چون قبلاً مقدمه رو گفتهم؛ دیگه چیزِ اضافی نمیگم!
۱- سه گانهی اربابِ حلقهها (Lord of the rings) ساختهی Peter Jackson: من سه فیلمِ Fellowship of the Rings، The two towers و Return of the king رو یه فیلم حساب می کنم. علاقهی من به این فیلمها، گذشته از ساختِ خیلی خوب و بازیگری و کارگردانی [...]
ما هرچی که نشستیم و فکر کردیم؛ دیدیم نوشتن از فیلم و سینما برای کسی مثلِ ما که تعدادِ فیلمهایی که دیدهایم به تعدادِ انگشتانِ مرحوم چهاردست هم نمیرسد، برایِ خودش یک نوع آبروریزی و خود-کشیِ وبلاگیست؛ و درست به این می ماند که سرایدارِ محترمِ شرکتمان بخواهد مقالهای دربارهی نسبیتِ عام بنویسد. بنابر این [...]
«گفت-و-گو آیینِ درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم»
همیشه این بیتِ حافظ برام مسأله ساز بوده. راستی چرا گفت-و-گو آیینِ درویشی نبود؟ آیینِ درویشی چیه؟ تسلیمِ محض؟ «سر ببازیم و رخ نگردانیم»؟ آیا گفت-و-گو در فضایِ ماقبلِ مدرن، ضدِ ارزش بوده؟ به این ها فکر خواهم کرد و با شواهدِ بیشتر بر می گردم…
خوب، حالا که پیشنهاد شده درباره ی گفت-و-گو، گفت-و-گو کنیم، یک نکته در موردِ املایِ این واژه لازم به نظر می رسد. به پیشنهادِ داریوشِ آشوری، بهتر است واژه هایی را که یک ترکیب می سازند به صورتِ جدا بنویسیم، اما برایِ نشان دادنِ «مرکب» بودن آن ها، بینِ این اجزا خطِ فاصله بگذاریم. جست-و-جو، گفت-و-گو، رفت-و-آمد، [...]
جنجالِ اخیر برسرِ نوشتنِ نامِ تبریز در «آذربایجانِ جنوبی»، جدایِ از بحثهایِ «حساسیت سنجی» و «تلاشِ خزنده» و حرفهایِ مشابه که در موردِ هر موضوعی زده می شود؛ حسِ میهن پرستی و ناسیونالیستی خیلیها را تحریک کرده و خونهای زیادی را به جوش آورده است.
اصلاً ببینیم آذربایجان کجاست؟ جوابِ این سؤال را وقتی میتوان داد [...]
۱۰ آبان, ۱۳۸۵
نوشته: علیرضا در: جامعه
یعنی حالا که این قدر خطِ اتوبوس خصوصی راه افتاده، بازم باید به شرکتِ واحد اتوبوسرانی بگیم شرکتِ «واحد»؟
۰۹ آبان, ۱۳۸۵
نوشته: علیرضا در: ادبيات
«عشق آمد و خیمه زد به صحرایِ دلام
زنجیرِ جنون فکنده در پایِ دلام»
خیلی از این بیت خوشام میآد، با همهی صنایعِ ادبیِش: از مراعاتِ نظیر خیمه و صحرا، عشق و جنون، عشق و دل، جنون و صحرا که بگذریم؛ تشبیهِ عالیِ زنجیرِ جنون هم هست؛ و ایهامِی که توی «زنجیر در پا افکندن» داره.
کسی می [...]
۳۰ مهر, ۱۳۸۵
نوشته: علیرضا در: داستان
روزی شیخِ ما از شهری همی گذشت. جمعی از اکابر و اصاغر طریقت آن حوالی، وی را بیافتند و با پایِ پیاده از پی اش روان گشتند و پروانه وار گرد شیخ حلقه زدند. پس به اصرار و الحاح خواستند تا آنان را پندی آموزد که در کار گیرند. شیخ بفرمود: «حقّ زبانِ بر شما [...]
من تا حالا به این امکانِ بامزه و پرکاربردِ Google Earth دقت نکرده بودم. منظورم استفاده از Ruler برای رسمِ یک مسیر بین دو نقطه و محاسبهی فاصلهی بینِ اونهاست. همهی کارهای مقیاس بندی و غیره رو هم خودش انجام میده، و شما فقط کافیه واحدِ طول رو انتخاب کنید! برای اضافه [...]
زمانی در گذشته های نه چندان دور ماشین ها قطعاتی مکانیکی بودند و با هماهنگی هم کارهایی را انجام می دادند که برای بشر انجام شان مشکل بود: از داس تا گاو-آهن و لکوموتیو. بعدها ماشین هایی اختراع شدند که کارکردشان نه برای بشر مشکل، که اساسا ورای دسترسِ نیروی جسمی و [...]
۲۳ مهر, ۱۳۸۵
نوشته: علیرضا در: عمومی
نُه تا و هفت تا و سه تا و یکی؟ نه! حلقه ها فقط دوتا بودند یکی برای من که به یادت باشم و یکی برای تو که بر قلبِ من حکومت کنی
نوشتن در یک وبلاگِ جمعی، مزایا و معایبِ خودش را دارد. خوب ما هم که حالا امده ایم و به پایِ خودمان آمده ایم. یک چیزهایی برای خالی نبودنِ عریضه بگوییم و برویم:
۱- اساساً چیزی که آدم را وسوسه می کند به نوشتنِ اینجا و امیدوار می کند به آینده اش، همین سه تفنگدارِ [...]