ای یوسف خوشنام ما
![]()
فکر می کنم اگه بخوام دوست عزیز وبلاگنویسی رو اینجا در قالب موضوع بهمن ماه 2در2 توصیف کنم هیچ انتخابی جز یوسف یا همون پابرهنه بر خط یا طبقه پایینی و یا هر اسم دیگه ای که که تا بحال تو مطالبم براش انتخاب کردم، ندارم!، پسر خوش قریحه راسته مالی چیها، که اولین بار تو سرویس ایاب و ذهاب شرکت دیدمش، و چرا تو همون نگاه اول تو چشم می اومد؟: درسرویسهای شرکتی برای نشستن خانمها فقط ردیف دوم در نظر گرفته شده و خانمها مجبورن فقط همونجا بشینن،ولی یوسف و خانمش که مدتی پیمانکار شرکت بود بغل دست هم هرجای سرویس می شد می نشستند، و برای همکارهای آدم ندیده بنده که آخر دنیا مثل آدمخوارها فکر میکنند! این خیلی عجیب بود و من حال میکردم که یک جوون پیدا شده که چالشی فکر میکنه….
این گذشت تا یکدفعه زن و شوهری رو تو مسیر شرکت یک روز صبح با اتومبیل شخصی خودم سوار کردم و سلام و علیکی هم نیم بند سر گرفت و بعد از اون هم تو سرویس هم ردیف شدیم و دیگه رومون به هم باز شد و من یک بچه جنوب شهری

Posts Rss 2.0 
نظرات جدید