به نام خدا
بهمن آینه
کلاس سوم (ب)
موضوع انشاء: در آینده میخواهید چه کاره بشوید؟!
مقدمه: قلم در دست میگیرم و دربارهی آینده، انشای خودم را مینویسم. من از خدای عز و جل که اطاعتش باعث میشود که آدم به او قربت بشود، پس هر نفسی دو نعمت در خود میدارد و به هر نعمتش باید یعنی واجب است که شکر بکنیم. «سعدی»
متن: همانطور که میدانیم آینده یعنی اینکه ما میخواهیم در آن چه کاره بشویم و چه شغلی برای خودمان انتخاب کنیم. من به مدرسه میآیم و درس میخوانم تا به دانشگاه بروم و آنجا هم درس بخوانم دکتر بشوم و مریضهای شهرمان را خوب بکنم تا مثل پارسال بابای اصغری نمیرد. ما به دانشگاه میرویم تا پول دربیاوریم و خرج خود و بابا مامانمان را بدهیم تازه تشکیل خانواده بدهیم و بچهدار میشویم که دوتایش کافیه و به جامعهی خودمان خدمت میکنیم و دانشگاه به آدم میآموزد که علف هرزی برای اجتماع نباشد. آنجا خیلی جای خوبی است و داداشمان که درس معلمی میخواند همیشه میگوید که هر روز آنجا ناهار میدهند و هفتهای یک بار هم کباب با گوجه و پیاز میدهند پس ما دکتر میشویم و هیأت میزنیم و به همهی مردم محل غذا میدهیم تا امام حسین (ع) و خدا از ما راضی و خشنود بشوند.
نتیجهگیری: من درس میخوانم و دکتر مهندس میشوم و به مردم عزیزمان کمک و خدمت مینمایم پس نتیجه میگیریم که درس چیز خوبی است.
این بود انشاء من که با تشکر از خانم معلم عزیزم و خوبم.



