۱ـ قبل ظهر ۲ ساعت مرخصی گرفتم که بتوانم کارهای بانکیام را انجام بدهم… بانک که مثل همیشه شلوغ بود، دکمه «سپهر» را که زدم تو قبضی که دستگاه صادر کرد نوشته بود ۸۷ نفر در انتظار!… سرعت عملیات بانکی به اندازهای کند شده بود که در مدت ده دقیقهای که در بانک گذراندم سه ـ چهار شماره کارشان راه افتاد… بیخیال فعالیت بانکی شدم؛ برگشتم. وقتی از بانک خارج میشدم پارچهای که ساعت کار بانک را مشخص کرده بود خودنمایی میکرد؛ با حساب انجام فرایض دینی در اول وقت شاید مجموعه بانکها (در نگاهی کلی کارمندان دولتی) روزانه کمتر از ۵ ساعت در محل کار حاضر هستند (میزان کار مفید هم بماند!).
۲ـ در راه بازگشت، تو خیابان عدهی متعددی لباس شخصی به خط یک حامل پارچه نوشتههایی با مضمون «روزهخواری ـ جنگ با خدا» خیابان رو بسته بودن. این صف طویل که تعداد زناناش ۲ برابر مردان بود در اسکورت نیروهای انتظامی برای مبارزه با فعل حرام در ماه مبارک رمضان به خیابان ریخته بودند. به ازای هر یک نفر هم ۲ تا پارچه نوشته حمل میکردند!! رییسشان میگفت که تکلیف داریم در برابر کجرویها بایستیم و اینکه روزهخواری در جامعه اسلامی گناه است. متاسفانه بیشتر منتظر جواب به سوالهای حقیر نشد!
چقدر نگاه به ماه رمضان در این سالهای تغییر کرده است. اولی اعلام میکند برای اینکه کارمندان زمان بیبشتری برای عبادت داشته باشند، ساعات کار کاهش مییابد؛ حال آنکه همین تفکر بر در و دیوار ساختمانهایش نوشته است: «عبادت، جز خدمت خلق نیست». دومی به بهانه تکلیف بر جامعه میشورد که چرا این ماه را رعایت نمیکنند. حال آنکه یادشان رفته جامعه را گروهی با عقاید و افکار مختلف تشکیل میدهد.
براساس این تفکرات، احتمالا در سالهای پیش رو ماه رمضان، کشور برای عبادت تعطیل شود.



