووختر.

در ایران ما می گوییم “است” ، آلمانی ها می گویند “ist” و در انگلسی می شود “is”

ما می گوییم “هشت” آنها می گویند “Acht” و در انگلیسی می شود “Eight”

ما می گوییم “نه” آنها می گویند “Nine”

ما می گوییم “نو” آنها می گویند “Neu” که در انگلسی می شود “New”

ما می گوییم “مرد” آنها می گوید “Man”

می اینجو می شماردیم (هنوز هم در سمنان اینجور می شمارند گاهی، به ویژه در روستاها) ۴۳۷ > هفت سی چهارصد!

۲۱ > یک و بیست

در آلمانی هم دقیقاً همین جور می شمارند.

نام کشور ترکمنستان اینجور ساخته می شوند : ترکمن + است + نشانه جمع

یعنی “جاهایی که ترکمن هست”

جالب است، نه؟

این نمونه ها، در هندی، سانسکریت، آلمانی (و فرزندش انگلیسی) ، پارسی هخامنشی، پارسی میانه، پارسی کنونی، پشتو، دری و بسیاری زبان های آریایی به سادگی یافت می شود و نیاز هم ندارد که برای چیزی که گفتید درخواست سند و مدرک کنم از شما. چون اصولاً چیزی وجود ندارد که بخواهید نشان دهید. یک عده بیسواد گفته اند پارسی زیرشاخه عربی هستند، و بقیه هم تکرارش کرده اند.

یک نکته هم درباره این واژه ها که مثال زدم، اینها واژه هایی هستند که از زمان هخامنشیان تا کنون وجود دارند. و از این زبان و آن زبان وام گرفته نشده اند.

برگریدم به بحث خرده فرهنگ ها. نخست اینکه شما بر اساس چه منبعی می گویید اقوام غیر پارس از پارس ها بیشتر هستند؟ شما مثلاً لر و بختیاری و گیلک و مازندرانی و سیستانی و غیره را “پارسی” نمی دانید؟ اگر نمی دانید باید رک بگویم شما یک نژادپرست تمام عیار می توانید باشید. چون درباره بحث Ethnicity (قومیت) ما نیستیم که تعیین می کنیم چه کسی حق دارد یا مثلاً می تواند یا نمی تواند، فلان قوم باشد یا نه. خودشان می دانند و بس.

این همانکاری هست که هیتلر خواست انجام دهد، یعنی مثل شما، به زور می خواست یک عده را ژرمن بداند و باقی را بیگانه حساب کند. در صورتی که بسیاری از لهستانی ها آلمان خودشان را ژرمن می دانستند، یهودی ها هم همچنین، کسانی مانند آینشتاین که یهودی بود و خودش را ژرمن می دانست ولی از سوی ایدئولوژی هیتلر یک بیگانه و غیرژرمن محسوب می شد. شما مانند صداوسیما دارید خطکشی می کنید. برای نمونه همین خوزستان، از نظر شما حتی یک نفر هم “پارسی” ندارد، درست است؟ خوب شما بیایید شوشتر، دزفول، اندیمشک، رامهرمز، مسجد سلیمان، لالی، بهبهان، آبادان، اهواز. از مردم بپرسید اینها خودشان را پارسی می دانند یا نه، من به شما می گویم اینها از هخامنشی ها هم خودشان را برتر می شمارند در پارسی بودن.

این مثال را می توانیم در سمنان، خراسان، مازنداران و گیلان، همدان، ایلام، کردستان، بوشهر، بندر عباس، و خیلی از شهرهایی که شما با یک خودکار یک خط دورشان می کشید و می گویید اینها پارسی نیستند، می توانیم انجام دهیم.

و البته یک بار دیگر هم تاکید می کنم “کمیت” جمعیت ارزشی ندارد، بلکه “کیفیت” آن ارزش دارد.

و باز هم تاکید می کنم مسئله اقلیت های قومی ما و مواضع آمریکا درباره آنها، ربطی به این نظام و آن نظام ندارد. و شما همین رفتار ها را در زمان پهلوی ها هم می دیدید. و حتی! آن زمان که برای چندین قرن آذری های قاجاری و پیش از آنها صفوی، در راس امور بودند، یک بار شد بخواهند زبان مادری شان که آذری بود، را گسترش دهند؟

در ضمن، دوست من، این را هم حساب کن که در کشور ما دیوار کشی نکرده اند که مثلاً بگویی ۱۰۰% تبریزی ها آذری هستند، یا ۱۰۰% اصفهانی ها پارسی هستند. یعنی در این کشور هیچ کردی با یک شیرازی ازدواج نکرده؟ هیچ تبریزی با مشهدی ازدواج نکرده؟ هیچ آبادانی ای با گلانی ای ازدواج نکرده؟ بچه های اینها در آمار شمارش چه قومی حساب می شوند؟

من و شما و هیچ کسی نمی توانیم مثلاً بگوییم یک میلیون و دویست و پناه و چهار هزار نفر و بیست و یک نفر بلوچ در ایران زندگی می کنند. این بر چه اساس آمارگیری شده؟ از خودشان تک تک پرسیدید؟ یا جمعیت روستا ها و شهرهایشان را حساب کردید؟ یا آزمایش DNA گرفتید از اینها؟

اگر آمار شهر ها را حساب کنیم. من می پرسم آیا هیچ تهرانی ای در تبریز زندگی نمی کند؟ آیا هیچ بلوچی در تهران زندگی نمی کند؟ آیا هیچ شیرازی در سنندج زندگی نمی کند؟ پس می بینید که در کشور ما دیوار وجود ندارد که بخواهیم همین جور راحت بدون دیدن این ها خط بکشیم و جمعیت شهر ها و روستا ها را حساب کنیم و جمع و تفریق کنیم بگوییم فلان قوم این قدر جمعیت دارد. آن هم مگر اینکه بخواهیم جنگ تن به تن راه بیاندازیم که جمعیت را بخواهیم مهم بدانیم، که در بالا توضیح دادم حقیقت دنیای کنونی چیست.

بهترین راه همین پرسش تک به تک است. که آن هم این قدر بودجه و وقت می خواهد که بیخیال.

و باز هم تاکید می کنم، حتی اگر ۱۰۰۰ نفر پارسی در ایران وجود داشته باشد، و از در و دیوار مملکت مغول و چینی و اسپانیایی و استرالیایی بالا برود، چیزی بیش از ۵۰۰ میلیون نفر مثلاً ، باز هم تا آش این است و کاسه این است. زبان رسمی، هنری، درباری، اداری، غیره. کشور ایران چیزی جز پارسی نخواهد بود، و تا آش و کاسه همین است، به آن قوم هایی که از بیرون تحریک می شوند چیزی جز محدودیت نمی رسد. حتی اگر تبریز یا سنندج پایتخت باشند، حتی اگر ۱ نفر پارسی هم در کل کره زمین زندگی نکند.

پاسخ به Araz :

و در مورد ادعای ۳۰ میلیون “ترک” در ایران، که ۷۰ میلیون جمعیت دارد. من از شما می پرسم. این ها زیر زمین زندگی می کنند؟

ما ۵ استان داریم که آذری خیلی زیاد دارند، که البته آن هم “آذری” هست نه “ترک” . این استان ها اینها هستند:

آذربایجان غربی
آذربایجان شرقی
اردبیل
زنجان
قزوین

خوب اگر اینها می شوند ۳۰ میلیون

پس اینها می شوند چند میلیون؟

هر سه خراسان
سمنان
گلستان
مازندران
گیلان
تهران
سمنان
اصفهان
یزد
فارس
بوشهر
کرمان
بندرعباس
کهگیلویه
چهارمحال
خوزستان
لرستان
ایلام
کردستان
کرمانشاه
همدان
مرکزی
قم

اینها بر اساس گفته شما فقط ۱۰ میلیون بیشتر از این ۵ استان ما می شوند، درست است؟ شوخی می کنید؟ یعنی ما نیمی از جمعیت کشور را در ۵ استان و نیم دیگر را در ۲۵ استان دیگر پخش کرده ایم. یعنی شما در این ۵ استان ۳ برابر تهران جمعیت گنجانده اید ! ای بابا! چقدر سختی می کشید شماها ، ترافیک هم حتماً خیلی زیاد دارید ؟

جالب اینجاست نیمی از استان آذربایجان غربی را کوردها تشکیل داده اند. یعنی شما در چهار و نیم استان، نیمی از جمعیت کشور را جا داده اید؟ جدی؟ نه جان من اینجا جای این شوخی ها است؟

برای آگاهی شما عرض کنم، بر اساس آمار منطقی، حتی اگر آذری های خوزستان (افشاری و قشقایی) را هم به حساب بیاوریم، جمعیت آذری ها بیش از ۱۵ میلیون نیست. تازه از این ۱۵ میلیون آذری، خیلی ها خودشان را اذری نمی دانند، در شهرهای دیگر در فرهنگ های دیگر حل شده اند، و خیلی هم در همین چند دهه پیش آذری شده اند، مانند زنجانی ها.

در ضمن، Araz جان، من هم به این حق باور دارم، و اگر آن بالا را خوانده باشی این را مورد تاکید هم قرار داده ام.

ولی در کنار آن شرایط را هم توضیح داده ام، و گفتم به چه دلیل راهی جز محدودیت های کنونی نداریم. مگر اینکه یا قدرتمند شویم، یا ابرقدرتی با ما دوست و رفیق بشود. یا همسایگان سر عقل بیایند.

باز هم تاکید می کنم، مسئله اقلیت های قومی در زمان قاجار و پهلوی هم همین بوده و ربطی به مخالفت امریکا با نظام کنونی ندارد. و امریکا هم قدرتی نیست که دلش به حال “حقوق بشر” بسوزد. و این وسط اقلیت های قومی ما بازیچه امریکا هستند. همین فردا اگر ما با امریکایی ها دوست شویم، یک روزی رنگ عوض می کنند بیا و ببین. مگر همین کار را با صدام نکردند؟ روزگاری چنان تحویل اش می گرفتند و در ستایشش سخن ها می راندند، یک روز هم آمدند گفتند “ای وای ما یادمون رفته بود این حیوان کثیف یک دیکتاتور خونخوار بیشتر نیست” .

یک روز آمدند بزرگترین پالایشگاه جهان را در آبادان ساختند، یک روز هم آمدند همه اش را بمباران کردند.

یک روز آمدند به صدام بمب شیمایی دادند و زد سردشت را به خاک و خون کشید، حالا دولت عراق را داده اند دست کورد ها.

یک روز به ما هواپیما فروختند، یک روز هم ناو وینسنز ما موشک یکی از آنها را زد.

پس از این وسط، خیال نکنید امریکا عاشق چشم و ابروی ما یا شما یا حتی مردم خودش است. امریکا یک کشور تشنه قدرت است، که دست به هر جنایتی می زند. و هیچ کسی هم نیست که آن را در رسانه ها پخش کند. مگر اینکه گندش مانند گوانتانامو یا ابوغریب یا زندان های سیا در اروپا، یا بانک های نازی ها در امریکا، و غیره. آنچنان در بیاید که نتوانند چیزی نگویند. در آن مورد هم همیشه با عزل یکی دو نفر و فیلم و مسابقه فوتبال و آواز و ترانه و بازی کامپیوتری و غیره از ذهن افکار عمومی پاک کرده اند.

در ضمن Araz جان، کدام همگرایی ؟ در کدام گرا و سوی؟ “خاور” “میانه” (یعنی امریکا مرکز جهان است، و اروپا و مدیترانه خاورنزدیک (Near East) است، شرق آسیا و اقیانوسیه هم خاور دور (Far East) است. این امریکا در زمان پدربزرگ، پدربزرگ، پدربزرگ من، اصلاً کشور هم نبوده است. چه کسی اجازه داده اینها خود را مرکز جهان حساب کنند؟ چیزی جز تبلیغات رسانه ای؟)

بله، پرسش اینجاست که شما کدام سوی و گرایش را می گویید؟ چون در این منطقه که من می بینم، گرایش هایی بسیاز زیادی وجود دارد. ترکیه شمال عراق را می خواهد، عرب ها خوزستان و بوشهر را ( = همه منابع گاز و نفت ایران ) ، کورد ها ایلام و کردستان و کرمانشاه را می خواهند، جمهوری آذربایجان که ۱۸۰ سال پیش یکی از استان های ما بوده، الان ۴ استان دیگر را می خواهد، که به آنها هم یاد بدهد چه جور می توان تبریز را به یک آشغالدونی مانند باکو تبدیل کرد. بله می گفتم، اسرائیل فلسطین را می خواهد، مصر گویا اردن را می خواهد، عربستان بخشی از عراق را می خواهد، عراق البته کویت را هم بدش نمی آید داشته باشد. امارات چند جزیره و ۳۴% منابع نفت و گاز جهان را می خواهد، پاکستان کشمیر را می خواهد، هند هم همین طور، طالبان افغانستان را می خواهد، و غیره و غیره و غیره . همه اینها را که گفتم باور های مردم آن کشور ها هست نه لزوماً مواضع رسمی آنها.

حالا شما این گرایش را خیلی خوب می دانید؟ ما برویم با اینها همگرا شویم؟

باشد، ما همین فردا بحرین و کردستان عراق و مناطق کرد نشین ترکیه، و چند شهر کردنشین سوریه را اشغال می کنیم. پس فردا افغانستان و تاجیکستان را. و یک روز هم استراحت می کنیم، از شنبه باکو تا گرجستان را می گیریم. اگر وقت شد و حال داشتیم می رویم تا شهر ساسانی “دربند” در داغستان را می گیریم. چون اینها به اساس مدارک مستدل همه مال ما هست. لذت بردید از این همگرایی ؟

12 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۶ ب.ظ

Avatar

* برگریدم
* لهستانی ها در آلمان
* گیلانی
* پنجاه و چهار هزار و بیست و یک نفر
* با موشک

تاکید می کنم. من نمی گویم امریکا یک قدرت سراسر خطاکار و جنایتکار است. چیزی که من می گویم این است که اینها اگر بیل زن بودند، این لینک ها که در کامنت های پیشین گذاشتم حتی یک موردش هم درست نمی بود. پس گول اینها را نخورید، اینها دلشان نه برای من سوخته، نه برای شما. حقوق بشر را هم اینها گذاشته اند برای آتو گیری و استفاده ابزاری. لینک های کامنت های پیشین من رو حتماً بخونید در این باره.

13 | mehdi

اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۲ ب.ظ

Avatar

چیزهای خوبی دارم یاد میگیرم. مرسی

14 | Araz

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۱ ق.ظ

Avatar

عجیب است مهدی خان؟؟؟! نظر شماره ۱۳ که مربوط به من بود سانسور شده! احتمالا ۱۳ برای شما هم نحس بوده، وگرنه شما که اهل حذف و قیچی نبودید

15 | mehdi

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۹ ق.ظ

Avatar

@به آراز
آفا چیزی حذف نشده. حتما کامنت شما ثبت نشده.
من چیزی حذف نکردم. بچه اهواز هم پرمیژن حذف ندارد. پس مشکل از جای دیگری بوده.
شما هم میتوانید ثبت نام کنید و تست کنید.

16 | mehdi

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۳ ب.ظ

Avatar

به آراز.
آقا شما راست میگی. کامنت شما که حاوی توهین بوده توسط ادیتور وبلاگ گروهی حذف شده. که البته طبق قوانین بوده و توهین به اشخاص مجاز نیست.
در وبلاگ خود من تصمیم با من است و فحشها را هم که به خودم باشد حذف نمیکنم. ولی وبلاگ گروهی خیلی سعی میکند روی «لبه» قوانین حرکت بکند.
این مورد را برما ببخشید و لطفا از عبارات توهین آمیز استفاده نکنید.
ممنون بابت همکاری.

17 | afshinm

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۱ ب.ظ

Avatar

شما دولت یا مسئول این کار نیستید که من نوعی به شما گلایه بکنم.
و اینکه شما مردم آذربایجان رو “تورک” نه “آذری” خطاب میکنید
و آذری با اون آذری که من میفهممش فرق داره/شما هنوز هویت من نوعی رو به رسمیت نمیشناسی من با شما نمیتونم حرفی داشته باشم/شما هنوز فرهنگ من رو خرده فرهنگ میشماری/تا وقتی احترامی بین دو طرف نباشه و همدیگه رو به رسمیت نشناسن این بحث ها بیفایده ست مثل صد ها بحث که آخرش به فحش و بحث های الکی منتهی شده.
امیدوارم آخر این مباحث به جاهای خوبی برسه و نتیجه ای حداقل داشته باشه.
منه بسدی!

18 | afshinm

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۹ ب.ظ

Avatar

خیلی عذر میخوام/یادم رفت این رو بگم آقای بچه اهواز/بنده هم گوش دارم و میشنوم و هم میتونم بخونم/هم تورکی ( آذربایجانی و استانبولی) هم انگلیسی و هم به قول شما پارسی/لطفا بگید شما از کجا شنیدید یا کجا دیدید که مردم آذربایجان رو تشویق به زاد و ولد بیشتر بکنند؟/از طرف چه کسانی؟/این موضوع میتونه برای خود بنده جالب باشه/چون تا حال نشندیم و ندیدم و نخوندم.
جای دیگه سراغ دارم کسی جمعی رو تشویق به زاد و ولد بیشتر میکرد/ولی اولین باره این صحبت رو میشنوم که راجع به آذربایجان باشه و مخصوصا اینکه مساله نژادی مطرح بشه.
با تشکر

19 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۵ ب.ظ

Avatar

افشین جان، من هم اتفاقاً اینجا هستم تا جور مسئولان را بکشم. وگرنه این وظیفه آنها است که درباره این مسائل و خیلی مسائل دیگر پاسخگو باشند، بگذارند بحث گفتگو شود، همایش برگزار شود. و اینها را “تابو” نکنند.

اکنون، به نسبت مثلاً ۱۰۰ سال، فشار سنگینی روی کشور است. چه از سوی کشور های همسایه، چه از سوی اروپا و امریکا. البته این میان اقلیت های یواش یواش حقوق بیشتری یافتند و آن جور که من می دانم یک فرایند در نظر گرفته شده که آزادی های بیشتری داده شود. برای ما الان شبکه های استانی داریم که در آنها به زبان های اقلیت های قومی برنامه پخش می شود. این چیزی است که اگر یکهو اتفاق می افتاد ممکن بود زیان بار باشد برای کشور.

ولی خوب ما گفتمان بر سر وضعیت اقلیت های قومی نداریم، درون کشور این چیز های شده است تابو. و برای همین است مثلاً ریچارد پرل با یبشرمی با کسانی که آنها را “سران” اقلیت های قومی ایرانی می نامد، می نشیند گفتگو می کند و قرار می گذارند چطور ایران را چندین کشور کوچک کنند!

من پارسی، اگر اینجا این بحث را نگشایم و با شما گفتگو نکنم و گلایه های شما را پاسخ ندهم، خوب کسی نمی ماند! پس شما درست می گویی، من مسئول این کار نیستم؛ ولی باید جر این مسئولان را بکشم و نگذارم سخنان ناگفته ای در دل شما بماند و خدای ناکرده جلوی بیگانگان سفره دلتان را بگشایید.

من این خط را نمی فهمم :
و اینکه شما مردم آذربایجان رو “تورک” نه “آذری” خطاب میکنید

من شما را “ترک” خطاب نکردم.

در ضمن من در بحث فرهنگ، نگفتم فرهنگ شما خرده فرهنگ است. اتفاقاً فرهنگ شما جز فرهنگی ملی است. من آنجا که به بحث خرده فرهنگ ها اشاره کردم، زبان “تات” را مثال زدم.
در ضمن، درباره خرده فرهنگ ها، ما “جمعیت” را ملاک قرار نمی دهیم. بلکه، نگاه می کنیم ببینیم این فرهنگ در چه گستره جغرافیایی، تاریخی، و غیره. گسترده شده است. برای مثال، ما در هامبورگ حدود ۲۰ هزار ایرانی داریم. ولی هیچ کسی نمی تواند فرهنگ “ایرانی” را آنجا “خرده” فرهنگ حساب کند، حتی اگر اینها ۲ هزار نفر بشوند. چون فرهنگ ایران از آسیای میانه تا مدیترانه، چند هزار سال است که وجود دارد و نژاد ها و زبان ها و دین ها و غیره، بسیاری را در خود جای داده است. ولی این را مقایسه کنید با فرهنگ، مثلاً (اگر کسی از من نرنجد) بندری ما، این فرهنگ در بین مردمی که با یکدیگر تفاوت چندانی ندارند شکل گرفته، گوناگونی در آن زمینه ها که گفتم در آن دیده نمی شود، پس آن را می توانیم بگوییم خرده فرهنگ؛ از این دست فرهنگ ها ما زیاد داریم، مثلاً همین مندایی های خوزستان و غیره.

منظورتان از “رسمی” شناختن هویت تان، چیست؟ لطفاً بیشتر توضیح بدهید.

درباره این زاد و ولد من از جایی نشنیدم، ولی تا آنجایی که دیده ام یک چنین چیزی در بین اقلیت های عرب و آذری ما دیده می شود. و از در این مورد نمی دانم کورد ها یا بلوچ ها هم اینگونه هستند یا نه.

به این کار، به اصطلاح Out breeding می گویند. یعنی افزایش جمعیت برای بیرون راندن یک نوع، یا قالب شدن بر آن، در جایی. برای مثال عرب های خوزستان، فکر می کنند اگر جمعیت خودشان را به ده میلیون برسانند می توانند “عجم” ها را شکست دهند و ادامه ماجرا. و البته یک نکته را هم بگویم به عنوان شکایت، که این صداوسیما دارد بی وقفه به اینها کمک می کند، در خوزستان ما ۶ قوم هستیم، ولی عرب ها به کمک صداوسیما تبدیل به نماد این استان شده اند.

20 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۴ ب.ظ

Avatar

* برای مثال ما الان شبکه های استانی

در ضمن، منظورتان از این جمله چیست؟
مخصوصا اینکه مساله نژادی مطرح بشه

21 | Araz

اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۸ ب.ظ

Avatar

به نقل از مهدی:
” آراز.
آقا شما راست میگی. کامنت شما که حاوی توهین بوده توسط ادیتور وبلاگ گروهی حذف شده. که البته طبق قوانین بوده و توهین به اشخاص مجاز نیست.
در وبلاگ خود من تصمیم با من است و فحشها را هم که به خودم باشد حذف نمیکنم. ولی وبلاگ گروهی خیلی سعی میکند روی «لبه» قوانین حرکت بکند.
این مورد را برما ببخشید و لطفا از عبارات توهین آمیز استفاده نکنید.
ممنون بابت همکاری.”

احتراما, لطفا دقیقا مشخص کنید کدام عبارت من فحش بوده تا تکرار نشود!
من در آن کامنت دلایل منطقی زیادی نوشته بودم که در کمال بی انصافی حذف شده اند.

22 | mehdi

اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۷ ب.ظ

Avatar

به آراز.
از قضیه «ترک» و «آذری» من دلم خیلی پره و اتفاقا مثالهای شما اگر درست باشند خیلی عالی بودند. ممنون بابت تذکر و ذکرشان.
من هم خودم را ترک میدانم و همیشه خودمان ترک دانسته‌ایم. حالا اینکه ترک ایران و آذربایجان هستیم هم پسوندش هست. ما نگفتیم ترک استانبول باشیم. یا ترک ترکمن. ما ترک هستیم و ترک خودمان. همانطور که ترک قزوین ترک خودش و ترک همدان ترک خودش است. که فاصله زبانی و لهجه‌ای زیادی بین ماها هست.
و موضوع حذف کامنت شما رو از ادیتور محترم میخوام که خودش توضیح بده.

23 | کبریا

اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۶ ق.ظ

Avatar

@ آراز
دوست عزیز! با تشکر از مشارکت شما در وبسایت گروهی دودردو، لطفاً یک ایمیل ارائه بدهید تا موارد لازم را به اطلاع شما برسانم.

24 | آراز

اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۱ ب.ظ

Avatar

سلام کبریا
ایمیل با این کامنت فرستاده شد

25 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۴ ق.ظ

Avatar

من چند روزی است میایم اینجا و کامنت ها را نگاه می کنم، و یک جا هم به نظرم آمد یک بحثی در جریان است ولی من از آن آگاه نیستم.
امروز به وبلاگ مهدی سر زدم دیدم بله، این آقای آراز یا Araz یا هر نام دیگری که دارند، آنجا چند جمله خطاب به من نوشته اند. خوب مرد حسابی باید کف دستم را بو کنم که ببینم شما کجا کامنت می گذارید؟

این لینک کامنت های ایشان،

و پاسخ های من:

شما درباره مثال من که گفتم حتی اگر یک پارسی در کره زمین زندگی کند باز هم زبان کشور چیزی جز این نمی تواند باشد، این را گفته اید :

“اگر قرار باشد چنین حرفی منطقی باشد، باید در آمریکا، برزیل و آرژانتین زبانهای سرخپوستی جایگزین رسمی زبانهای انگلیسی، پرتقالی و اسپانیولی شود!!”

نخست اینکه، پاسخ شما یک “بله” است و بس. بله، اگر همسایگان امریکا، یا همسایگان برزیل، یا همسایگان آرژانتین، بخواهند تاریخ این کشور ها را تحریف کنند، نقشه جعلی چاپ کنند، کانال تلویزیونی، مقاله های سراسر دروغ، فیلم های به اصطلاح مستند بسازند و غیره. برای ضربه زدن به این کشور ها و در ۱۸۰ سال گذشته دو سوم خاک این کشور ها به دست بیگانگان افتاده باشد، بله و بله و باز هم بله.

می دانید، مشکل با شما این هست که شما تعصب دارید. و حقیقت هم این است که خود اقلیت های قومی از خودی های متعصب خیلی ضربه می خورند تا از ما. شما فرض را بر این می گیرید که ایران بد است و همه همسایگانش گل و بلبل. همانگونه که در آغاز گفتگو درخواست کردم، تلاش کنید از تعصب دوری نمایید؛ وگرنه این گفتگو ما به هیچ جا نمی رسد.

شما درباره ۵ استان و آذری یا ترک بودن گفته اید:

“جای شکرش باقی است که حداقل ۵ استان را می پذیرند که آذری (و نه ترک!!!) هستند. آقا ما چه کسی را ببینیم؟! همه در آذربایجان به خود ترک می گویند و باز اینها دست بردار نیستند و می گویند شما آذری هستید!!
شهریار : “تورکون دیلی تک سئوگیلی ایستکلی دیل اولماز…”
مؤعجوز: “دیلیم تورکی، سؤزوم ساده ، اؤزوم …”
نظامی: “پدر بر پدر مرمرا ترک بود به فرزانگی هر یکی گرگ بود””

شما تاریخ عثمانیان را خوانده اید؟ حافظه تاریخی تان به پیش از پیدایش امپراتوری عثمانی می تواند برود؟ آیا “آذرآبادگان” را می شناسید؟ درباره دین مزدیسنا چیزی می دانید؟ اشو سپیدمان (زردشت) را می شناسید؟ از زادگاه وی آگاه هستید؟

من اینها را چگونه به شما بگویم، هنگامی که می بینم می خواهید به هر قیمت، حتی مسخره کردن من (در کامنت های وبلاگ مهدی که با نام دیگرتان نوشتید) تلاش کنید به خود! تاکید می کنم، تنها و تنها به حس درونی خود، القا کنید که سخنتان درست است و دیگران یاوگویانی بیش نیستند.

دوست من، تلاش کنید با نادانسته هایتان کنار نیایید و همیشه در پی بیشتر دانستن باشید، نه پافشاری بی جا به نادانسته ها.

درباره جمعیت قوم ها در استان ها گفته اید:


آقای بچه اهواز چطوری فراموش می کند میلیونها ترکان مهاجر ساکن تهران را؟!!!
و هم اینکه فراموش می کند استانهای عمدتا ترک نشین همدان، مرکزی(ساوه، کمیجان، خلجستان و تفرش و اراک)، گلستان، شمال خراسان(قوچان و بجنورد و …)، گرگان و ترکمنصحرا، غرب و جنوب اصفهان(فریدن و سمیرم)، گیلان(آستارا و منجیل و …)، فارس (فسا و مرودشت و …)، کردستان(بیجار و قروه)، کرمانشاهان(سنقر) و …
از طرف دیگر مثل اینکه ایشان استانهای کویری و کم تراکم مرکزی ایران را با استانهای سرسبز و متراکم شمالغرب یکی گرفته است.”

دو نکته را نخوانده اید. اینکه کسی دیوار نکشیده در این کشور و ازدواج بین اقوام در این کشور ممنوع نیست. که بگویید مثلاً یک آذری که در بیجار زندگی می کند بی برو برگرد چهار رگ آذری است و خود را آذری می داند و آذری را زبان نخست خود می داند. اگر اینجور است، عرب ها هم می توانند بگویند عشایر خمسه در استان فارس همه عرب هستند. این استدلال شما چیزی جز همان که هیتلر می گفت نیست، شما می خواهید یک عده را به زور هم که شده، آذری بدانید. و صد البته اگر منافع تان جکم کند می خواهید باز هم به زور اینها را اذری ندانید، درست مانند هیتلر که به او گفتند انگلیسی ها را چرا بمباران می کنیم اینها هم خون ما هستند، گفت “خیر اینجور نیست اینها از ما نیستند چون من می گویم !”

و یک نکته هم اینکه این “میلیون ها” که گفته اید در تهران هستند، یعنی چند میلیون؟ من دارم هم اکنون آمار مرکز آمار ایران را بررسی می کنم. در پایان همین کامنت همه را خواهم گذاشت. شک هم دارم که این آمار را بپذیرید.

در کامنت دیگری نوشتید:

“نمی دانم بچه اهواز چرا ایرانیها را ساده لوح و جاهل فرض می کند:”

پاسخ من این است که شما نمی دانید چون من اصولاً چنین کاری نکرده ام.

و در ادامه درباره شرایطی که برای پذیرش آموزش زبان اقلیت ها در ایران آورده ام، این چنین گفته اید:


فرض کنیم همسایگان بی عقلند و هرگز هم سر عقل نیایند!
و همچنین فرض کنیم که مالیخولیای ابرقدرت شدن ایران هیچ موقع به وقوع نپیوندد(اصلا حقوق اقوام چه ارتباطی دارد با سوپر پاور شدن ایران؟!)
در این وسط چرا باید ۸۰ درصد جمعیت غیر فارس ایران بسوزند و بسازند. اصلا مگر ابرقدرت شدن با قدرتمند شدن تک تک ملل و اقوام ایران شکل نمی گیرد؟ و یا اینکه اگر ایران با این وضعیت حقوق بشر فعلی ابرقدرت شود چه تضمینی وجود دارد مثل آلمان هیتلری دست به هالوکاست اقوامی بزند که تحت زور هم زیر بار آسیمیلاسیون نمی روند و نخواهند رفت؟!

بهانه آوردن در برابر حقوق بشری و وعده سر خرمن دادن کاری است که فاشیستها و دشمن تراشان می کنند ومن دوباره می گویم که:
آموزش زبان مادری جزو حقوق مسلم، حقه و طبیعی و انکارناپذیر تک تک سی میلیون ترک ایرانی است که هیچ اما و اگری را نمی توان بر آن متصور بود و در منشور حقوق بشر هم به چنین حقی اشاره شده است.
پایمال کردن چنین حقی، و مخالفت کردن با آن ، ضمن اینک عملی نژادپرستانه است، اهانت و توهین به هویت و فرهنگ و تاریخ یک ملت است .
نژادپرستان به جای آوردن بهانه های واهی من جمله هم مرز بودن همزبانان اقوام با ایران(!)، بهتر است راه دوستی و مودت را به همسایگان پیش گیرند که این یقینا نه تنها عامل جلوگیری از تفرقه و نفاق در ایران است بلکه باعث همگرایی در کل منطقه خاورمیانه می شود.

۱٫ واژه “مالیخولیا” چیزی است که نمی توان اینجا آن را تاب آورد و بی برو برگرد باید کامنت شما پاک شود. ولی چون قصد پاسخگویی دارم، از مدیر ها درخواست می کنم این مورد را چشم پوشی کنند.

۲٫ بر اساس فرض شما، پاسخ من روشن و ساده است. تا روزی که آنان چنین کنند، ما هم همین کاری را می کنیم که در چند سده گذشته تا کنون انجام داده ایم. هرچند نگرش خود من این است، که در هر صورت ایران در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی است و آموزش زبان اقلیت های قومی در دستور کار قرار دارد. یک سند من، تغییر نام کتاب فارسی دبستان به “بخوانیم و بنویسیم” است، که البته خود من و باقی کسانی که می دانند “حاکمیت ملی” چیست و کشورهایی که nation state به حساب می آیند نباید دست به چنین کارهای نسنجیده ضدملی (در این مورد، تغییر نام کتاب) بزنند. چون مانند یک کش است که اگر بکشید و نتوانید کنترلش کنید از جا در می رود و آن وقت کجا هستند گاوهای نر و مردان کهن که بخواهند این را به سر جایش برگردانند.

۳٫ ارتباط حقوق اقوام هر کشور و قدرت آن کشور را چند بار توضیح دادم.

۴٫ شما ریاضی معمولاً چند می گیرید (یا می گرفتید) ، شما می گویید ما ۱۴ میلیون پارسی در ایران داریم؟ یعنی تنها ۲۰% ایرانی ها پارس هستند؟ شوخی می کنید؟

۵٫ منظور شما زا “تک تک ملل” چیست؟ این ادبیات ویژه جدایی خواهان است.

۶٫ اصولاً شما چه چیزی را به عنوان “تضمین” می توانید بپذیرید؟ در ضمن assimilation در تمام کشور های جهان انجام می شود و این می تواند ناخودآگاه هم باشد و نتایج آن هم بد نیست. ولی روش انجام آن ممکن است گاهی خشن باشد. که در مورد کشور ما من چنین چیزی نمی بینم، اگر شما خشونتی دیدید که برای assimilation انجام شده لطف کنید اینجا بگویید، به همراه لینک به خبر آن یا هرگونه مدرک معتبر. ( برای دوستان دیگر: http://en.wikipedia.org/wiki/Cultural_assimilation) این واژه یعنی حل شدن یک زبان، فرهنگ، باور، و غیره. در یک یک جامعه، مثلاً یک ایرانی که در نیویورک بزرگ می شود زبان و فرهنگ و باور هایش در زبان و فرهنگ و باور های نیویورکی ها ذوب می شود. این نه بد است، نه غیر طبیعی، این را می گویند سازگاری با جامعه و ناهنجار نبودن)

۷٫ فاشیست چه ربطی به چنین چیزی دارد؟ در ضمن حدس می زنم شما آقای ناآقای پورپیرار باشید و گمان می کنم حدسم نادرست هم نیست.

این جمعیتی که میلیون میلیون می شماردید:

بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵: http://www.sci.org.ir/content/userfiles/_census85/census85/natayej/tables/jadval26.html

کل جمعیت استان های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، و قزوین برابر است با ۹,۸۱۲,۸۷۱ نفر.

حتی ۱۰ میلیون نفر هم نمی شود! فرض کنیم بیرون از این استان ها ما ۲ میلیون آذری داریم. این می شود حدود ۱۲ میلیون. تازه آن هم بر اساس جمعیت استان ها، که ملاک خوبی نیست زیرا برای نمونه نیمی از استان آذربایجان غربی را کورد ها تشکیل می دهند. و فراتر از این، زنجانی ها اصلاً آذری نیستند و در همین چند دهه اخیر آذری شده اند.

پس این ادعای شما مبنی بر وجود ۳۰ میلیون آذری بر پایه چه چیزی است؟

و البته این ادعای شما درباره %۲۰ پارسی بودن جمعیت ایران بر پایه چه چیزی است؟

باز هم اگر بخواهیم بر آمار استان ها تکیه کنیم:

کل جمعیت استان های ایلام، کرمانشاه، کردستان برابر است با ۳,۸۶۵,۳۲۸ نفر.

به علت گوناگونی بسیار زیاد قومی در خوزستان، و دو قومی بودن سیستان بلوچستان، جمعیت این دو استان را تقسیم به دو می کنیم تا تنها آمار اقلیت های بلوچ و عرب به دست آید، که بر این اساس جمعیت آنها برابر است با ۳,۳۴۰,۳۶۰

با توجه به جمعیت مهاجر کردها، عرب ها، و بلوچ ها، در درگیر شهرها. کل جمعیت آنها را هشت میلیون در نظر می گیریم.

یک حساب ساده ریاضی: ۱۲ میلیون + ۸ میلیون = ۲۰ میلیون

اقوام کرد، آذری، بلوچ، و عرب، ۲۰ میلیون از جمعیت ۷۰ میلیونی ایران را تشکیل می دهند.

آماده دیدن مدارک شما هستم.

(به مدیران doxdo: دوستان اگر این کامنت هایی که از آراز اینجا گذاشته ام، همان هایی هستند که پاک کردید، این بار من را ببخشید. به هر حال باید پاسخ می دادم چون پس از پاک شدن آنها برد و در وبلاگ مهدی نوشتشان. البته اگر اینها همان هایی هست که پاک کردید)

26 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۷ ب.ظ

Avatar

دوستان، ناخواسته بخشی از گفتگو در اینجا ادامه داده شده است.

27 | mehdi

اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۳ ب.ظ

Avatar

در مورد بحث آذری و ترک من امروز رفته بودم تبریز. توی راه خیلی به این فکر میکردم.
اگر بگوییم آذری یعنی: متولد آذربایجان ایران. دقیقا درست است. آذری مخفف آذربایجانی میشود.
ولی در گفتگوها اینگونه میگویند که آذری نام زبان ما یا نژاد ما است. که نیست و زبان ما شاخه ای از ترکی است. ترکی هم که شاخه‌ها و نژادهای مختلفی دارد.
من فکر میکنم مردم آذربایجان ایران و آذربایجان شوروی از اون بالا تا همدان و از غرب تا قزوین و از شمال تا باکو زبانی مشترک را گویش میکنند با لهجه‌های بسیار متفاوت. که ما بهش ترکی میگوییم. همین دیروز یک آقای قزوینی آمده بود گلخانه و ترکی که حرف زد ازش پرسیدم همدانی هستین؟ خیلی پایه‌های لهجه‌ش فرق داشت و اصولش همان ترکی مشترک است.

در اغلب مدارک و اسناد و طبقه‌بندی‌ها. (حتی در خود سازمان نقشه‌برداری ایران) گویش محلی اسامی و تلفظی که دارند مورد وثوق است. نه چیزی که جاهای دیگر به آن میگویند. مثلا کوه ساوالان درست است نه سبلان.

بچه اهواز گرامی. ممنون بابت آمارهایی که زحمت کشیدی و درآوردی. اطلاعات خوبی بود.
الف) ولی قسمت دیگر ماجرا هم لطفا دربیار. که جمعیت تک تک استانهای فارس و نیمه فارس (مثلا گیلک. مازنی. خراسانی. ««لرها»» و جنوبی‌هاو…) چقدر است؟

ب) یک سئوالی هم پیش میاد که آیا بیست میلیون نفر برابر جمعیت تعداد زیادی از کشورهای اروپایی نیست؟
بیست میلیون کم است؟ باید پنجاه میلیون بشود تا به حساب بیاد؟ و حق و حقوق داشته باشد؟ باید پنجاه میلیون بود که فرهنگش جزو آدم بود. باید پنجاه میلیون میبود؟

این که مفید و مختصر مینویسید باعث خوشحالی است.

28 | الیاس پهلوان

اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۸ ق.ظ

Avatar

سلام
احترام به دیگران ،احترام به خود است.قومیتهای دیگررا دوست بدارید تا قوم شماراهم دوست بدارند.

29 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۸ ب.ظ

Avatar

پاسخ به مهدی:

یک حقیقت وجود دارد که شاید این پورپیرار اگر بشنوند خیلی ذوق کند. زبان هخامنشیان، تا آنجا که من خوانده ام، “پارسی” خطاب نشده است.

خطی که ما به آن میخی می گوییم را خود هخامنشیان خط “آریایی” می نامیدند. و تا آنجا که تاریخ تا کنون آشکار کرده، زبان هخامنشیان، با ماد ها و پارت ها چندان تفاوتی نداشته، و تا آنجا که من خوانده ام می توانم بگویم که زبانشان را “آریا” می نامیدند، همانگونه که نژادشان را “آریا” می نامیدند.

ولی چون تمام چیزی که از این زبان به جا مانده به وسیله پارسی ها نوشته شده، به آن برای “دسته بندی” زبان پارسی می گوید “پارسی باستان”. ولی این پارسی باستان، تا آنجا که من می دانم و تا حد زیادی هم اطمینان دارم، نام اصلی اش “آریا” است.

پس از فروپاشی امپراتوری هخامنشی، ما چند دهه بدون امپراتوری درست و درمان بودیم تا اینکه پارت ها (پرتو یا پهلوی) به قدرت رسیدند، اینها همان حدود خراسان و سمنان کنونی زندگی می کردند، چندان هنرمند نبودند و در بزرگی به هخامنشیان نمی رسیدند ولی چون هخامنشیان قتل عام شده بودند و کسی از اشراف پس از این دهه ها زنده نمانده بود، به ناچار پارت ها امپراتوری برپا می کنند و زبان این سرزمین ایران برای دویست سال یا کمی بیشتر می شود “پهلوی”. پس از پارت ها، در شیراز یک گروه بلند می شوند و خود را از نوادگان هخامنشیان می نامند و جنگ می کنند و کنترل کشور را به دست می گیرند. اینجا گفتم کشور برای اینکه دیگر امپراتوری نبود. یک کشور بود که از اواسط دوره پارت ها به آن می گفتند “ایرانواجی” یا “ایرانویج” یا چنین نام هایی، دقیق به یاد ندارم. معنی اش هم به زبان خودشان “سرزمین آریایی ها” بوده است.

ساسانیان که قدرت می گیرند، ناخواسته چند سده در سیستم پارت ها زندگی کرده بودند و زبانشان نیز دیگر مانند پارسی هخامنشی نبود. مثلاً خطشان پهلوی بود، که اگر ما امروز بخوانیم به راحتی می فهمیم. این یک نمونه متن ساسانی:

به نام یزدان
ایدون گویند که یه بار اهلآوو زرتشت دین پذیرفت، اندر جهان روا بکرد. تا باوندگی ۳۰۰ سال، دین اندر بیزاگیه، و مردم اندر بیگمانی بودند. و پس گجسته، گاننآ، مینو درووند، گومان کردند مردمان به دین را، آن گجسته الکساندر رومی موزرای مانشن ویابانید و به گرانسزد و نبرد و بیشه به ایرانشهر فرستاد. او ایراندهیبود را زد و دار و خدای بشفت و ویران کرد و این دین چون همه اوستا و زند که بر گاو پوستی ها ویراسته به آب زر نبشته، اندر استخر پاباگان به دیژ نبشت نهادستد او پتیاره بدبخت اهلوموگ درووند اندر کردار، الکساندر رومی.

زبان تات و تا همین چند سده بیش زبان آذری، هر دو جز زبان های پارسی میانه بودند. ولی آهسته آهسته پارسی میانه از نظر دستور نگارش، واژه ها، اصلاح ها و غیره در آذری کم و کمتر شد و ترکی اقوز جای آن را گرفت و تبدیل شد به این آذری کنونی.

اینکه می گویند زبان شما آذری است. بله، زبان شما چون در اصل بر اساس آذری است، و اصولاً اجداد شما هم آذری سخن می گفتند، نام اش می شود آذری. ولی البته، نژاد شما، “آذری” نیست. نژاد آذری ها شاخه “ماد” است از نژاد آریایی. مانند کردها، آنها هم نژادشان شاخته ماد از نژاد آریایی است. زبانشان البته، مانند آذری اصیل (آذری پیش از صفویه)، بسیار به زبان هخامنشیان، یعنی همان پارسی باستان، نزدیک است. شاید خودشان هم ندانند. ولی مثلاً به برف می گویند “ورفه” در پارسی باستان هم می گویند ورفه. در کوردی می گویند “روژین” (روشن) یا “شیات” (شاد) و خیلی واژه های دیگر.

اگر آذری هم بی تغییر می ماند، بی شک شما هم چند خط کتیبه هخامنشی می خواندید کلی واژه های مشترک پیدا می کردند. مانند پارسی کنونی که “دریا” ، “آسمان” ، “اسپ”، “مرد” ، “دیدا”(دیوار)، “دروغ” و خیلی واژه های دیگر آن با پارسی ای که هخامنشیان سخن می گفتند یکی است.

درباره اینکه می گویید جمعیت تک تک استان های فارس. نخست اینکه اگر کامنت های پیشین من را خوانده باشید تاکید کرده ام که “جمعیت” اصلاً ملاک نیست و بحث تنها و تنها دو دو تا چهار تا است. اگر بخواهیم بگوییم جمعیت بیشتر جق بیشتر می آورد که الان باید چین و هند نیمی از کره زمین را در اختیار داشته باشند. من آمار را در پاسخ به آن ادعا آورده ام که گفته شد ۳۰ میلیون آذری در ایران زندگی می کنند.

و یک نکته هم اینکه، من و شما نمی توانیم بشینیم اینجا بگوییم مثلاً “لر” پارسی هستند یا نه، “مازندرانی” ها پارسی هستند یا نه. و اینجور دسته بندی کنیم. من در بین اصفهانی ها کسانی را می شناسم که خود را عراقی می دانند و نه ایرانی. و بر عکسش هم هست، مثلاً در میان عرب های خوزستان طایفه ای هستند به نام “قاطع” که ورود خود را به ایران به پیش از زمان ساسانیان می دانند و می گویند ما جز “لیدی” هایی بودیم که در ارتش هخامنشیان می جنگیدند. در آبادان هم برخی عرب ها نام شهرام، بهرام، کوروش، منوچهر، و غیره می گذارند تا ملی گرایی خودشان را نشان دهند. در همین اهواز برخی عرب ها اعتراض دارند بر سر اینکه محله “کوروش” یا محله “خشایار” چرا پس از انقلاب نام رسمی اش تغییر کرد.

اگر بخواهیم “فکر” و “اندیشه” مردم را دور بزنیم و خودمان جای آنها تصمیم بگیریم این همان می شود که هیتلر انجام داد. یعنی ژرمن بودن را یک امر شخصی نداست و به تفکیک نژادی روی آورد.

پارسی بودن چیزی فراتر از بلد بودن زبان پارسی، یا داشتن یک سری ژن است. شما اگر رومانی، یا مجارستان بروید می بینید که نام “Dariusz” به اندازه ای مرسوم است. اینها در کتاب های تاریخی می خوانند که در زمان باستان یک کسی آمد به این سرزمین ها که کسی را نکشت، سلطه ستمگران را پایان داد، خوب بود و این جور چیزها.

در این میان من اگر بخواهم پارسی ها را بشمارم، این ها را چه کار کنم ؟ آیا به جای آنها تصمیم بگیرم ؟

من آمار جمعیت را برای این آوردم که ادعای ایشان را درباره ۳۰ میلیون آذری رد کنم نه اینکه ارزش و قدرتی و معیاری برای قومی بسازم. و اصلاً اینکه شما چه دینی دارید، به چه زبانی سخن می گویید، خود را به چه قومی نسبت می دهید، یک چیز کاملاً شخصی است و من و شما و این آمار نمی توانیم به جای افراد تصمیم گیری کنیم.

برای نمونه، امریکایی ها زمان جنگ بر اساس همین نقشه های قومی و آمار فکر می کردند فردای روزی که عراق حمله کند همه جاهایی که روی نقشه نشان می دهد عرب در ایران زندگی می کند همه می روند کمک عراق. ولی اینجور نشد چون این چیزها نشان دهنده دورن انسان ها نیست. آقای محمد بهجت تبریزی چرا باید خودش را “شهریار” بنامند؟ و به “پارسی” شعر بسراید؟ آقای “داریوش” کاردان، چرا هم آذری است هم “داریوش” ؟ آقای “داریوش” فرهنگ چرا هم آبادانی است هم “داریوش” ؟ آقای “کیانوش” عیاری چرا هم “کیانوش” است هم اهوازی ؟ چون ما نیستیم که برای مردم تصمیم می گیریم به چه چیز باور داشته باشند به چه چیز نه؛ چون ما نمی توانیم برای فکر و اندیشه و باورهای مردم خط و مرز و نقشه تهیه کنیم.

مگر اینکه برویم دانه دانه دانه دانه از همه مردم مورد آمارگیری بپرسیم همه موارد را.

شما ترجمه کتیبه های هخامنشی و ساسانی را از تلویزیون پخش کنید. ببینید چند هزار چند هزار آذری هستند که از صفت “ترک” متنفر می شوند و خودشان را “پارسی” می خوانند. چه بسا چنین چیزی رخ داده است. یادم می آید یک مستندی کانال یک پخش می کرد؛ این مستند حدود ۵۰ سال پیش ساخته شده بود، گفتگویی بود با یک خواننده اگر اشتباه نکنم، حدود ۷۰ ، ۸۰ سال سن داشتند. یک خاطره تعریف می کردند، می گفتند من فلان جا بودم از من پرسیدند شما ترک تبریزی؟ گفتم نه! (با فریاد) من ترک نیستم من ایرانی هستم.

ما ۲۹ سال است که به جز برای انتخابات و تامین سرباز برای زمان جنگ هیچ گاه نام از “ایران” نشنیدیم در رسانه های بزرگ و در پی این در سطح جهان هم ما در ۲۹ سال گذشته هیچ چیز از “ایرانی” بودن نشان مردم جهان نداده ایم. همین می شود که می بینید.

ما اگر سالی یک بودجه نا چیز بگذاریم برای پخش برنامه های مستند، یا ساخت فیلم، یا هر کار دیگری که خودتان می دانید، برای تبلیغ ایرانی بودن، که البته یک بخش بزرگ اش همین هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان هستند. آذری و ترک که هیچ، یونانی ها و مصری ها هم می روند اسم کوروش و داریوش می گذارند روی خودشان. شاید حتی زبان پارسی هم بروند یاد بگیرند. نمی شود پیشبینی کرد. ولی پارسی بودن آن چنان شکوه و بزرگی دارد، که هر کسی از آن آگاه شود نمی توان به آسانی توجه اش را به چیز دیگری جلب کرد. دقیقاً همانکاری که در ایران تلاش دارند انجام دهند. یعنی فرمت کردن مغز ما و اینستال کردن چیزهایی که خودشان خوششان می آید، اگر هم نشد، باز هم فرمت کردن خوب است، می توان مثلاً مایکل جکسون یا برتنی اسپیرز اینستال کرد، ولی در هر صورت فرمت کردن باید انجام شود.

در ضمن من البته تلاش می کنم سودمند بنویسم، ولی آیا به راستی “کوتاه” می نویسم؟ هر کامنتم یک رمانی می شود برای خودش! (;

آقای الیاس پهلوان من هم سخن شما را درست می دانم و بر آن تاکید دوباره و چندباره می کنم.

30 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۰ ب.ظ

Avatar

در مورد این بخش از نوشته ام:

“شما ترجمه کتیبه های هخامنشی و ساسانی را از تلویزیون پخش کنید. ببینید چند هزار چند هزار آذری هستند که از صفت “ترک” متنفر می شوند و خودشان را “پارسی” می خوانند.”

منظورم این است که اگر آذری ها بدانند که ترکیه از ۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تا سال ۷۰۰ میلادی (گرچه با یک وقفه در زمان اسکندر) یکی از استان های ایران بوده است. و در ضمن بدانند خودشان در تشکیلات امپراتوری هخامنشیان چه جایگاه ای داشتند. خود را بسیار بسیار بالاتر از آن خواهند یافت که بخواهند تلاش کنند به نام “ترک” شناخته شوند. بحث بر سر شناخت خود است، یا بهتر است بگویم “بازشناخت” یا “بازیابی” خود، پس این را به حساب توهین به آذری ها نگذارید. تنها اشاره کردم به بازیابی هویت ای که به دهه ها دلیل از دست رفته است و صد البته کسانی هم هستند که نمی خواهند این گونه هویت ها (چه در میان پارسی ها چه میان آذری ها) یافته شود، یا ماندگار بماند، یا گسترش داده شود و غیره. همان مثال “فرمت” که زدم، با کنایه، گویای این مسائل هست.

31 | mehdi

اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۲ ب.ظ

Avatar

بچه اهواز گرامی
ممنون از اطلاعاتی که میدهید. ولی اغلب فاقد سند هستند. هرچند که ممکن است من نتوانم سندهایی را هم که میدهید صحت سنجی بکنم. حرفهایی که در مورد زبان ما میزنید اولین بار است که میشنوم.
و شم من میگوید نظریه بیش نیست همانند نظریه‌های دیگر در موارد تاریخی دیگر.
تات ها هنوز هم هستند. در ۶۰ کیلومتری ما و به زودی جاده‌ای از کنارشان میگذرد و آنها هم نابود خواهند شد. خواستی ببینی حداکثر دو سال وقت داری بیا اینورها.
منظور ما از ترک بودن چسباندن خودمان به ترکیه نیست.
همیشه بین عثمانی و آذربایجان درگیریهای ریشه‌ای وجود داشته و بعد از شاه عباس صفوی و جنگهایی مانند چالدران بیشتر هم شده است.
حتی بعد از شکست چالدران مردم چنان عقده‌ای شده‌بودند که دست به جنگ لفظی-فرهنگی زدند.
مثلا ترکهای آنور به بچه و نوزاد میگویند «کوپگ» بعد از جنگ اینور به سگ گفتند کوپگ! و کلمات دیگری از این دست که بعد از شکست تغییر کاربری دادند.

حرفهای شما در ایران دوستی صحیح است و اعتقاد درونی من است. و این خیلی خوب است که نگاه شما در طول این بحثها انعطاف پیدا کرده و به سمت ملی گرایی و احترام متقابل پیش رفته. یا من اشتباه میکنم؟

کاش با آدمی مثل ویشتوریکا تاریخ شناس بلاگر-قدیم ایرانی مقیم آمریکا بحث میکردید. او اطلاعات جالبی دارد. حیف که کمتر وبلاگ مینویسد.

راستی یک چیز دیگر. من ترک هستم و زبان مادری‌ام ترکی است. آذربایجان محل زندگی ما است و نام زبانمان آذری نیست. فارسی و ترکی را بدون لهجه و سلیس حرف میزنم و حیف که ده برابر ادبیات فارسی را بهتر از ادبیات ترکی میدانم. چون بعد از انقلاب به فرهنگ قومی ما تعدی شده‌است و سعی کرده‌اند ما را فرمت کنند. ما حتی به اندازه یک سوم کردها ادبیات مکتوب و آئین نگارش نداریم. بزرگان ما مانند بابا صفری حتی اجازه چاپ کتابشان را ندارند و تاریخ واقعی هم اجازه انتشار پیدا نکرد. جلد چهارم و آخری اردبیل در گذرگاه تاریخ که یک کتاب مفید و مهم در مورد تاریخ شهر ما است خاک میخورد و منتشر نمیشود.
نویسنده‌اش وصیت کرده بود زیر در دانشگاه محقق اردبیلی دفن شود جسدش را از سوئد تا اینجا آوردند ولی وصیتش عمل نشد.
نمیدانم….

32 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۳ ق.ظ

Avatar

آقا مهدی، یک مشکلی که کامنت های شما دارد، البته رنجیده نشوید از سخن من، این است که کمی پاسخ می دهید، کمی درد و دل می کنید. بخش دوم را من نمی دانم چه بگویم.

درباره اینکه می گویید من “بدون سند” چیزی می گویم، خوب این هم سند:
http://en.wikipedia.org/wiki/Azerbaijani_language
و این
http://en.wikipedia.org/wiki/Old_Azari_language

اینها هم اگر نگاه کنید کلی سند و مدرک در زیرشان هست که می توانید بخوانید و در ضمن اینها به همکاری نویسندگانی در جمهوری آذربایجان نوشته شده است و نمی توانید بگویید اینها را ما پارسی ها نوشتیم و اینجور چیزها.

ولی به دید من، بهتر است پیش از اینکه سخن کسی را “بی سند” بنامید، بروید و جستجوی کوچکی کنید ببینید آیا سند دارد یا نه.

درباره این هم که می گویید “نظریه” است، باید بگویم خیر، اگر بخوانیدشان خواهید دید که چیزی جز حقیقت نوشته نشده است.

هنگامی که اینها را خواندید دیدگاه تان را لطفاً اینجا بیان کنید.

33 | mehdi

اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۸ ق.ظ

Avatar

برادر بچه اهواز
سندهایی که لینک داده‌اید حرف شما را در نام «زبان آذری» تایید نمیکنند. بلکه بیشتر به نظر بنده که معتقدم زبان آذری یک مخفف بر «زبان ترکی آذربایجانی» است اشاره میکنند.

این پاراگراف اول لینک اول در ویکی پدیا است:
The Azerbaijani language, also called Azeri, Azari, Azeri Turkish, or Azerbaijani Turkish, is a Turkic language spoken in Azerbaijan and northwestern Iran. link
که میشود: زبان آذربایجانی که آذری، آذری، ترکی آذری یا ترکی آذربایجانی گفته میشود…. یک [نوع] زبان ترکی است که در آذربایجان و….

میخوام خواهش کنم کمی به حرف من گوش کنید. میگوید نوعی زبان ترکی است که زبان ترکی آذربایجانی خطاب میشود. یعنی آذری گفتن به آن «تلخیص» است بر «ترکی آذربایجانی».
همین سند شما میگوید.
در ویکی پدیا فارسی هم دقیقا همین عبارت است «ترکی آذربایجانی» link
لطفا آذری را به نام زبان ما تصور نکنید و حداقل در ذهنتان نسخه کامل آن را بیاورید. این یک تلخیص است. درست مانند همان تلخیصهایی که در فارسی هم باهاش مبارزه میشود.

از طرف دیگر شما میگویید آذری یک زبان قدیمی است. خب باشد درست. ولی زبان فعلی ما ترکی است با رنگ و بوی آذربایجانی. قبلا چه بوده نمیدانم ولی امروز ترکی آذربایجانی است و برای من حقیر مهم است که ترکی است. ربطی هم به آذربایجان شوروی یا ترکیه ندارد. این زبان ما است. نام خودش را هم دارد.
اتفاقا تائیدش در لینک دوم شما است.
در پاراگراف دوم میگوید :
It was the dominant language in Azerbaijan before it was replaced in many regions by the Azerbaijani language, which is a Turkic language link
آن [زبان آذری قدیم] زبان چیره در آذربایجان بود قبل از آنکه در اغلب مناطق با زبان آذربایجانی که یک زبان ترکی است جایگرین شود.

من بازهم میگویم قدرت و سواد سندشناسی ندارم. ولی این چیزی است که من لوکال و منطقه میبینم و با آن بزرگ شده‌ام. ما همیشه خودمان را ترک خطاب کرده‌ایم. ترک آذربایجان. ۹۹درصد مردم هم این عقیده را دارند. حالا کتابها و اسناد هم تا جایی که من میبینم آن را رد نمیکنند.

===
من احتمالا دو روزی میرم تهران.

34 | Ahvaz boy

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۱ ب.ظ

Avatar

مهدی جان، لینک دوم را خواندی ؟

Azari is believed to be a part of the dialect continuum of Northwest Iranian languages. As such, its ancestor would be close to the earliest attested Northwest Iranian languages, Median. As the Northwestern and Southwestern Iranian languages had not yet developed very far apart by the first millennium AD, Azari would also still have been very similar to classical Middle Persian (also called Pahlavi).
آذری گویشی در ادامه زبان های شمال غربی ایران پنداشته می شود. مانند زبان ماد، که جد آن است، به زبان های دیده شده در شمال غرب ایران نزدیک است. چون زبان های شمال غرب و جنوب غرب ایران تا هزاره نخست پس از میلاد هنوز چندان گسترش نیافته بودند، آذری می توانسته هنوز به پارسی میانه (پهلوی) شبیه باشد.

Azari was spoken in most of Azerbaijan at least up to the 17th century, with the number of speakers decreasing since the 11th century due to the Turkification of the area.

آذری، دست کم تا سده ۱۷ میلادی در بیشتر بخش های آذربایجان رواج داشته که البته به دلیل ترکی-سازی منطقه، شمار افرادی که به این زبان سخن می گفتند از سده ۱۱ رو به کاهش نهاده بود.

———————————————————————
مهدی جان، ادامه اش را هم بخوان خالی از لطف نیست، نظر های همه را هم بیان داشته.

در ضمن، درست یادم نمی آید چه کسی، ولی سخنی بود که می گفت حتی اگر همه کره زمین به چیز نادرستی باور داشته باشند، باز هم از نادرستی آن کم نمی کند.

خوب مردم شما را همین عثمانی ها گول زده اند. شما از این پس بکوش دانسته های درست را جایگزین کنند نه اینکه بگویید همین است که هست چون همه اینجور هستند. این روش شما من را یاد خیلی ها می اندازند که همه می شناسیم. کمی ذهن-باز تر و کنجکاو تر باش. به روزمرگی و رسوم نادرست هم عادت نکن.

35 | بهرام

اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۶ ب.ظ

Avatar

به نظر من از زاویه دید مردم ایران و تبریز واژه ترک مدتهاست که استفاده می‌شود و جا افتاده است.

ولی کافی است که یک سفر کوتاه به آن طرف مرز ایران در دیابکر ترکیه و یا در باکو داشته باشیم. اولین باری که به این نکته برخوردم، در حال گفتگو با یک دوست کرد ترکیه بود. جالب است بدانید که آنها به هیج وجه خود را ترک نمی‌دانند به دلیل آنکه این چیز از طرف دولت به زور به آنها دستور داده می‌شود. در دبستان فقط اجازه دارند ترکی صحبت کنند و هیچ گاه نامی از کرد بودن خود نبرند.

پس از چندی متوجه شدم که کردهای ترکیه، مردم آذربایجان و زبان آنها را آذری خطاب می‌کنند و زبان و نژاد ترکی را در ترکیه می‌دانند. البته ترکهای ترکیه نیز در نژادپرستی در دنیا نظیر ندارند و همانطور که میدانید قانون کیفری مبارزه با توهین به ترک‌ها وجود دارد که برطبق آن اگر حتی درباره حمله عثمانی‌ها به ارمنستان در اوایل قرن بیستم سخن بگویید یا بنویسند، موجب پیگرد قانونی قرارگرفته و حتی مانند نویسنده ارمنی در ترکیه جان خود را از دست میدهد.

نظرتان را بفرمایید






XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>



  • Pagoman: Outsiders didn inside straight blues band and pay
  • hashamdar: وب سایت خوبی دارید
  • رهگذر: سلام واقعا نتیجه گیری احمقانه ای کردی به فرض که اونجا قدیما مال یهودی ها بوده. حال
  • arghavan: Salam Mandana, Man ham manande hameh az karetoon "ketabe Natoor Dasht kheili khosham omad. Mijkhastam bedoonam aya ghasd darid edameh bedid ya aya we
  • mohammad: dooste aziz.In film yek ravayate erfani va pichideh az zendegi ast.hamantor ke digare doostan ham eshareh kardand zarfit haye falsafi va manaie khod r
  • فرشید: کامنت " 21- علی " بی نظیــــــره! :))))))
  • pedram: من این فیلم رو تو استکهلم به صورت 3 بعدی دیدم . کاملا با نظر نویسنده موافقم . فقط از ح

Iran's Explored Photos

    Happy new yeargOLO gOLDON!چند دانه یاقوتزنگ بهار

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

RSS H o t Z o n e

فروردین ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« اسفند    
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰۳۱