<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ گروهی دودردو &#187; SYMْ</title>
	<atom:link href="http://wp.doxdo.net/author/symoniri/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://wp.doxdo.net</link>
	<description>doxdo.net</description>
	<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 18:04:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>و اما بلاگرولینگ</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1139</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1139#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Oct 2007 03:43:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/symoniri/p1139/</guid>
		<description><![CDATA[خب،   پیرو فرمایش مهدی، اول اینکه متخصص خودتونید و&#8230;
و اما بعد، من قبلا درباره-ش نوشتم. اما پیشنهادم اینه که مثلا کدها طوری دستکاری بشه که دقیقا مثل بلاگرولینگ عمل کنه. یعنی بشود با یک تغییر کوچک، وبلاگ-های آپدیت شده را طور دیگری نمایش داد. امکانش هست، فقط باید یکی زحمت نوشتن کدهاش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خب،   پیرو فرمایش مهدی، اول اینکه متخصص خودتونید و&#8230;<br />
و اما بعد، <a href="http://www.moniri.com/2007/09/end-of-blogrolling-han.html">من قبلا درباره-ش نوشتم</a>. اما پیشنهادم اینه که مثلا کدها طوری دستکاری بشه که دقیقا مثل بلاگرولینگ عمل کنه. یعنی بشود با یک تغییر کوچک، وبلاگ-های آپدیت شده را طور دیگری نمایش داد. امکانش هست، فقط باید یکی زحمت نوشتن کدهاش را بکشد؛ دعای خیر ما هم بدرقه-ی راهش <img src='http://wp.doxdo.net/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> خوبی اینکار این است که عملکردش تا حد زیادی شبیه بلاگرولینگ است و دل کندن وبلاگ-نویس-ها از بلاگرولینگ راحت-تر می-شود، تازه شاید یکجور نوستالژی هم باشد برایشان. و دوم اینکه چون از سرویس-های گوگل استفاده میکند احتمال خرابی-ش کم است. مگر اینکه گوگل بخوابد، که اگر گوگل بخوابد اینترنت میخوابد.<br />
در مورد گوگل هم عرض کنم که کاربر مدرن و خوره-ی امروزی، باید موج-سوار خوبی هم باشد، از گوگل، جی-میل، بلاگر تا وقتی استفاده می-کنم که سرویس بهتری به-م می-دهد، همین.</p>
<p>» یک چیز دیگر، خودم یک هفته-ای می-شود که فهرست وبلاگ-های بلاگرولینگ-ام را دچار حذف قطعی کرده-ام و به جز یک وبلاگ -روزن که فید ندارد و باید خودم دست به کار شوم- دو دستی چسبیده-ام به خبرخوان گوگل.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1139/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ماه شب پانزده</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1122</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1122#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Sep 2007 04:12:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/symoniri/p1122/</guid>
		<description><![CDATA[اصلا، به ماه در شب چهاردهم نگاه کردی که ببینی کامل شده یانه؟ شب پانزدهم چطور؟ دیدی که قرص کامل بود در شب پانزدهم؟ و نه شب چهاردهم که باید کامل باشد.خلاصه اینکه از این به بعد به جای ماه شب چهارده، باید گفت ماه شب پانزده، همین.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اصلا، به ماه در شب چهاردهم نگاه کردی که ببینی کامل شده یانه؟ شب پانزدهم چطور؟ دیدی که قرص کامل بود در شب پانزدهم؟ و نه شب چهاردهم که باید کامل باشد.<br />خلاصه اینکه از این به بعد به جای ماه شب چهارده، باید گفت ماه شب پانزده، همین.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1122/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>روزه&#8204;دار گرامی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1112</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1112#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 24 Sep 2007 10:04:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/symoniri/p1112/</guid>
		<description><![CDATA[تصور کن برای خوردن سحری و شروع یک روز روزه‌داری گرم و خوشایند، دیر بیدار شده‌ای و متاسفانه به فصل شکم‌چرانی در کنار اعضای محترم خانواده نمی‌رسی. چه می‌کنی؟: &#8220;سحرخیزان گرامی، ۱۰ دقیقه تا اذان صبح باقی‌ست.&#8221;
بی‌خیال معده و مری و حلق می‌شوی و حیا را -طبق معمول- می‌گذاری در کوزه‌ی کذایی و قابلمه‌ی برنج [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصور کن برای خوردن سحری و شروع یک روز روزه‌داری گرم و خوشایند، دیر بیدار شده‌ای و متاسفانه به فصل شکم‌چرانی در کنار اعضای محترم خانواده نمی‌رسی. چه می‌کنی؟<br />: &#8220;سحرخیزان گرامی، ۱۰ دقیقه تا اذان صبح باقی‌ست.&#8221;</p>
<p>بی‌خیال معده و مری و حلق می‌شوی و حیا را -طبق معمول- می‌گذاری در کوزه‌ی کذایی و قابلمه‌ی برنج را یک‌جا می‌کنی توی حلق بی‌نوایت -که تا یک هفته درب قابلمه توی گلویت گیر می‌کند- و دو تا لیوان هم آب رویش و بعد هم چای. خلاصه، در ده دقیقه‌ی پایانی چنان طوفانی به پا می‌کنی که برزیل کدوم خریه. حالا که در یک وعده به اندازه‌ی غذای سه روز همیشگی‌ت خورده‌ای چه احساسی داری؟ احساس یک بنده‌ی گرسنه‌ی خوب و مقرب؟ یا یک کیسه‌ی زباله‌ی پر از غذای دور ریخته‌ی متحرک؟<br />خب، این یک راه است برای شروع یک روز روزه‌داری گرم و خوشایند اما، روزه‌داری کوچک‌ترین جنبه‌اش گرسنگی‌ست، کوچکترین وجه‌اش&#8230;</p>
<p>» این پست، با لایو رایتر نوشته شده و جنبه‌ی تزیینی دارد. css اینجا را هم نشناخت و به شکل کاملا بدوی نوشته شد. سنه‌ی قورباغه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1112/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>روی مخ یا توی مخ؟</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1105</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1105#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Sep 2007 05:20:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/symoniri/p1105/</guid>
		<description><![CDATA[دوست عزیز، من چاکرتم. جای شما روی سر بنده‌ست، در واقع روی مخ من، منتها الان توی مخ‌ام هستی، و این کمی ناجوره، حواس‌ات هست؟
یک کمی برو عقب‌تر، همون جا خوبه. فکر کنم بهتر شد، حالا حرف هم رو بهتر می‌فهمیم، البته امیدوارم، شاید، ممکنه، یحتمل، حالا.
» فقط، این انگشت اشاره‌ت جا نمونه توی دماغ‌ام، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز، من چاکرتم. جای شما روی سر بنده‌ست، در واقع روی مخ من، منتها الان توی مخ‌ام هستی، و این کمی ناجوره، حواس‌ات هست؟<br />
یک کمی برو عقب‌تر، همون جا خوبه. فکر کنم بهتر شد، حالا حرف هم رو بهتر می‌فهمیم، البته امیدوارم، شاید، ممکنه، یحتمل، حالا.<br />
» فقط، این انگشت اشاره‌ت جا نمونه توی دماغ‌ام، خودم یکی بهترش رو دارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1105/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>روزی روزگاری، وبلاگ گروهی دو در دو</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1083</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1083#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Sep 2007 05:15:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://wp.doxdo.net/symoniri/p1083/</guid>
		<description><![CDATA[وبلاگ گروهی دو-در-دو اقبال بلندی نداشت، حداقل نه بلندی خود دو-در-دو. چرا؟ شاید چون اکثر نویسندگان‌اش خودشان وبلاگ داشتند و رتبه و بازدید آن وبلاگ‌ها مهم‌تر از این یکی بود. آمدیم، تست کردیم و رفتیم، نوشتیم که شروع خوبی‌ست و برمی‌گردیم و می‌نویسیم اینجا که جان بگیرد و پا. رفتیم که برگریدم اما، یادمان رفت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://i7.tinypic.com/4uniphi.jpg" align="left" border="0" height="320" hspace="5" width="284" />وبلاگ گروهی دو-در-دو اقبال بلندی نداشت، حداقل نه بلندی خود دو-در-دو. چرا؟ شاید چون اکثر نویسندگان‌اش خودشان وبلاگ داشتند و رتبه و بازدید آن وبلاگ‌ها مهم‌تر از این یکی بود. آمدیم، تست کردیم و رفتیم، نوشتیم که شروع خوبی‌ست و برمی‌گردیم و می‌نویسیم اینجا که جان بگیرد و پا. رفتیم که برگریدم اما، یادمان رفت که بچه، تر و خشک باید شود و رهایش کردیم به امان خدا و مهدی و دار و دسته‌ی ویرایش‌گران، بعد هم که اسیر قیلطر شد و از ریشه گرفتار. اما باید دوباره از جایی شروع کرد، نباید؟</p>
<p>پیشنهاد می‌کنم سقف ادمین شدن پایین بیاید، و آشناتر‌ها حداقل ماهی دو سه تا مطلب بنویسند برای این وبلاگ. پس وبلاگ خودمان چه می‌شود؟ می‌شود تکه‌ای‌ش را نقل کرد توی آن وبلاگ و لینک داد به مطلب و خواننده فرستاد اینجا، شاید که دوباره اتفاقی افتاد و تکانی خورد این کودک بی‌نوا و بی‌پناه -عجب جمله‌ی چرتی-، شاید، امیدوارم، ممکن است، یحتمل، حالا&#8230;</p>
<p>اگر پیشنهادی هم برای جان گرفتن دوباره‌ی اینجا دارید بنویسید، شاید گرفت. البته اگر فرمانروایان دو در دو هنوز هم اینجا را می‌خوانند (تریپ شوخی و بی‌مزه بازی).</p>
<p>» عکس به شیوه‌ی کاملا بدوی و بدون هرگونه رعایت کپی سرقت شده، <a href="http://greatmemorial.blogspot.com/2007/09/blog-post_09.html">از اینجا.</a> اگر شکایتی هم دارید، حتما حق دارید اما کمی هم به این وبلاگ حق بدهید <img src='http://wp.doxdo.net/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1083/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>راهنمای عملی روی بورس بودن</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1081</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1081#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Sep 2007 05:45:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">/symoniri/p1081/</guid>
		<description><![CDATA[اگر کارمند هستید، نخ‌سوزن کارمند دولت، نکاتی که در ادامه می‌خوانید -یعنی تو  را به جان هر آنکه دوست می‌دارید بخوانید-، راهنمای ساده و عملی روی بورس بودن  است.
برای این کار، در شرکت‌های خصوصی راه‌کاری سراغ نداریم به جز کار کردن، آن  هم مثل چیز، مثل بلانسبت شما، هویج.
۱- لاف بزنید و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر کارمند هستید، نخ‌سوزن کارمند دولت، نکاتی که در ادامه می‌خوانید -یعنی تو  را به جان هر آنکه دوست می‌دارید بخوانید-، راهنمای ساده و عملی روی بورس بودن  است.<br />
برای این کار، در شرکت‌های خصوصی راه‌کاری سراغ نداریم به جز کار کردن، آن  هم مثل چیز، مثل بلانسبت شما، هویج.</p>
<p>۱- لاف بزنید و از خودتان تعریف کنید -اصل تعریف مدام-.<br />
این درست که یک  ضرب‌المثل قدیمی گفته &#8220;تعریف از خود، گ-ه زیادی خوردن است&#8221;، اما آخر، قدیمی‌ها چه  می‌فهمیدند دنیا هم عوض می‌شود، چه برسد به آدمی‌زاد. پس، تا می‌توانید از خودتان  تعریف کنید، در مورد توانایی‌های بالفعل و به‌خصوص بالقوه‌ و نداشته‌تان لاف بزنید  و انواع و اقسام هندوانه در اندازه‌های خانواده، بچپانید زیر بغل و جاهای دیگرتان.  سعی کنید تا جایی که امکانش هست تمام درزها و سوراخ‌های‌تان را با هندوانه بگیرید و  پر کنید، حتی اگر به قیمت پارگی &#8230;-در اینجا صدای بوق پخش می‌شود- تمام شود.</p>
<p>۲- مدام در رفت و آمد باشید.<br />
مهم نیست که شما در طی روز، سیصدبار به اتاق  رئیس‌تان می‌روید بدون اینکه کار اداری داشته باشید، مهم هم نیست که وقت تلف می‌شود  یا نه، باز هم مهم نیست که یکی از کاربردهای اساسی تلفن، می‌تواند همین باشد، و  اصلا هم مهم نیست که همکاران‌تان، جه جوک‌های بی‌تربیتی‌ای برای‌تان می‌سازند خاک  تو سرهای ایکبیری.<br />
تنها اصل مهم این است که پیاده‌روی برای سلامتی خودتان و  خانواده‌تان خیلی خوب است و کارمند سالم هم بهتر از کارمند خوب، کار رئیس را راه  می‌اندازد.</p>
<p>۳- دیگران را ضایع کنید، حتی شما دوست عزیز.<br />
تا جایی که می‌توانید و حتی  بیشتر، خدمات و کارهای دیگران را ببرید زیر سوال و ضایع‌شان کنید -اصل ضایعیت  مدام-. اصلا هم اهمیتی ندارد که آن دیگری، دوست چندین و چند ساله‌تان باشد؛ بالاخره  دوست باید یک روزی به درد آدم بخورد یا نه؟ حالا، اگر آن کار، زدن زیرآب‌اش و  گذاشتن پا روی شانه‌های مهربان‌اش باشد که چه بهتر. خدا را چه دیدی، شاید ثواب هم  داشت.</p>
<p>۴- بخندید، هویجوری.<br />
به حرف‌های مثلا خنده‌دار رئیس‌تان آن‌قدر بخندید تا در  آستانه‌ی پارگی روده‌های‌تان قرار بگیرید. مهم نیست که مردیکه‌ی بی‌مزه‌ی مجسمه‌ی  بلاهت حرف‌هاش چقدر احمقانه و لوس است، شما فقط بخند.</p>
<p>۵- گوش باشید نه هوش.<br />
فقط گوش کنید، هوش‌تان را صبح به صبح، بگذارید بغل  مسواک‌تان و بروید اداره. حتی اگر در خانه انیشتین هم هستید، در محل کار، آدمی  باشید در مایه‌های گاسپار هاوزر و از خنگ بودن‌تان لذت ببرید.<br />
این مهم نیست که  حرف‌ها، داستان‌ها و عبارات رئیس‌تان را دو هزار بار -به جز آن چند هزار بار-  شنیده‌اید، فقط گوش کنید و البته، سرتان را هم مثل -بلانسبت شما البته- هویج پایین  و بالا ببرید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1081/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ترفندهای زناشویی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1072</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1072#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Aug 2007 10:00:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.doxdo.net/symoniri/p1072/</guid>
		<description><![CDATA[وقتی بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند شیرین‌کاری‌هایشان از آن حالت بامزه‌ی قبل درمی‌آید و می‌رود به سمت چیزی در مایه‌های گندکاری، طوری که گاهی جان بر لب* می‌شوی. این، دقیقا همان وقتی‌ست که جملات عوض می‌شوند، به مثال زیر توجه کنید.
وقتی بچه کوچک است –قبل از سن شیطنت، قبل از آنی که راه بیفتد و مثل تانک، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند شیرین‌کاری‌هایشان از آن حالت بامزه‌ی قبل درمی‌آید و می‌رود به سمت چیزی در مایه‌های گندکاری، طوری که گاهی جان بر لب* می‌شوی. این، دقیقا همان وقتی‌ست که جملات عوض می‌شوند، به مثال زیر توجه کنید.<br />
وقتی بچه کوچک است –قبل از سن شیطنت، قبل از آنی که راه بیفتد و مثل تانک، همه چیز را ویران کند- و همه‌اش شیرین‌کاری می‌کند، کارهاش را به خودمان یا حداکثر بستگان درجه‌ی یک‌مان نسبت می‌دهیم:<br />
- اِ&#8230; این‌جوری کرد؟ مثل اینکه من هم که بچه بودم –مینو رو می‌شناختم- همین‌طوری بودم، بزرگ‌ترها تعریف می‌کنن البته.<br />
- کارهاش عین کارهای خان‌داداش‌ام می‌مونه، به خدا و اینا!</p>
<p>اما امان از وقتی که بچه به سن گندکاری می‌رسد و می‌شکند و پاره پوره می‌کند – بی‌تربیت‌ها، منظورم کتاب بود خره-:<br />
- چقدر شبیه مادرت شد یک لحظه. از جمله پیداست که گوینده خانم خانه است.<br />
- داداش‌ات هم زیاد دست می‌کنه توی دماغش‌ها، نه؟ بابا دست بردار، شصت بارش رو خودم دیدم.<br />
این‌جور گفتن جملات، به دلیل اشاره‌ی مستقیم به هویت فامیلی، یک راست می‌بردتان وسط میدان جنگ و محاکمه و اعدام و کشیدن چیزتان&#8230; موی‌تان.<br />
بهترین کار چیست؟ استفاده از جمله‌ی جادویی زیر که سال‌ها تجربه پشت‌اش خوابیده، شاید هم مرده.<br />
نمی‌دونم شبیه کدوم‌تونه والله&#8230;</p>
<p>*توضیح: خواننده‌ی محترم دقت داشته باشد، این کلمه با ترکیب جان بر کف فرق دارد، یک وقت اشتباه نکنی ببم جان و بروی جان بر کف بشوی‌ها، بدان و آگاه باش که جان بر لب یا جان به ‌لب بودن همیشه بهتر از است جان بر کف بودن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1072/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پاپاراتزی‌های هزارهِ سوم</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1047</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1047#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jun 2007 14:57:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شاهد جیبی - خرداد 86]]></category>

		<category><![CDATA[موضوع ماه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.doxdo.net/symoniri/p1047/</guid>
		<description><![CDATA[شاید چند سال پیش که مهمان کوچک اما گران‌قیمت آن روزها، تازه آمده بود، کمتر کسی پیش‌بینی چنین مهمان کارآمدی را می‌کرد که به لطف کاربران فوق‌العاده فضول‌اَش به هر جای ممکن و ناممکن سرک بکشد و بشود مایهِ سلب آسایش و آرامش. این‌روزها به لطف تکنولوژی، تلفن همراه از کاربرد اصلی‌ش خارج شده و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">شاید چند سال پیش که مهمان کوچک اما گران‌قیمت آن روزها، تازه آمده بود، کمتر کسی پیش‌بینی چنین مهمان کارآمدی را می‌کرد که به لطف کاربران فوق‌العاده فضول‌اَش به هر جای ممکن و ناممکن سرک بکشد و بشود مایهِ سلب آسایش و آرامش. این‌روزها به لطف تکنولوژی، تلفن همراه از کاربرد اصلی‌ش خارج شده و دارد می‌شود بک ابزار مولتی‌مدیای کامل، در آیندهِ نزدیک شاید شاهد اکران فیلم‌هایی باشیم که با دوربین موبایل فیلم‌برداری و کارگردانی شده‌اند، تصور اینکه نخل طلای کن را چنین فیلمی بگیرد شاید خنده‌دار باشد اما دور از ذهن نیست.
</p>
<div align="right">
</div>
<p align="right">اما ناکارگردان‌ها یا کارگردان‌های آماتور این فیلم‌ها که آدم‌های معمولی دنیای اطراف‌مان هستند، شاید هیچ وقت به اسم‌های مطرحی تبدیل نشوند، در واقع خود وقایع و بعد، خود تلفن همراه جایگاه برتری نسبت به فیلم‌بردار واقعه دارند. این پاپاراتزی‌های هزارهِ سوم که این‌روزها مثل مور و ملخ در‌به‌در دنبال حادثه یا واقعه‌ای هستند که بشود فیلم‌برداری کرد، مرزهای انسانی و خصوصی را به واقع ندیده‌اند که بخواهند رعایت کنند.
</p>
<div align="right">
</div>
<p align="right">از بچه‌های ۱۵ ساله تا مردهای گنده‌باقالی بالای ۴۵، شده‌اند مشتری فیلم‌های همراه، موبایل به نوعی شده سینمای همراه، به جای تلفن همراه. سر میز غذاخوری رستوران، داخل سرویس اداره، و هر جای ممکن و ناممکن دیگری، شنوندهِ اصوات غریبی خواهید بود:<br />
  <br />- بلوتوث‌ت رو روشن کن یه فیلم توپ دارم!
</p>
<div align="right">
</div>
<p align="right">و از پخش مستقیم رختخواب بگیر تا <a href="http://foto.ir/Gallery/ShowImage.aspx?ID=33808">تصویری از غسالخانه</a>، جزیی از محتویات رد و بدل شدهِ این‌گونه معاملات است، پاپاراتزی‌های هزارهِ سوم حتی به مرده‌ها هم رحم نمی‌کنند، پرنسس دایانا، آن دنیا هم که هست باید خدا را شکر کند بابت مردنش، که اگر گیر این ناجنس‌ها می‌افتاد جنازه‌اش هم بر باد بود.
</p>
<div align="right">
</div>
<p align="right">» بی‌ربط: کِی می‌شه ما اَدمین شیم از دست این همه مصیبت فراموشی پسورد خلاص شیم. اینکه جمع بستم به خاطر شما هم هست که هر بار این یکی دو خط تکراری آخر کار رو نخونید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p1047/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آقای خطی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p994</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p994#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2007 15:10:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>

		<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<category><![CDATA[سينما]]></category>

		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<category><![CDATA[کارتون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.doxdo.net/symoniri/p994/</guid>
		<description><![CDATA[
  چند سال پیش برنامه‌ای پخش می‌شد از شبکهِ دو سیما-ن- به نام &#8220;فیلم کوتاه&#8221;، بخشی از این برنامهِ هفتگی هم مختص فیلمی کوتاه بود به نام La Linea؛ یک نقاشی متحرک خیلی ساده، یک آقای دَهَن‌صاف بی‌تربیت -بلانسبت همهِ آقایان مودب و غیر دَهَن‌صاف- که با مداد کشیده می‌شد و معمولا طی ماجراهایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">
  <img alt="" src="http://www.doxdo.net/wp/wp-content/uploads/2007/05/la_linea.gif" align="left" border="1" hspace="2" vspace="2" />چند سال پیش برنامه‌ای پخش می‌شد از شبکهِ دو سیما-ن- به نام &#8220;فیلم کوتاه&#8221;، بخشی از این برنامهِ هفتگی هم مختص فیلمی کوتاه بود به نام La Linea؛ یک نقاشی متحرک خیلی ساده، یک آقای دَهَن‌صاف بی‌تربیت -بلانسبت همهِ آقایان مودب و غیر دَهَن‌صاف- که با مداد کشیده می‌شد و معمولا طی ماجراهایی که حدود ۲-۳ دقیقه هم بیشتر طول نمی‌کشید بطور کامل مفتضح می‌شد می‌رفت پی کارش.<br />
  <br />هفتهِ پیش در یوتیوب رسیدم به یک قسمت نمایش داده نشده -یا نمایش نداده شده- و خاطرات آن روزها تکرار شد. نوشتم که شما هم بی‌نصیب نمانید از این همه ذوق و هنر آقای <a href="http://www.answers.com/topic/osvaldo-cavandoli">Osvaldo Cavandoli</a>.<br />
  <br /> » <a href="http://www.answers.com/topic/la-linea">نتیجهِ جستجو در سایت Answers</a><br />
  <br /> » <a href="http://youtube.com/watch?v=_oZgo_llNy8">فیلم کذایی مربوطه</a><br />
  <br />» <a href="http://youtube.com/results?search_query=la+linea&amp;search=Search">چندتایی دیگر از فیلم‌های La Linea روی یوتیوب</a>
</p>
<div align="right">
</div>
<p align="right">راستی، فکر نمی‌کنم اتفاق خاصی افتاده باشه به جز فیلترینگ همیشگی وبلاگ‌ها، ولی خیلی سوت‌وکور شده اینجا، نه؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p994/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یکی اکبر رو بگیره!</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p947</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p947#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Apr 2007 16:10:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>

		<category><![CDATA[سينما]]></category>

		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p947/</guid>
		<description><![CDATA[دیشب نقد و بررسی فیلم سیصد از شبکهِ چهار پخش شد، با شرکت دکتر اکبر عالمی که به شدت عصبانی شده بود و قصد داشت به زور حالی همه کنه که این فیلم نه تنها توهین به ما ایرانی‌ها بوده بلکه به مخاطب آمریکایی هم توهین شده. در جاهایی از برنامه، کم مونده بود دکتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب نقد و بررسی فیلم سیصد از شبکهِ چهار پخش شد، با شرکت دکتر اکبر عالمی که به شدت عصبانی شده بود و قصد داشت به زور حالی همه کنه که این فیلم نه تنها توهین به ما ایرانی‌ها بوده بلکه به مخاطب آمریکایی هم توهین شده. در جاهایی از برنامه، کم مونده بود دکتر گریه‌ش بگیره و فحش خوار-مادر بده به آمریکایی‌ها و در جایی دیگه، فقط جای فتوای ارتداد کارگردان فیلم و حکم قتل و جهاد خالی بود. خلاصه کم مونده بود بریم دهن هر چی اسنایدر و اشنایدر و کامیک و ایناست رسما و شخصا مورد عنایت قرار بدیم. بنده خدا آمریکایی‌ها، از سرشون گذشت!<br />
  <br />اما خب، کیفیت فیلم خیلی عالی بود، حیف که نامردها کامل پخش نکردن فیلم رو. حداقل بهتر از فیلمی بود که پریشب جام جم پخش کرد، رسما یک بابایی اومد از جلوی پرده رد شد، اون‌قدر کیفیت فیلم بد بود که بنده خدا لئونیداس باید توضیح می‌داد که بینندگان عزیز توجه داشته باشید من الان دارم با خشایارشاه صحبت می‌کنم. این آقای طالب‌زاده هم بود، بنازم به این توان و قدرت و اعتمادبه‌نفس.
</p>
<p>یک سوال دارم. پسوردم چیه؟ نه بابا، این‌بار دیگه مشکل پسورد نداشتم. این خشایارشا به نظرتون چی می خورده این‌قدر دراز بوده مردیکه لندهور؟ درسته که نوشتن طرف قدبلند بوده اما دیگه نه نردبون علی‌بابا که!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p947/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>همهِ سینمای من</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p886</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p886#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Mar 2007 15:08:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ده فیلم محبوب من - اسفند 85]]></category>

		<category><![CDATA[موضوع ماه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p886/</guid>
		<description><![CDATA[راستش برای آدمی مثل خودم که مجموع فیلم‌های دیده‌ش به زور به ۸ می‌رسه سخته که بخواد ده تاش را انتخاب کنه خب، اما چه کنم که باید بالاخره برای عوض کردن پسورد هم که شده بنویسم -چون پسوردم رو یادم می‌ره، خاطر مبارک‌تون که هست؟-. پس می‌ریم که داشته باشیم.

۱- رگبار با بازی هنرمندانهِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راستش برای آدمی مثل خودم که مجموع فیلم‌های دیده‌ش به زور به ۸ می‌رسه سخته که بخواد ده تاش را انتخاب کنه خب، اما چه کنم که باید بالاخره برای عوض کردن پسورد هم که شده بنویسم -چون پسوردم رو یادم می‌ره، خاطر مبارک‌تون که هست؟-. پس می‌ریم که داشته باشیم.
</p>
<p>۱- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0067649/">رگبار</a> با بازی هنرمندانهِ مرحوم <a href="http://www.imdb.com/name/nm0266792/">پرویز خان فنی‌زاده</a>.<br />
  <br />۲- <a href="http://imdb.com/title/tt0059742/">اشک‌ها و لبخندها</a> -یا آوای موسیقی، فیلمی که به نام اشک‌ها و لبخندها ترجمه و دوبله شده- با بازی <a href="http://imdb.com/name/nm0000267/">جولی اندروز</a> و کارگردانی <a href="http://imdb.com/name/nm0936404/">رابرت وایز</a>.<br />
  <br />۳- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0060196/">خوب، بد، زشت</a>. من به جای اینکه از <a href="http://www.imdb.com/name/nm0000142/">کلینت ایستوود</a> خوشم بیاد، از بازی <a href="http://www.imdb.com/name/nm0001812/">لی‌وان کلیف</a> لذت بردم، مثل فیلم به خاطر چند دلار بیشتر -<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81">لی‌وان کلیف در ویکی‌پدیای فارسی</a>-.<br />
  <br />۴- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0058385/">بانوی زیبای من</a>، و البته دوبلهِ دیوانه‌کننده‌ش رو هم باید در نظر بگیریم دیگه که حکم ذغال خوب رو داره.<br />
  <br />۵- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0087469/">ایندیانا جونز و معبد وحشت</a>، شاید بعد از <a href="http://www.imdb.com/title/tt0058331/">مری‌پاپینز</a> و <a href="http://www.imdb.com/gallery/ss/0058331/Ss/0058331/1-1.jpg?path=gallery&amp;path_key=0058331">رقص جولی اندروز و دیک-وان-دایک با پنگوئن‌ها</a>، با این فیلم بود که فهمیدم جادوی سینما، لذتی‌ست که از تماشای فیلم‌ها می‌بریم. <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86_%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF">ترجمهِ عنوان فیلم از ویکی‌پدیای فارسی</a>.<br />
  <br />۶- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0103064/">نابودگر ۲ یا روز داوری</a>. حرف خاصی ندارم درباره‌ش فقط تخیل پشت این‌جور فیلم‌ها باعث می‌شه از خود بی‌خود شم.<br />
  <br />۷- <a href="http://www.imdb.com/title/tt0133093/">ماتریکس یک</a>، شاید چون فکر می‌کنم دنیای ما چیزی‌ست شبیه به دنیای ماتریکس و یک خالق به عنوان سازندهِ دنیا نشسته و من و شما رو نوشته.<br />
  <br />۸، ۹ و ۱۰- سه‌گانهِ ارباب حلقه‌ها (<a href="http://www.imdb.com/title/tt0120737/">۱</a>، <a href="http://www.imdb.com/title/tt0167261/">۲</a> و <a href="http://www.imdb.com/title/tt0167260/">۳</a>)، که به نظرم اوج تخیل یک آدم می‌تونسته باشه برای تصور پیروزی خیر بر شر در جنگ مداوم‌شون در صحنهِ روزگار -عجب جملهِ منتقدانهِ چرتی شد-.
</p>
<p>خب، این‌هم از ده تای بنده، اما نمی‌دونم چرا نمی‌تونم از خیر تقلب بگذرم و از شخصیت مورد علاقه‌م در سینما چیزی نگم؛ <a href="http://www.imdb.com/name/nm0000318/">تیم برتن</a>. اولین بار با فیلم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0107688/">کابوس پیش از کریسمس</a> -نویسنده‌گی فیلم‌نامه- مبهوت خلاقیت تیم برتُن شدم و هنوز هم یکی از طرفدارهاش هستم، حتی <a href="http://www.imdb.com/title/tt0121164/">فیلم عروس مرده</a> رو با یک مونیتور دو-و-نیم اینچی دیدم، دور از چشم سید کامیار. پس برای یازدهمی، به جای فیلم می‌نویسم تیم برتُن، چطوره؟<br />
  <br />» باور کنید برای فیلم ندیده‌هایی مثل من اتخاب خیلی سخت‌تره تا آدم‌هایی مثل <a href="http://yasnababa.blogspot.com/">پیمان</a> و فانتازیو که بیشتر شبیه به <a href="http://www.imdb.com/">IMDB</a> متحرک و سخن‌گو هستند.<br />
  <br />چی؟ فارست‌گامپ از قلم افتاد؟ نه دیگه قرار بود ده تا باشه <img src='http://wp.doxdo.net/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p886/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پسورد</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p800</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p800#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Feb 2007 15:31:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p800/</guid>
		<description><![CDATA[ یک سوال، کَسی پسورد من رو ندیده؟ داری نوشابه می‌خوری نگاه کن پسورد من توش نباشه یک وقت، البته ببخشیدها، عذر می‌خوام. این پیمان گیر می‌ده و آدم رو به بهانه‌ای می‌کشه اینجا و دامنهِ خزعبلات بنده به اینجا هم کشیده می‌شه، شرمنده. عجب کانتری داره این وبلاگ، همین 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> یک سوال، کَسی پسورد من رو ندیده؟ داری نوشابه می‌خوری نگاه کن پسورد من توش نباشه یک وقت، البته ببخشیدها، عذر می‌خوام. این پیمان گیر می‌ده و آدم رو به بهانه‌ای می‌کشه اینجا و دامنهِ خزعبلات بنده به اینجا هم کشیده می‌شه، شرمنده. عجب کانتری داره این وبلاگ، همین <img src='http://wp.doxdo.net/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /><br /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p800/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و تو ای وبلاگ‌نویس عزیزتر از جان</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p747</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p747#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Jan 2007 10:23:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[تا نمرده‌ای بدان... بهمن 85]]></category>

		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<category><![CDATA[موضوع ماه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p747/</guid>
		<description><![CDATA[
   اول اینکه یک اعتراض به انتخاب موضوع دارم. وبلاگ‌نویس‌ها به جز معدودی -مثل شرتو و بستگان یا پیمان و خودم- شناخت درستی از هم ندارند یا خداقل شناخت‌شان از نوع حقیقی نیست که تازه، آن هم شناخت کاملی نیست. گمان نمی‌کنم -به جز موارد معدود- شناخت محدود و تا حد زیادی دور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>
  <img height="240" src="http://symoniri.googlepages.com/Sniper.jpg" width="192" align="left" border="0" /> <a href="http://doxdo.net/admin/p741/">اول اینکه یک اعتراض به انتخاب موضوع دارم</a>. وبلاگ‌نویس‌ها به جز معدودی -مثل شرتو و بستگان یا پیمان و خودم- شناخت درستی از هم ندارند یا خداقل شناخت‌شان از نوع حقیقی نیست که تازه، آن هم شناخت کاملی نیست. گمان نمی‌کنم -به جز موارد معدود- شناخت محدود و تا حد زیادی دور از واقعیت به بالا رفتن عزت و احترام یکی برای یکی -آن هم در دنیای مجازی و صوری- تا این حد بشود که طرف، برای جنازهِ دوستش نامه بنویسد*.
</p>
<p>و اما بعد، شاید مثل موضوعات قبلی، دربارهِ این یکی هم چیزی ننویسم -دروغ چرا، در مورد دو تای قبلی، حرفی نداشتم. بی‌سوادی و هزار درد بی‌درمون دیگه- اما فقط برای شروع عرض می‌کنم عجب ایده خطرناک و دبشی، دم‌تان گرم.
</p>
<p>حرف آخر، خودم سابقهِ کشتن همزمان چند تا وبلاگ‌نویس را دارم، از جمله همین شرتو -سر جریان لوگوی گوگل-. خلاصه اینکه بنگاه وبلاگ‌نویس‌کُشان مقیم بندر در خدمت شماست، دارای گواهینامهِ مدیریت کیفیت و انواع ایزوهای نه‌هزار و خرده‌ای به بالا و با کوله‌باری از تجربه. عکس، آدرس وبلاگ یا ای‌میلی چیزی بدهید و جنازهِ مجازی تحویل بگیرید، در اسرع وقت، تضمینی، به شرط چاقو!
</p>
<p>* البته وبلاگ‌نویس‌هایی هم داشته‌ایم که کارشان ختم شده به گل و بلبل و نقل و نبات و ازدواج. یعنی این قضیه استثنا هم دارد.<br />
  <br />» چه بده آدم پسوردش رو یادش بره‌!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p747/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و باز هم فیلترینگ</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p253</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p253#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Oct 2006 10:22:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>

		<category><![CDATA[نرم افزار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p253/</guid>
		<description><![CDATA[
  همانطوریکه راه‌های بی‌شماری برای فیلترینگ وجود دارد، همانطور هم راه‌های زیادی برای دور زدن فیلترینگ وجود دارد البته یکی بیشتر. یک فایل اکسل هست از سری درس‌های کتاب Excel-Hacks که راهی‌ست برای پیدا کردن IP سایت‌ها. برای دادن آدرس به شکل دقت کنید تا IP مورد نظرتان را پیدا کنید و دعا کنید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>
  <img alt="her_her.PNG" src="http://doxdo.net/wp/wp-content/images/.resized/.resized_200x66_her_her.PNG" align="left" height="66" width="200" />همانطوریکه راه‌های بی‌شماری برای فیلترینگ وجود دارد، همانطور هم راه‌های زیادی برای دور زدن فیلترینگ وجود دارد البته یکی بیشتر. یک فایل اکسل هست از سری درس‌های کتاب <a title="" href="http://www.oreilly.com/catalog/excelhks/">Excel-Hacks</a> که راهی‌ست برای پیدا کردن IP سایت‌ها. برای دادن آدرس به شکل دقت کنید تا IP مورد نظرتان را پیدا کنید و دعا کنید به جان ملت شریفی که کتاب را گذاشتند روی rapidshare تا دانلود کنیم و به چنین هک بزرگی دست بیابیم. البته تمرین‌های کتاب مجانی هستند و این فایل هم در بخش هشت و در هک شمارهِ ۹۹ قرار دارد.<br />
  <br />» <a title="" href="http://www.ozgrid.com/BookExamples/Chapter8.zip">دانلود بخش هشت</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p253/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ده راه برای افزایش تعداد کامنت‌ها</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p197</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p197#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Oct 2006 09:19:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p197/</guid>
		<description><![CDATA[ آقای Jakob nielsen کشف کرده که ۹۰ ردصد خواننده‌های وبلاگ‌ها بدون درکردن نظر وبلاگ را می‌بندند، ۹ درصدشان مشارکتی جزیی و گاه‌گداری دارند و فقط ۱ درصدشان هستند که در نظر دادن مشارکت کامل دارند و درگیر مطالب وبلاگ می‌شوند. حقیقت هم این است که اکثریت قریب به اتفاق بازدیدکننده‌ها بدون نظر دادن وبلاگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> آقای Jakob nielsen کشف کرده که ۹۰ ردصد خواننده‌های وبلاگ‌ها بدون درکردن نظر وبلاگ را می‌بندند، ۹ درصدشان مشارکتی جزیی و گاه‌گداری دارند و فقط ۱ درصدشان هستند که در نظر دادن مشارکت کامل دارند و درگیر مطالب وبلاگ می‌شوند. حقیقت هم این است که اکثریت قریب به اتفاق بازدیدکننده‌ها بدون نظر دادن وبلاگ را می‌بندند و همین موضوع حتی باعث شده تعدادی از وبلاگ‌نویس‌ها، بخش نظرات وبلاگشان را غیر فعال کنند. حالا همین آقای Jakob، <a title="" href="http://www.problogger.net/archives/2006/10/12/10-techniques-to-get-more-comments-on-your-blog/">ده راه پیشنهاد کرده</a> برای افزایش تعداد کامنت‌های یک وبلاگ که فکر می‌کنم به‌خصوص قابل توجه <a title="شرمنده دیگه!" href="http://doxdo.net/peyman">پیمان</a> باشد <img src='http://wp.doxdo.net/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p197/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پاراگراف و سطربندی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p143</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p143#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Oct 2006 07:18:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[راهنمای-وبلاگ]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p143/</guid>
		<description><![CDATA[عرض کنم خدمت شما در هنگام نوشتن در هر ادیتور وبلاگی یا غیر وبلاگی (مثل word) که باشد Enter کردن به معنای خاتمه ِ پاراگراف و رفتن با هپاراگراف بعدی‌ست، اما اگر خواستید فقط به سر سطر بروید و پاراگراف را قطع نکنید می‌توانید با گرفتن همزمان shift و Enter این‌کار را انجام دهید. اینکار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عرض کنم خدمت شما در هنگام نوشتن در هر ادیتور وبلاگی یا غیر وبلاگی (مثل word) که باشد Enter کردن به معنای خاتمه ِ پاراگراف و رفتن با هپاراگراف بعدی‌ست، اما اگر خواستید فقط به سر سطر بروید و پاراگراف را قطع نکنید می‌توانید با گرفتن همزمان shift و Enter این‌کار را انجام دهید. اینکار از درهم‌ریختگی مطالب جلوگیری می‌کند و&#8230;<br />» آخه کی دیده پاراگراف یک‌خطی؟</p>
<p>می‌توانید در ادیتور همین وبلاگ هم تست کنید، یکبار Enter کنید و یکبار Shift+Enter را بگیرید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p143/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یک شروع مجدد از نوع گروهی</title>
		<link>http://wp.doxdo.net/symoniri/p27</link>
		<comments>http://wp.doxdo.net/symoniri/p27#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Oct 2006 08:25:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>SYMْ</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doxdo.net/symoniri/p27/</guid>
		<description><![CDATA[قبل‌تر تست کردم، اما محض احتیاط باز هم می‌نویسم، در جریانید که، احتیاط و شرط عقل و این قضایا دیگه. فقط بدی‌ش اینه که با ابزار وبلاگ‌پراکنی مایکروسافت جور درنمیاد فعلا. که اگر اصلاح بشه عالی‌تر هم می‌شه به طور مسلم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قبل‌تر تست کردم، اما محض احتیاط باز هم می‌نویسم، در جریانید که، احتیاط و شرط عقل و این قضایا دیگه. فقط بدی‌ش اینه که با ابزار وبلاگ‌پراکنی مایکروسافت جور درنمیاد فعلا. که اگر اصلاح بشه عالی‌تر هم می‌شه به طور مسلم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://wp.doxdo.net/symoniri/p27/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
