آلبوم «یه شاخه نیلوفر» محسن چاووشی آمد و خیلیها هیجان زده شدند و برخی نیز آب سردی روی سرشان ریخت. متاسفانه از همان هفتههای قبل که تک آهنگ تاپ این آلبوم روی اینترنت سایت به سایت چرخید و من هم شنیدم، کمی «ناقص» به ذهنم رسید. ترانهی بسیار ضعیف و بیمعنی آقای حسین صفا؛ بزرگترین [...]
یک لحظه چشمهایتان را ببندید و به مرگ خودتان فکر کنید. نه! به اینکه بعد از مرگ چه اتفاقهایی ممکن است برایتان بیفتد و احتمالاً نکیر و منکر و عذاب و فشار قبر و اینها اصلاً فکر نکنید. فقط به این فکر کنید که یک روحِ رها هستید که میتواند همه جا برود و همه [...]
۲۲ مرداد, ۱۳۸۶
نوشته: Jamshidy در: شعر
مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق/با عطر یاد و خاطره هایش چه دیدنی ست
آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز/از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست
مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار/روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست
گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق/دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست
مهر [...]
۱۴ اسفند, ۱۳۸۵
نوشته: parvazemahtab در: شعر
آنقدر مردمکهایم به انتظار زل زدند
که پلکهایم سقوط کرد و نا امیدی بر قلبم چیره شد
دوست داشتن را بلعیدم و در خود دفن نمودم
حسی واهی آمدنت را در تخیلم زمزمه می کرد
پیکرم از رایحه ی سکر آور آرامش تهی شد
و تلخی سکوتی سرسام آور و حزن آلود طعم حضورت را از کامم ربود
طوق تنهایی [...]
والا من تکلیف خودمو با این کلمه “دم غنیمته” نمیدونم!، نمیدونم از سر سیری و پر و پیمون بودن به زبون میاد یا آخر غصه و درد و مشکلات که میشه و زورت میگیره،فرافکنی میکنی و میگی لحظه رو بچسب؟؟!!
شاعر معروف یونانی هوراس Horace (Odes 1.11) در شعری در همین منظومه مضمونی داره به [...]
۱۶ دی, ۱۳۸۵
نوشته: nimaminavi در: ادبيات| شعر
بهنام سایههای آن سویِ بیسو، آن نزدیکِ دور
بعد از سلام، این دفتر را با پارههایی از نوشتهی زن شبانهی موعود(۱)که عنوان نقد شعری به همین نام از سهرابسپهری است، اثر دکتر سیروس شمیسا آغاز میکنم.
قصد من پرسه زدن و جستجو در سرزمین و گسترهی وجودی زن و [...]
۱۶ دی, ۱۳۸۵
نوشته: hadi در: شعر
نگاهی آشنا به یاس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم …خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم .
باورم شده اگه به چیزای خوب فکر کنم،اونا از راه میرسن
باورم شده آینده رو میشه ساخت حتی با دستهای خالی ولی نه با کله خالی…
باورم شده که اونی که باید بیاد تا اینترنتو آزاد بذاره،خندیدنو رسمی کنه و رقصیدنو ارزش بدونه خودم هستم!!
باورم شده سناریو رو فقط برای تئاتر و سینما نمی نویسن، میشه [...]
۰۳ دی, ۱۳۸۵
نوشته: ghasedak در: شعر
از لب گرم تو امروز “بیا” دورتر است
و کسی نیست که بپرسد که چرا دورتر است
بوی نمناک ترین فاصله ها را داری
مثل حسی که از این حال و هوا دورتر است
در تمامی زوایای نگاهم همه جا
انتظاری است که از ثانیه ها دورتر است
بین ادراک [...]
۰۲ آذر, ۱۳۸۵
نوشته: خسروبیگی در: شعر
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
مائیم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
قد [...]
۰۷ آبان, ۱۳۸۵
نوشته: بهمنانه در: شعر
بگو تو! تو سخن بگو!
که من، نه من ام!
نگفته بودم!
باید آواز خواند
تا دیو در گلو نماند
تا دیوار غم فرو شکند
تا دست ها به همه آغوش باز شوند
که تو بگویی
تا من بخوانم!
[...]