<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ گروهی دودردو &#187; cloudyyears</title>
	<atom:link href="http://wp.doxdo.net/author/cloudyyears/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://wp.doxdo.net</link>
	<description>doxdo.net</description>
	<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 18:04:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>آرامش در حضور بانک‌ها</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1123</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1123#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 10:48:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ايران]]></category>

		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1123/</guid>
		<description><![CDATA[عارضم خدمت جامعه بانکی کل کشور و البته وبلاگ دودردو که هدف من از نوشتن مطلب غارنشینان تنها آوردن مثالی در رابطه با تغییرات جدید دولت برای ماه رمضان بود. و اینکه چرا باید برای ماه رمضان ـ که هر سال نیز می‌چرخد! ـ شاهد این همه تغییرات باشیم. چه کنم که مثال ما از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عارضم خدمت جامعه بانکی کل کشور و البته <a href="http://wp.doxdo.net/omid/p1119/">وبلاگ دودردو</a> که هدف من از نوشتن مطلب <a href="http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1114/">غارنشینان</a> تنها آوردن مثالی در رابطه با تغییرات جدید دولت برای ماه رمضان بود. و اینکه چرا باید برای ماه رمضان ـ که هر سال نیز می‌چرخد! ـ شاهد این همه تغییرات باشیم. چه کنم که مثال ما از بانک شد. البته بهتر که نگاه می‌کنم می‌بینم چندان مثال بی‌ربطی هم نبوده، زیرا مشکلات بانکداری و قسمت مورد نظر بنده از این مجموعه ـ بخشی که بیشتر با مشتریان در ارتباط است ـ  کم نیست. شاید در حد فاجعه! می‌شود بسیاری دلیل برای مشکلات این بخش آورد؛ از سیستم غلط بانکداری تا تعداد کم کارمندان و&#8230; در هر صورت این مشکلات وجود دارد و از آنجا که در این مملکت هر کاری بخواهی انجام بدهی بخشی از آن ربطی به بانک‌ها پیدا می‌کند، ناگزیر تو نیز گرفتار این مشکلات می‌شوی. ولی واقعا&#8230;</p>
<p>شده به این عمر گرانی که گذرانده‌اید وارد بانکی شده باشید که شلوغ نباشد. یا حداقل کاری که داشته‌اید در مدتی کمتر از ۱۰ دقیقه انجام شده باشد! راستی چرا ما نباید مثل این بانک‌های تو فیلم‌ها که همیشه مرتب و خلوت هستند و با مشتری همچون انسان برخورد می‌کنند روبه‌رو باشیم. مثلا چه اشکالی داره که منِ مشتری برای انجام کارم همچون آن آقای محترم صندوق‌دار ـ در مدت زمانی که کارم در حال انجام است ـ نشسته باشم.</p>
<p>۲ـ شده تا حالا وارد بانکی بشوید و از ظاهر کارمندان بانک ـ نوع پوشش ـ برخوردها و خیلی چیزهای دیگر که ما انسان‌ها به آن نیازمندیم لذت برده باشید؟ یا حداقل موجب ناراحتی شما نشده باشد!</p>
<p>۳ـ شده تا حالا فکر کنید چه مدتی از زندگی شما در بانک‌ها گذشته است. برای پرداخت مواردی چون قبض آب و برق و یا صدور دسته چک! به راستی با توجه به پیشرفت روزافزون تکنولوژی و ایران احمدی‌نژاد چرا فکری به حال این کارها نمی‌کنند؟ البته می‌دانم در حال حاضر می‌توان قبض آب و برق را از طریق موبایل هم پرداخت کرد ولی برای بقیه کارها؟ چه الزامی وجود دارد که حتما شخص در بانک حاضر باشد؟</p>
<p>۴ـ شده تا حالا وارد بانکی شده باشید و همه‌ی باجه‌ها موجود در بانک فعال باشند؛ یا حداقل نیمی از باجه‌ها! راستی چرا همیشه از مجموعه باجه‌های موجود در بانک‌ها تعدادی غیرفعال است؟ اصلا چرا این باجه‌ها تعبیه شده‌اند و فضا اشغال کرده‌اند؟ به جای این باجه‌های خاموش نمی‌شد همان صندلی‌ها گزینه اول را قرار داد؟!</p>
<p>۵ـ شده تا حالا وارد بانکی شده باشید که سیستم‌هایش قطع نباشد. چرا این احتمال داده نمی‌شود که خدای ناکرده ممکن است سخت‌افزارهای بانک‌ها دچار استهلاک شوند و یا اینکه می‌بایست هر از چند گاهی آن‌ها را به‌روز کرد! </p>
<p>۶ـ شده تا حالا وارد بانکی شده باشید که بخشی برای راهنمایی مراجعین داشته باشد؟ تا مجبور نباشید با سرک کشیدن به یک یک باجه‌ها و یا پرسیدن از این و آن بتوانید مقصدتان را مشخص کنید!</p>
<p>۷ـ شده تا حالا! یعنی نشده تا حالا یکی از این خیل عظیم بانک‌ها دیگری رو قبول داشته باشه. احتمال باید خوشحال باشیم که بعد از قرن‌ها با ایجاد شبکه شتاب کارت بعضی از بانک‌ها با هم برابر شد. الان حتی برای پرداخت مثلا وام هم ناگزیر هستی به همان شعبه اصلی مراجعه کنی؛ بانک‌های دیگر که جای خود دارند! </p>
<p>۸ـ شده تا حالا وارد بانکی شده باشید و در صف عمدتا طویل پرداخت قرار داشته باشید و شخصی نیاید و از آن طرف باجه برود و کارش را انجام بدهد. شما هم این وسط در حد همان چیز باقی بمانید.</p>
<p>احتمالا باز هم از این موارد باشد؛ ولی خب فعلا&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1123/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>غار نشینان</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1114</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1114#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Sep 2007 09:43:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<category><![CDATA[مذاهب-اعتقادات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1114/</guid>
		<description><![CDATA[۱ـ قبل ظهر ۲ ساعت مرخصی گرفتم که بتوانم کارهای بانکی‌ام را انجام بدهم&#8230; بانک که مثل همیشه شلوغ بود، دکمه «سپهر» را که زدم تو قبضی که دستگاه صادر کرد نوشته بود ۸۷ نفر در انتظار!&#8230; سرعت عملیات بانکی به اندازه‌ای کند شده بود که در مدت ده دقیقه‌ای که در بانک گذراندم سه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱ـ قبل ظهر ۲ ساعت مرخصی گرفتم که بتوانم کارهای بانکی‌ام را انجام بدهم&#8230; بانک که مثل همیشه شلوغ بود، دکمه «سپهر» را که زدم تو قبضی که دستگاه صادر کرد نوشته بود ۸۷ نفر در انتظار!&#8230; سرعت عملیات بانکی به اندازه‌ای کند شده بود که در مدت ده دقیقه‌ای که در بانک گذراندم سه ـ چهار شماره کارشان راه افتاد&#8230; بی‌خیال فعالیت بانکی شدم؛ برگشتم. وقتی از بانک خارج می‌شدم پارچه‌ای که ساعت کار بانک را مشخص کرده بود خودنمایی می‌کرد؛ با حساب انجام فرایض دینی در اول وقت شاید مجموعه بانک‌ها (در نگاهی کلی کارمندان دولتی) روزانه کمتر از ۵ ساعت در محل کار حاضر هستند (میزان کار مفید هم بماند!). </p>
<p>۲ـ در راه بازگشت، تو خیابان عده‌ی متعددی لباس شخصی به خط یک حامل پارچه نوشته‌هایی با مضمون «روزه‌خواری ـ جنگ با خدا» خیابان رو بسته بودن. این صف طویل که تعداد زنان‌اش ۲ برابر مردان بود در اسکورت نیروهای انتظامی برای مبارزه با فعل حرام در ماه مبارک رمضان به خیابان ریخته بودند. به ازای هر یک نفر هم ۲ تا پارچه نوشته حمل می‌کردند!! رییس‌شان می‌گفت که تکلیف داریم در برابر کج‌روی‌ها بایستیم و اینکه روزه‌خواری در جامعه اسلامی گناه است. متاسفانه بیشتر منتظر جواب به سوال‌های حقیر نشد! </p>
<p>چقدر نگاه به ماه رمضان در این سال‌های تغییر کرده است. اولی اعلام می‌کند برای اینکه کارمندان زمان بیبشتری برای عبادت داشته باشند، ساعات کار کاهش می‌یابد؛ حال آنکه همین تفکر بر در و دیوار ساختمان‌هایش نوشته است: «عبادت، جز خدمت خلق نیست». دومی به بهانه تکلیف بر جامعه می‌شورد که چرا این ماه را رعایت نمی‌کنند. حال آنکه یادشان رفته جامعه را گروهی با عقاید و افکار مختلف تشکیل می‌دهد.</p>
<p>براساس این تفکرات، احتمالا در سال‌های پیش رو ماه رمضان، کشور برای عبادت تعطیل شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1114/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ساماندهی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1069</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1069#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Aug 2007 10:31:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>

		<category><![CDATA[عكس-ويدئو-فايل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.doxdo.net/cloudyyears/p1069/</guid>
		<description><![CDATA[


+
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center">
<img src='http://doxdo.net/wp/wp-content/uploads/2007/08/saberyvand-filltering.jpg' alt='Filltering' border="1" />
</p>
<p><a href="http://www.saberyvand.com/">+</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1069/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230; همه چیز آغازی دیگر دارد</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1040</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1040#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jun 2007 21:38:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.doxdo.net/cloudyyears/p1040/</guid>
		<description><![CDATA[نخل بلند قامتش اگر چه همیشه سرافراز ولی میوه‌های عطوفت و شیرینی تواضعش چقدر دست یافتنی بود.

انگار آدما وقتی می‌خواهند به سمت پنجره‌های گشوده در دل آسمان بروند؛ یه جوری، آبی می‌شوند، ارغوانی می‌خندند و بعد که تو سرت را بر می‌گردانی، همه چیز آغازی دیگر دارد. و تازه می‌فهمی که پرنده بود و آشیان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نخل بلند قامتش اگر چه همیشه سرافراز ولی میوه‌های عطوفت و شیرینی تواضعش چقدر دست یافتنی بود.
</p>
<p>انگار آدما وقتی می‌خواهند به سمت پنجره‌های گشوده در دل آسمان بروند؛ یه جوری، آبی می‌شوند، ارغوانی می‌خندند و بعد که تو سرت را بر می‌گردانی، همه چیز آغازی دیگر دارد. و تازه می‌فهمی که پرنده بود و آشیان خودش را پیدا کرده، رفته. به همین سادگی، اما چه تنهایی بزرگی سراغت را می‌گیرد و چه اندوهی پاییزی به تو تکیه می‌کند. آخر مگر می‌شود چشمان نافذ و سکوت ملایم و صبوری همیشگی‌اش را به این سادگی به بهانه پرنده شدنش و سر کشیدن به سمت رهایی، تو؛ با توام، تو، فراموش کنی؟<br />
  <br />نه، مگر می‌شود فریاد خلاء نبودنش را و تصور نشنیدنش را آرام آرام با لالایی تقدیر و عبور سنگین زمان در گهواره‌ی فراموشی خواباند، نه، هرگز هرگز.
</p>
<p>اصلا می‌دانی چرا دلم گرفته؟ چون اگر شب می‌شد، مرد؛ ستاره‌ی قطبی می‌شد و راه را با انگشت روشنش به ما نشان می‌داد، و روزها هم که دیگر نگو، او بود و او بود و او. او گستردگی دشت و صلابت کوهستان و کلامش برکه و صدای مرتعش عشق.
</p>
<p>حالا که با شوکِ نبودنش، همراه شدی و حس کردی که رفته و انگاری نیستش و حالا که از چرخش کلید و دستگیره در ورودی وقتی که می‌آمد، خبری نیست.<br />
  <br />به دورترها می‌روی و او را می‌بینی که به دنبال ستاره‌ی دنباله‌داری بود که با عبورش نور را به میهمانی دلها ببرد، و شب تیره و سخت زندگی را روشن کند.<br />
  <br />او را می‌بینی که کانون گرمی بود از وقار و بلندی و آرامش وقتی که می‌رفت تا افق‌ها را پیدا کند.
</p>
<p>همیشه همینطوره وقتی دل خوش می‌کنی که آفتاب گرمایش را از تو نمی‌گیرد، سروکله‌ی غروب پیدا می‌شود&#8230;
</p>
<p>اما نه، یه قدری چشمهایت را باز کن. آفتاب سهم اون در بهار را هم باید بدهد. دوباره صبح خواهد آمد.<br />
  <br />و تو در روشنایی صبح پروانه می‌شوی و هی سفر می‌کنی با خیال و خاطرات و طنین متوازن صدایش و دوستدار همیشگی او می‌شوی.<br />
  <br />او که درست مثل معنی اسمش از سپیده تا شام و از شام تا بامدادان دیگر، «حمید» بود. حالا او رفته و تو تنهایی، و زیر لب برای آن زمزمه می‌کنی:<br />
  <br />یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد<br />
  <br />به وداعی دل غمدیده‌ی ما شاد نکرد<br />
  <br />هق‌هقت که تمام شده با خودت می‌گویی:<br />
  <br />گویند سنگ لعل شود در مقابل صبر<br />
  <br />آری شود و لیک به خون جگر شود<br />
  <br />آرام می‌شوی و دعا می‌کنی و یادش لاله‌ی روشن طاقچه‌ات می‌شود، و به انتظار گل کردن و به بار نشستن دعایت.<br />
  <br />از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان<br />
  <br />باشد کز آن میانه یکی کارگر شود<br />
  <br />یادم افتاد، که دوباره او را ورق بزنم و از خود بپرسم که راستی یادت است که به «یمن لطف او خاک زر می‌شد»؟ راستی که با تمام خوبی‌ها و همه‌ی حُسنی که آشکارا داشت، یه رمز و راز‌هایی تو وجودش بود که اینجوری دوستش داشتند.<br />
  <br />بس نکته‌ی غیر حسن بباید که تا کسی<br />
  <br />مقبول طبع مردم صاحب نظر شود<br />
  <br />و بعد تو می‌مانی و یادش و خوبی‌هایش و شکوه مردم داری&#8230; انگاری که یاد و خاطره‌اش زلف سیاهی است که هر وقت به سراغش می‌روی به خود می‌گویی:<br />
  <br />به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه<br />
  <br />جای دل‌های عزیز است بهم برمزنش</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p1040/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جزیره صداوسیما</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p927</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p927#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Apr 2007 06:25:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ايران]]></category>

		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>

		<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<category><![CDATA[سينما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/cloudyyears/p927/</guid>
		<description><![CDATA[۱ـ
  شماره نوروزی مجله فیلم، رو جلد، بالای همه تیترها نوشته: &#8220;معرفی فیلم‌های سینمایی نوروزی تلویزیون&#8221; و از صفحه ۵۶ تا ۷۹ تحت عنوان فیلم‌باران به معرفی فیلم‌های نوروزی پرداخته بود. فیلم‌هایی مثل اتاق امن (دیوید فینچر، ۲۰۰۲)، پلیس ساحل میامی (مایکل مان، ۲۰۰۶)، پنجره مخفی (دیوید کوپ، ۲۰۰۴) و خیلی‌های دیگر. تقریبا قبل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱ـ<br />
  <br />شماره نوروزی مجله فیلم، رو جلد، بالای همه تیترها نوشته: &#8220;معرفی فیلم‌های سینمایی نوروزی تلویزیون&#8221; و از صفحه ۵۶ تا ۷۹ تحت عنوان فیلم‌باران به معرفی فیلم‌های نوروزی پرداخته بود. فیلم‌هایی مثل اتاق امن (دیوید فینچر، ۲۰۰۲)، پلیس ساحل میامی (مایکل مان، ۲۰۰۶)، پنجره مخفی (دیوید کوپ، ۲۰۰۴) و خیلی‌های دیگر. تقریبا قبل عیدی کوفتمان شد که چه چیزهایی از دست می‌دهیم و «بابا نمی‌شد حالا ما یه امسال جهانگرد نباشیم!»
</p>
<p>اما حالا و با پایان تعطیلات از امت که می‌پرسم کسی این فیلم‌ها را ندیده است، در واقع پخش نشده‌اند. این فیلم‌ها و بسیاری از فیلم‌هایی که روزهای آخر سال گذشته از شبکه‌های سیما پخش‌شان تبلیغ می‌شد. یادم است آن روزها در یکی از شماره‌های روزنامه کیلویی جام‌جم خبری درج شده بود مبنی بر اینکه بین شبکه‌های تلویزیون دولتی ایران برای پخش فیلم معظم رفتگان (مارتین اسکورسیزی، ۲۰۰۶) رقابت شدیدی وجود دارد و این رقابت پس از گرفتن اسکار این فیلم بسیار بیشتر شده است تا یکی از این شبکه‌ها در ایام نوروز این فیلم را نمایش دهد. مطمئن هستم که این یکی هم نمایش داده نشده است. در واقع امسال هم مانند سال قبل وعده پخش بسیاری از فیلم‌ها داده شده که پخش نشدند، یعنی بی‌خیال پخش شدند، آن‌ها هم که پخش شدند وضع‌شان به‌گونه‌ای بود که ای کاش پخش نمی‌شدند.<br />
  
</p>
<p>از فیلم‌های پخش شده در ایام نوروز دو فیلم اگه می‌تونی منو بگیر (استیون اسپیلبرگ، ۲۰۰۲) و خانه خنجرهای پران (ژانگ ییمو، ۲۰۰۴) از میان فیلم‌های خارجی و فیلم یک بوس کوچولو را دیدم. دو فیلم خارجی که اتفاقا از شبکه تهران هم پخش شدند که به عنوان یک شبکه محلی آزادی عمل بهتری دارد شبیه به مروری بر فیلم بودند تا پخش فیلم سینمایی. در مورد فیلم خانه خنجرهای پران با اطمینان می‌توانم بگویم که فیلم ژانگ ییمو پخش نشده است. به طور کلی نمایش فیلم شبیه به آن چیزی بود که در برنامه‌ای همچون &#8220;سینمای حرفه‌ای&#8221; می‌بینم. بیش از نیم ساعت از فیلم اصلی حذف شده بود و باقی سکانس‌ها نیز همچون صحنه‌های مبارزه با جرح و تعدیل همراه بود. صحنه‌های معمولی دیگری همچون دیدار در جنگل نیز با حذف کلی همراه بود. این موارد را به این اضافه کنید که بنابر مصلحت در دیالوگ‌های فیلم تغییرات بنیادی داده شده بود. همانند جایی که &#8220;می&#8221; مامور می‌شود &#8220;جین&#8221; را بکشد و &#8220;جین&#8221; می‌گوید که &#8220;منم نمی‌ذاشتم تو بری&#8221; که به &#8220;منم تو رو می‌کشتم&#8221; تغییر کرده بود. بیچاره کسانی که از نسخه تلویزیون با این فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند. مطمئنا در چرایی بسیاری از اتفاقات فیلم دچار مشکل شده‌اند.
</p>
<p>وضعیت برای فیلم اگه می‌تونی منو بگیر بدتر بود. سکانس‌های فیلم اسپیلبرگ به مراتب از فیلم ییمو ناهنجارتر هستند، حال اینکه قهرمان این فیلم نیز از معیارهای اخلاقی مدنظر مدیران سیما تبعیت نمی‌کند. در این فیلم نیز با گشاده‌دستی بسیاری از سکانس‌ها از جا کنده شده‌اند و یا در برخی نماها از فرط زوم کردن تقریبا چشمان بازیگران معلوم بود ـ همانند فیلم‌های مستند! ـ. متاسفانه فیلم یه بوس کوچولو را جایی خارج از صداوسیما ندیده بود. برای همین نمی‌توانم به‌خوبی بگویم چه چیزهایی و مهم‌تر چه مفاهیمی از فیلم حذف شده است هر چند با همین نسخه پخش شده هم کلی زندگی کردم.
</p>
<p>به‌نظر من در این یک سال گذشته جزیره صداوسیما به‌خوبی چهره خشن و متعصب خودش را نشان داده است. اینکه بگوییم این فیلم‌ها چرا سانسور کلی می‌شوند و یا چراهای دیگری که همیشه در مورد صداوسیما شنیده می‌شود، کاملا اشتباه است. اگر از منظر مدیریت <b>رسانه</b> <b>ملی</b> به برنامه‌های پخش شده نگاه کنیم آن‌ها را کاملا معقول و کارشناسایی شده می‌بینیم. به نظر شما وقتی مدیر یک رسانه هنری بیان می‌کند که به مرزی رسیده‌اند که پوشش زنان بازیگر سیما دیگر مشکل ندارد چه می‌توان گفت و یا اصلا چه چیزی باقی می‌ماند که بگوییم! فردی که در مقام یک مدیر هنری همه‌ی معیارهای هنری را به کنار زده و از پوشش به‌عنوان یک معیار صحبت می‌کند حقیقتا در چه جایگاهی قرار دارد؟ یا حتی مهم‌تر؛ مگر ببیندگان مرد سیما توجه‌‌شان به بدن‌های بازیگران است که دیگر مشکل نداشته باشد.
</p>
<p>در این معیار و تفکر همه کاری برای رسیدن به هدف لازم و صحیح است. بسیاری از افراد زیرمجوعه نیز به‌عنوان &#8220;انسانِ ضعیف&#8221; برای حفظ خودشان مجبور هستند گاهی کاسه داغ‌تر از آش شوند. تفکری متعصب و بی‌سواد که بنا بر معیارهای ساخته و پرداخته خود قصد دارد جامعه‌ای شیعی ـ نه اسلامی ـ ترسیم کند. در این جامعه زنان با حجاب اسلامی دارای همه‌ی جنبه‌های مثبت مذهبی هستند و بنابر جایگاهشان در جامعه ترسیمی آگاه و دانا هستند، و با یک نگاه علاقه‌مند مردان مومن و با کمالات جامعه می‌شوند که اتفاقا اسمشان یا علی‌ است و یا مهدی و یا ابراهیم. ناگفته نماند که در این جامعه همه‌چیز آزاد است مگر آن‌که با مبانی ذهنی ما مشکل داشته باشد. در این جامعه البته منطق هیچ جایگاهی ندارد و حمله به جلو به‌عنوان روش زندگی پیشنهاد می‌شود. موارد دیگری همچون فرهنگ، علم، انسانیت و&#8230; یا وجود ندارد و یا اگر دارند ساخته وطن هستند&#8230;
</p>
<p>۲ـ<br />
  <br />بسیاری از ما به‌عنوان مثلا نسل جوان از دریچه فیلم‌های سینمایی با صداوسیما ارتباط برقرار می‌کنیم و می‌بینیم که فیلم‌های پخش شده نه تنها راضی کننده ـ سرگرم کننده ـ نیستند بلکه پخش‌شان توهین آمیز نیز هست. گروهی دیگر به اخبار نگاه می‌کنند و با دیدن خبرهای وارونه&nbsp; ـ و در مواردی کاملا وارونه ـ از صداوسیما دور می‌شوند. گروهی در بُعدی برتر نتیجه‌های آموزشی برنامه‌های صداوسیما را می‌بینند و سرخورده از کلیت برنامه‌های پخش شده می‌شوند و دیگرانی دیگر. ناگفته نماند که بسیاری از گروه‌های موافق صداوسیما نیز اگر صدای‌شان شنیده شود بعضا به انتقاد از روند کلی صداوسیمای دولتی ایران می‌پردازند.
</p>
<p>همه‌ی جامعه به نوعی با صداوسیمای جمهوری اسلامی که بدون رقیب به فعالیت خود ادامه می‌دهد برخورد دارند و شاید بسیار بیشتر از آنکه دوستان خود را ببینند و یا با اطرافیان خود گفت‌وگو داشته باشند بیننده صداوسیما هستند. پس می‌بینیم که این گستردگی و تاثیرگذاری به این ورطه سقوط کرده است که صداوسیما هرکاری برای حفظ جامعه اسلامی - که ضامن وجود خودش است - انجام بدهد و در موارد بسیاری به دلیل نبود یک دستورالعمل مشخص بر اصل حفظ جامعه مطبوع خود اقداماتی غریب انجام می‌شود که سانسور فیلم‌های سینمایی پخش شده نیز بدون ضوابط از این دست کارها است.
</p>
<p>همانطور که پیش‌تر گفتم در طول چند ماه گذشته این جزیره بودن صداوسیما که تاثیر گرفته از سیاست‌های خودسرانه آن است بسیار بیشتر از گذشته خود را نشان داده است. از آن جهت جزیره که رفتار و تفکر آن با آنچه که در جامعه می‌گذرد اختلاف دارد. فیلم‌های سینمایی نیز ساحل کوچک این جزیره دورافتاده هستند، آنچه که صداوسیما بر سر فرهنگ و اخلاقیات در جامعه آورده است بزرگ‌ترین ساحل این جزیره بدون رقیب است.&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p927/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عکس در وبلاگ دودردو</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p302</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p302#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Oct 2006 12:40:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>cloudyyears</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[راهنمای-وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/cloudyyears/p302/</guid>
		<description><![CDATA[تو آخرین پست‌های نویسنده‌های دودردو استفاده از عکس تقریبا همه‌گیر شده. هر کس هم به فراخور قدرت جستجوگریش عکس‌های بی‌ربط یا باربطی در نوشته خودش قرار می‌ده. متاسفانه به دلیل نبود یه وحدت رویه عکس‌ها در اندازه‌های مختلف و جاهای مختلف نوشته استفاده می‌ش که به صفحه اصلی وبلاگ نمای خوبی نمی‌ده.سعی کردم یه دسته‌بندی کلی برای این کار که در حال تبدیل شدن به یه معضله انجام بدم، امید که قبول افتد...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a title="شرتو..." href="http://sharto.doxdo.com/">شرتو</a> یک راهنمای فوری برای قرار دادن عکس در این سرا <a title="راهنمای فوری قرار دادن تصویر در وبلاگ گروهی دودردو" href="http://doxdo.net/sharto/p196/">نوشته</a> که با آن می‌شود از طریق ادیتور وبلاگ در میان نوشته‌ها تصاویر مصاویر قرار داد. تا اینجا کار شرتو هم <a title="پدر دودردو!" href="http://robo.wordpress.com/">مهدی</a> پسندانه است و هم ارزشمند ولی متاسفانه این راهنما تبدیل شد به عامل خرابی وجهه تصویری این وبلاگ. در واقع پس از این راهنما بود که امت نویسنده به فراخورهمت گوگل ایمیج هر کدام به نحوی در امر آباد کردن اینجا کوشیدیند و الخ&#8230; ولی از آنجا که بنده به عنوان ملانقطه‌ای قرار است در این سرا نیز زندگی کنم عرض می‌کنم که اگر می‌خواهید خدای ناکرده در میان نوشته‌هایتان عکسی مکسی چیزی قرار بدهید به این‌گونه می‌بایست رفتار کنید که در ادامه می‌آید ـ از آنجا که تا قبل از دخول <a title="جناب سال‌های ابری" href="http://doxdo.net/cloudyyears/">اینجانب</a> کسی <a title="برید راهنماهای وبلاگ رو ببینید، متوجه می‌شوید!!" href="http://doxdo.net/category/doxdo-net-help/">همتی</a> برای این مهم در نکرده بود، من به خودم حق می‌دهم که اعلام کنم این راهنما واجب الاجرا است و لاغیر ـ و اما:
</p>
<p>تصور بر این است که شما آن <a href="http://doxdo.net/sharto/p196/">راهنمای فوری قرار دادن تصویر در وبلاگ گروهی دودردو</a> را از بر باشید. عکس‌هایی که در وبلاگ منتشر می‌شوند در ۲ دسته <strong>عکس‌های خبری و مبری</strong> قرار می‌گیرند. عکس‌های خبری مثل این <a href="http://doxdo.net/sharto/p257/">پست</a> و عکس‌های مبری هم مثل این <a href="http://doxdo.net/peyman/p271/">پست</a>. در واقع عکس‌های خبری علاوه بر زیبایی که به نوشته (پست) می‌دهند قسمتی از پیام نوشته را نیز در خود دارند ولی عکس‌های مبری تنها برای زیبایی فن استفاده می‌شوند.&nbsp;<br />
  
</p>
<p><strong>1ـ عکس‌های خبری:</strong> به دلیل اهمیت عکس‌های خبری بهتر است آن‌ها را در اندازه‌های معمولی در وبلاگ قرار دهیم. این اندازه‌ می‌تواند ۳۰۰*۴۰۰ پیکسل باشد. ناگفته نماند که هر چه از بلندی (height:300pxl) کاسته شود بر زیبایی عکس افزوده خواهد شد. بهتر است این تصاویر در میان نوشته‌ها به صورت وسط‌چین قرار داده شوند (و وقتی که عکس در ادیتور وبلاگ قرار گرفت، در انتهای عکس یک اینتر بزنید و سپس یک BackSpace تا تگ پاراگراف در ابتدا و انتهای عکس‌تان قرار بگیرد). در عکس‌های خبری تغییری در فرم عکس، رنگ و&#8230; داده نمی‌شود و منبع اصلی آن نیز ذکر می‌شود. ناگفته نماند که این عکس‌ها پس از در پاراگراف اول وبلاگ قرار نگیرند بهتر است. بهتر آن است برای این عکس‌ها جایی پس از لید در نظر بگیریم. عکس‌های بعد نیز به همین شکل در وسط متن یا انتهای آن قرار داده می‌شوند. </p>
<p><strong>۲ـ عکس‌های مبری:</strong> این عکس‌ها که به مدد گوگل در همه جا در دسترس هستند برای زیبایی نوشته به کار برده می‌شوند. می‌بایست توجه کرد در مصرف اینگونه عکس‌ها بهتر است صرفه‌جویی شود. به‌نظر من برای عکس‌هایی که از نظر بلندی (height) بزرگ‌تر هستند قرار دادن آن‌ها در ابتدای نوشته‌ها به‌صورت راست‌چین بهتر است (<a href="http://doxdo.net/parastoo/p133/">این نوشته</a>) و برای عکس‌هایی که از نظر پهنا (width) بزرگترند چپ‌چین بهتر است (<a href="http://doxdo.net/parastoo/p210/">این نوشته</a>). برای اندازه عکس‌ها: در حالتی که بلندی بزرگ‌تر است می‌توان بلندی را حداکثر ۸۰ پیکسل و در حالتی که پنها بزرگ‌تر است اندازه ۲۰۰ تا ۲۲۰پیکسل مناسب خواهد بود. خب تا اینجا برای اولین پست و خیرمقدم به خودم بد نبود. به عنوان نکته آخر اگر می‌شود در آخر تیترهایتان نقطه یا چندین علامت تعجب قرار ندهید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/cloudyyears/p302/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
