نا امیدی
نا امیدی مثل یک بچه سرتق فقط موقتا از مسیرش منحرف میشه. روزی که به عبث صرف مراجعه به یک اداره دولتی میشه- برای کسب اطلاع از شرایط راه اندازی یک کار و کسب جدید- مثل روزیه که درش کار مفیدی انجام شده. بعد از ظهر هم صرف یافتن پاسخ یک سوال در اینترنت شد. و رضایت مختصری که از درست یافتن آن پاسخ- از درست استدلال کردن بر مبنای دانسته های مختصر- به دست آمد نا امیدی را تا حدود هفت بعد از ظهر سرگرم کرد. اما تا وقت خواب هنوز خیلی مانده و نا امیدی قبلا فهمیده که امروز دنبال نخود سیاه فرستاده شده بوده و حالا برگشته. با تمام قدرت. و بر دیواره های چعبه ای که مغز خسته از واگویه های ذهنی ام درش احساس خفگی می کنه مشت می کوبه.

Posts Rss 2.0 
نظرات جدید