دیدن فیلمهای آلمودووار به تجربه کردن زندگی میماند.منظورم این هست که بعد از دیدن آنها انگاری تجربه عجیبی را پشت سر گذاشتهام و بعد از تمام شدن آنها مثل کسانی که بعد دیدن یک واقعه هنوز در شش و بش واقعه هستند من هم با خودم میگویم عجب و بازگشت یکی از بهترین آنها بودهاست.نمیدانم چرا ولی به نظرم به خاطر همجنسخواه بودن آلمودووار در اکثر فیلمهای او شخصیتی باید یک تجربه جنسی عجیب وغریب و یا تلخ داشته باشد و این بار در بازگشت ،او ریموندا است که پنهلوپه کروز نقشش را بازی میکند.اگر اسکار به کروز نرسد واقعا نامردی است که بازی شیرین و جذاب و دور از انتظار کروز ماندگارتر نشود البته هلن میرن هم بازی به یاد ماندنی را در ملکه به نمایش گذاشته که کار را کمی مشکل میکند.راستش توجه کردهاید که فیلمهای آلمودووار (و کلا فیلمهای اسپانیایی زبان )اگر هم که تیره و تار و غمگین باشند باز هم زندگی درشان موج میزند؟ و این باعث شده که در صد سال دوم زندگیام که انگلیسیام رضایت بخش بود شروع به یاد گرفتن اسپانیایی کنم تا از این شور زندگی بیشتر لذت ببرم.
در طول فیلم با خودم میگفتم این پنهلوپه کروز هم بلایی سر سینههایش آورده.چرا اینها اینقدر گنده هستند؟ که جایی از فیلم مادر ریموندا از او می پرسد چرا اینقدر سینههایت بزرگ است؟ریموندا هم در جواب میگوید که سینههایش همیشه بزرگ بودهاست!
مرتبط:
صفحه رسمی فیلم در سونی پیکچرز



