یک آرزوهایی هستند که من اسمشون رو میذارم آرزوهای کپک زده. زمانهایی هست که آدم به دلایلی یک آرزویی داره. این آرزو در زمانی که باید برآورده نمیشه. آدم هم ناامید میشه ولی همیشه این حسرت حتی وقتی یادش نیست ته تهِ دلش هست که اگه میشد چی میشد. حسرت این نشدن ها آدم رو [...]
شما یک خاطره ی دور از از یکی از آهنگ های یک خواننده ی مشهور میاد به ذهنتون. و گوگل رو باز میکنید که از طریق جستجو در کارهای خواننده ی مشهور ترانه ی مورد نظر رو پیدا کنید. اِ! خوانندهه اسمش چی بود؟ تُکِ زبونمه ها! ای بابا! مگه میشه یادم بره؟ قیافه ش [...]
در جنگلی انبوه در کنار هم در حاله قدم زدن هستند, یکی به چپ یکی به راست, نگاه ها به دنبال زیبایی ها , میگردند, به دنبال کنجکاوی ها, انگار که تازه به اینجا آمده اند, انگار خواب شون به واقعیت تبدیل شده , در روبرو بوستانی پر از گل وگیاه , چند رنگ [...]
و اما بعد….
آرزوی خاصی جز فهم بیشتر برای خودم و تمام انسانها ندارم. هرچی بیشتر بفهمیم [شاید] بهتر زندگی بکنیم.
ممنون از یک پزشک خوب که مرا دعوت کرده. ولی با اجازه من کسی را دعوت نمیکنم.
با تشکر از وفا و گلناز عزیز و بقیه دوستانی که به هر طریقی پیگیر ادامه ی ناتور دشت هستند دیگه لازم دیدم که دلیل این همه تاخیر رو مشخص کنم. حقیقتش اینه که درست زیر پنجره اتاق من مدتیه که عملیات ساختمون سازی شروع شده و فعلا در مرحله ای هستند که همزمان با [...]
یک لحظه چشمهایتان را ببندید و به مرگ خودتان فکر کنید. نه! به اینکه بعد از مرگ چه اتفاقهایی ممکن است برایتان بیفتد و احتمالاً نکیر و منکر و عذاب و فشار قبر و اینها اصلاً فکر نکنید. فقط به این فکر کنید که یک روحِ رها هستید که میتواند همه جا برود و همه [...]
۰۹ آبان, ۱۳۸۶
نوشته: روزهای بی خاطره در: شخصی
تنهایی، تنهایی، تفکر؛ تنهایی، تنهایی، تعمق؛ تنهایی، تنهایی، بن بست؛ تنهایی، تنهایی، انزجار؛ تنهایی، تنهایی، بیحوصلگی؛ تنهایی، تنهایی، پوچی…
پ.ن: هوای رابطه تاریک است!
ممکن است از دل توجه به برخی رفتارهای روزمره، فرمول و نظم مشخصی به دست آید.
یکی از این رفتارهای متداول، گوش دادن به یک مجموعه موسیقی (آلبوم) است. سعی کردم با دقت به یکی از معمولترین عادات روزانه خود و اطرافیان، به نظم خاصی از گوش دادن به یک آلبوم پاپ برسم. فرض و شرط، [...]
پرده اول:
من عوض شده ام یا دید تو و پیش فرض های ذهنی ات؟
خیلی سخت باشد شاید، ولی لازم است که همیشه پیش از قضاوت، زاویه دید خودمان را بسنجیم. فقط کافی است پر هفت رنگ بعضی پرندگان را یادمان بیاوریم؛ من از اینجا آبی میبینمش و تو از جایی که ایستاده ای بنفش و [...]
۰۱ مهر, ۱۳۸۶
نوشته: Jamshidy در: شخصی
چشمان سحر
نگاه تورادرسپیده دمان
به اشک مهتاب حواله می داد
گویی خیال داشت
سکوت شب رابشکند
وقدیس نگاهت را
به چهره شب تقدیم کند
وبا چشمان انتظار من
پیوند دهد
تاشاید ترنم باران نگاهت
به رویای خیال من چهره گستراند
ورنگ وبوی بهاری به ان بخشد
حال که سکوت شب
با چشمان سحر
درهم امیخته
خیال دارم پرواز کنم
پرواز کنم وبه نگاه سیاه شب برسم
وباز در پناه سیاهی [...]
همین الان از محیطی روحانی و پر از فضایل اخلاقی بر می گردم،سیٌد هم شاهده که دروغ نمی گم!.یاد گرفتم که سایر مذاهب و ادیان ول معطلند و دکون دستگاه دارند و باید بیان مسلمون بشن!. همچنین شنیدن کلمات سنگین و عرفانی از اهل صنعت نفت بعیده! و اینها را به این وادی راهی نیست!،قلب [...]
ُزمانی برای پست کردن مطلبم در وبلاگ گروهی لحظه شماری می کردم و زمانی از استقبال دوستان خوبی که در اینجا با آنها آشنا شدم سرمست دوستیهای جدیدی شدم که تا امروز نیز مرا به دنبال خود یدک می کشد،هنوز هم فکر می کنم تلاش مهدی،شرتو و کبریا راه دوری نرفته و حداقل کسان بسیاری [...]
۰۱ مرداد, ۱۳۸۶
نوشته: ماندانا در: شخصی| عمومی
باک رو یکی دیگه پر کرده ولی قربانی اونیه که بی هوا و از همه جا بی خبر، محض شوخی یه کبریت کشیده!
۲۵ تیر, ۱۳۸۶
نوشته: mehdi در: شخصی
پیمان عزیز، فعالترین عضو وبلاگ گروهی و پرستو گرامی در سوگ پدر نشستهاند. از طرف گروه ادیتوری دودردو، به پیمان، پرستو و خانواده محترم ایشان صمیمانه تسلیت می گوییم و آرزوی صبر داریم.
img source
چرا اینطوری شدیم؟،اون حس پرتکاپوی ماههای اول کجا رفته؟؟چرا سال ۸۶ سال بی رمقیه؟
اگه روبوی ادمین نشین اجازه می داد،کمی تشویش اذهان “گروهی” می کردم!
این که همه مشغولیم و همه به نوعی گرفتار زندگی شخصیمون هستیم و هر روز هم از این باغ بری میرسد و ذهنمون قفل شده و دست و دلمون [...]