نوشتههای بخش 'جامعه'
برای گپ سوم یک بانوی محترم معمار را دعوت کردم که درباره چیزهایی که هنوز نمیدانم چیستند حرف بزنیم 
بانو حمیرا یک معمار میانسال ایرانی است که به اتفاق مهربان همسر در تهران زندگی میکند و اولین بار ایشان را از وبلاگ «همیشه در حال ساخت»شان شناختم. اولین نکته مهم اینجاست که ایشان به شدت به انگلیسی مسلطند و در مقابل به ادبیات ایران و زبان سلیس فارسی هم مجهزند.
بزرگترین علاقهی اینترنتی ایشان پیگیری اخبار مربوط به ایران در رسانههای انگلیسیزبان است. جالبی کار اینجاست که این بانو به مقابله به مثل در مقابل سیاهنمایی رسانههای خارجی در مورد خطر ایران، یک حرکت جالب میکنند و آن پوشش فرهنگی-هنری ایران و ایرانیان در وبلاگشان است و از طرف دیگر شرکت در پتیشنها و ارسال ایمیلها و تلاشهای ضدجنگ اینترنتی و صلحدوستی و هر کاری که اغلب وبلاگنویسان دیگر ازش نا امید شدهاند، کار روزانهی بانو است و هیچ خسته نمیشود از فوروارد کردن این ایمیل و آن خبر و این سایت و آن وبلاگ.
اغلب مواقع بانو ایمیلهاشان را با H E امضا میکنند و بین من و ایشان رسم شده که ایشان را Lady H خطاب بکنم و اینجا هم خیلی دوست دارم که ایشان را بانو خطاب کنم
من واقعا دیگه روم نمیشد بیام بگم به علت سرماخوردگی و گرفتگی صدا فصل بعدی به تاخیر می افته! ولی خوب واقعیتیه که هست! سرماخوردگی هایی که شمارشون داره از دست میره. به هر حال ایندفعه همشهری جوان شماره 149 نجاتم داد و یه مطلبی درباره ناتور دشت با محوریت هولدون کالفیلد داره که اسکن کردم و میذارم اینجا که اگه دوست داشتید بخونید:
چرا با هولدن کالفیلد همذات پنداری میکنیم
ما همه هولدن ایم
در ضمن تازه داشتیم خوشحال میشدیم که روبو هم (هر چند از سر اجبار) به وبلاگ گروهی برگشته و داره به ش رونق میده که امروز با خبر شدیم یه راهی برای میعان پیدا کرده! به هر حال ما که بخیل نیستیم ارزوی موفقیت داریم برایشان! D:
داشتم صفحه اول یک سایت خبری رو که از ترس چیز (جدیدا انگار بهش میگن تبخیر!) شدنش و شدنمون بهش لینک نمیدم رو مرور میکردم! لینک یه خبر همچین توجه مو جلب کرد! “مظفر: ساعت شنی خلاف عفت عمومی است” تحلیل من این بود که ساعت شنی (دقیقا به همون معنای خودش) مثل چکمه و کلاه و چیزای دیگه از مصادیق فساد تعیین شده! کلیک کردم که یه لغت جدید دیگه هم که مثلا دلیل این خلاف عفت بودن رو توضیح داده مثل همین تبرج به د ایره لغاتم افزوده بشه!!! اما فکر میکنید با چی مواجه شدم که به سان آب سردی بود بر من! D: تی وی یه سریال داره به اسم “ساعت شنی” که انگار یخورده زیاده از حد صدا و سیما خط قرمز شکسته! منم که چون تلویزیون نمیبینم خوب نمیدونستم ولی جالبش اینه که اینقدر برام عادی بود خبر یه ممنوعیت بی ربط دیگه که شک نکردم و فقط رفتم دلیلو بخونم و بخندم و تاسف بخورم!
پرده اول:
من عوض شده ام یا دید تو و پیش فرض های ذهنی ات؟
خیلی سخت باشد شاید، ولی لازم است که همیشه پیش از قضاوت، زاویه دید خودمان را بسنجیم. فقط کافی است پر هفت رنگ بعضی پرندگان را یادمان بیاوریم؛ من از اینجا آبی میبینمش و تو از جایی که ایستاده ای بنفش و آن دیگری سبز و به همین ترتیب! سابق هر دو یک رنگ میدیدیمش، نه؟ من از تو فاصله گرفتم، تو از من، یا هر دو از هم، یا اصلا سوژه تغییر مکان داده؟ به هر حال تغییری بوجود امده که نمی توان بدون در نظر گرفتن همه جوانب، دیگری را متهم به انجامش کرد!
آدم ها همیشه تغییر می کنند، هر چند جزئی، دوستان مان هم. خودمان هم. همین در نظر گرفتن این تغییرات، مدیریت رابطه را برایمان ساده تر میکند. پذیرفتن این حقیقت ساده و این که همیشه نمی توان در گذشته زندگی کرد؛ روغن چرخ دنده های یک رابطه اند. منطقِ ادامه اند!
پرده دوم:
با خودِ درونی ات چه کردی؟ سرکوب یا تربیت؟
اگر در یک مهمانی در جمع بزرگترها بچه ای را ببینید که آرام و بی مزاحمت نشسته چه فکری می کنید؟ با خود می گویید چه بچه ی مودب و
نظرات جدید