کسی که سعی میکرد زندگی کند
“مادرم یک سال زودتر از پدرم مرده بود.یک هفته بعد از اینکه پدرم مرد من در خونهش بودم.خونهش در آرکادیا بود و من که نزدیکترین کس او بودم،چند روزی بعد از مرگش،سر راه سانتاآنیا به سرم افتاد که به خونهش سر بزنم.”(1)
این اولین پاراگراف از اولین داستانِ کتاب موسیقی آب گرم نوشته چارلز بیکافسکی است.دو سال پیش بود که وقتی همین اولین پاراگراف را خواندم کتاب را خریدم و در راه
خانه تمامش کردم.بعدها متوجه شدم وقتی از نویسندهای چیزی میخوانم بی اختیار یاد بیکافسکی میافتم.او حالا در کنار سلینجر و همینگوی،از محبوبترین داستان نویسان آمریکایی برای من است.بیکافسکی در سال 1920 از مادری آلمانی و پدری لهستانی-آمریکایی در آندرناخت آلمان متولدشد.در سال 1932 به علت وضعیت وخیم اقتصادی بعد از جنگ جهانی اول، خانواده بیکافسکی به بالتیمور آمریکا مهاجرت کردند.او کودکی خوبی نداشت چون پدرش اغلب اوقات بیکار بود و چارلز آن طور که در داستان Ham On Rye به آن اشاره کرده به طور زبانی و فیزیکی از پدرش آزار دید.در نوجوانی آکنههای بدخیم باعث شد که او صورت بد شکلی پیدا کند که آثار آن تا آخر عمر با او بود و این اتفاق باعث شد که

Posts Rss 2.0 
نظرات جدید