وبلاگ گروهی دودردو

بایگانی برای موضوع ‘شخصی

۲۲ اسفند, ۱۳۸۵

خونخند

نوشته: کبریا در: سينما| شخصی

بعد از ۱۱ سال به سینما رفتم.
چرا این همه سال سینما نرفتم؟ هیچ فیلمی برام اونقدر جذاب نبود که برای دیدنش به سینما برم و پول خرج کنم. مسلمه که در این مدت کم فیلم ندیده ام، چه از وی سی دی یا دی وی دی، یا تو اتوبوس یا [...]

۰۸ اسفند, ۱۳۸۵

ما و سینما؟

نوشته: علیرضا در: ده فیلم محبوب من - اسفند 85| سينما| شخصی

ما هرچی که نشستیم و فکر کردیم؛ دیدیم نوشتن از فیلم و سینما برای کسی مثلِ ما که تعدادِ فیلم‌هایی که دیده‌ایم به تعدادِ انگشتانِ مرحوم چهاردست هم نمی‌رسد، برایِ خودش یک نوع آبروریزی و خود-کشیِ وبلاگی‌ست؛ و درست به این می ماند که سرایدارِ محترمِ شرکت‌مان بخواهد مقاله‌ای درباره‌ی نسبیتِ عام بنویسد. بنابر این [...]

۰۷ اسفند, ۱۳۸۵

وایسا دنیا

نوشته: ماندانا در: جامعه| شخصی

تنهایی و دست در جیب، آرام، آرام خیابان را پائین می‌آیم. دانه های برف یکی، یکی به صورت‌م برخورد می‌کنند. گاهی شدیدتر، گاهی آهسته‌تر. ذوب شدن‌شان بعد از تماس با پوست لذت بخش است. بعضی‌ها هم مقاوم‌ترند، شاید هم صورت من یخ زده. سعی می‌کنم سرم را بالاتر بگیرم و دهان‌م را باز [...]

۳۰ بهمن, ۱۳۸۵

تبریک

نوشته: Parastoo در: ايران| شخصی

  روز۱۴ فبریه روز ولنتاین رو به همه عشاق تبریک می گم اما با یه خورده تاخیر، آخه منتظر روز ۲۹ بهمن بودم روز سِپندار مزگان یا روز محبت و دوستی ! ما هم همچین رسمی داشتیم قرن ها پیش که شاد ترین ملت دنیا بودیم پیرو همچین رسمی بودیم . روز [...]

۲۷ بهمن, ۱۳۸۵

زمین توبه نمی کند

نوشته: jangjoo در: جامعه| شخصی

زمین توبه نمیکند
باز هم
دوباره
ما را در خود
فرو خواهد بلعید
و
در کشاکش
یک روز سرد زمستانی
یا گرم تابستانی
هنگامی که
همه زجر میکشند
با سرعت
باز هم به دور خودش
و آن معشوقه اش
خواهد چر [...]

سال۷۲ تو حیاط خوابگاه دانشکده، دم دمای غروب صدای ساز می اومد و ما جوونهای اون روز که دیدن ساز و هنرمندی با ساز رو داشتیم فراموش میکردیم، با عجله خودمون رو به زمین چمن اون غروب دم کرده رسوندیم و جوون کم سن و سالی رو دیدیم که نمی شناختیم و بنا [...]

۲۶ دی, ۱۳۸۵

تولدت مبارک!!!

نوشته: Parastoo در: شخصی

 
اگه شیراز بودی الان داشتیم حاضر می شدیم بیایم تولدت. امیدواریم همیشه خوشحال و راضی باشی و زندگی پر از زیبایی رو داشته باشی… **************************** پیمان عزیز تولدت مبارک *****************************

سی و پنج سال پیش همچین روزی، در شیراز زایشگاه شوشتری سر باسکول نادر با وزنی در حدود ۲کیلوگرم!! متولد شدم و به خاطر یکی دوهفته تعجیلی که در تولد داشتم اینقدر ریزه میزه بودم که لباسهای سیسمونی به دردم نخورد و موقتاً از لباس سایز عروسک برام استفاده کردند!

پر جنب و جوشی، شتابزدگی و [...]

۱۲ دی, ۱۳۸۵

باورم شده…

نوشته: پیمان در: جهان| شخصی| شعر

باورم شده اگه به چیزای خوب فکر کنم،اونا از راه میرسن

باورم شده آینده رو میشه ساخت حتی با دستهای خالی ولی نه با کله خالی…

باورم شده که اونی که باید بیاد تا اینترنتو آزاد بذاره،خندیدنو رسمی کنه و رقصیدنو  ارزش بدونه خودم هستم!!

باورم شده سناریو رو فقط برای تئاتر و سینما نمی نویسن، میشه [...]

۱۲ دی, ۱۳۸۵

صداقت فضیلت مردمان حقیراست

نوشته: lazarus در: شخصی

خیلی به آدم بر میخوره وقتی یک نفر خیلی جدی تو صورتش نگاه کنه و بگه تو همیشه آرزو داشتی که من باشی.؟
باز امشب باشگاه مبارزه رو دیدم و اون صحنه جادویی اولین مواجه واقعی با تایلر.
و مثل دفعه اول عالی [...]

۱۲ دی, ۱۳۸۵

دیروز روز بدی بود

نوشته: پیمان در: شخصی

دیروز روز بدی بود،چون یک لحظه خودم رو جای پدر و مادرامون گذاشتم و دیدم انصافاً هر جوری که توجیه کنم باز بهشون سخت گذشته،شاید خیلی وقتها بزرگترهارو برای به دنیا آوردنمون محاکمه کردیم و شاید احساس بد زندگی کردن تو این دوره و زمونه رو پاشون نوشتیم ولی فقط وقتی خودمون سر جای [...]

۱۱ دی, ۱۳۸۵

سرد ترین هفته ….

نوشته: kaveh3723 در: شخصی

امروز که دارم این چند خط را می نویسم در سرد ترین روز های زندگی خویشم منظورم سرمای ۲۴-همدان نیست چون سرمای منفی…درجه دانشگاه سرمای محیط را دلنشین و قابل پذیرش کرده است نمی دانم چگونه بنویسم ….؟!؟ خوشا به حال بچه های امیرکبیر که دفتر انجمنشان را خود نبستند ….خوشا به حال آن [...]

۰۵ دی, ۱۳۸۵

خودفروشی

نوشته: شَرتو در: اخلاق| جامعه| شخصی

خودفروشی برای من هنوز مفهوم عام و بی‌تعریفی هست! گرچه بیشتر ممکنه کاری که یک روسپی انجام می‌ده رو به ذهن متبادر کنه. گاهی به نظر من همه‌ی اون‌هایی که در مقابل کاری که انجام می‌دن دستمزدی دریافت می‌کنن به نوعی خودفروش هستند. مثلا شما اگر بدن قوی دارید و بارکشی می‌کنید و درآمدتون از [...]

باز خدا پدر مهدی خان رو بیامرزه که نذاشت تا پایان وقت امروز بی دعوت بمونیم ،گرچه بعد از مهمونی دعوت شدم ولی اشکالی نداره همین که صدامو به گوش یکی از مهموناشون رسوندم خودش بد نیست….

نگفتنی ها رو نگفتند چون که رسم نیست این چیزارو  بگیم! همیشه هم مثل یک سرکوفت یا عذاب وجدان [...]

۲۰ آذر, ۱۳۸۵

ای عروس مهتاب

نوشته: apache در: شخصی

می دونم که هیچ وقت این نوشته رو نمی خونی.مهم نیست می نویسم تا خودم یادم بمونه.می نویسم تا یه گوشه توی این دنیای بی سر و ته مجازی ثبت بشه.فقط همین.

می دونی مریم من قبل از بقیه بچه ها رسیدم.گوشه تالار تنها نشسته بودم و بقیه رو نگاه می کردم.منتظر بودم که اون چند [...]



  • sara: سلام ماندانای عزیز ممنون از کار ماندگارت من هم از طریق این داستان با کتاب گویا آشن
  • sara: سلام مجدد با پوزش فراوان: توضیح اینکه بنده با خواندن این مطلب در سایت http://iranianuk.com/
  • sara: سلام دوست عزیز من امروز یطور کاملا تصادفی با این نویسنده و این کتاب آشنا شدم طی جس
  • جاوید: واقعن فاجعه بار بود
  • MoHseN HoseiNi: vaghean filme bikhodi bod yani man bade az 2 roz download hamin ke tikehaye jelvehaye vije ro didam badm omad va tike tike ke rad kardm kole dastan d
  • امیر: قویترین سایت رستوران یابی تهران برای جستجو رستوران های مورد نظر
  • ع: salam. mishe lotf koni khodeto bishtar vasam moarefi koni? be Emailam befres. koja hasti ? kodoom shahr zendegi mikoni, chan salete, shoghlet, chie?

Iran's Explored Photos

    Shad & Mirror

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

RSS H o t Z o n e

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱