خب بعد از چهار پنج سال دوری از آلودگی صوتی که در ایام محرم وجود دارد امسال تصمیم گرفتم که با تمام قوا به میدان برم و ببینم مراسم چه فرقی کرده است که اینور و آنور خطر آن را گوشزد میکنند.این بار محل استقرارم گوهردشت(رجایی شهر) کرج بود.باید بگم که جدا خوش گذشت.حداقل برای من یکی که خیلی جالب بود.حقیقت امر این هست که وقتی بچهتر بودم
خانهمان جوادیه بود و خب کسانی که آنجا زندگی میکنند میدانند که عزداریها و مجالس آنجا چگونه برگزار میشود(حداقل ده دوازده سال پیش ،الانش را نمیدانم)و وقتی روز عاشورا با چهرههای به قول بچهها شیکوپیک برخورد می کردیم که با ماشینهای آنچنانی به آنجا می آیند ، یک جورهایی حال میکردیم که بله محله ما هم چنین است و چنان و از بالا شهر میایند محل ما عزاداری.ولی حالا هر محلی سبک خاص خودش را دارد و عزاداریهای مخصوص خودش.من تصمیم گرفتم که روبروی در مسجد جامع گوهر دشت باشم و از آنجا سعی کردم که اوضاع و احوال را بسنجم و اگر شلوغی اجازه داد عکس هم بگیرم.نکته جالب توجه تماشاگران مراسم بود که تعدادشان به مراتب بیشتر از عزاداران بود و این باعث کلی تفریح و خنده بین من و برادرم شده بود و فهمیدیم که جای لژ پیادهرو کجاست تا سال بعد آن جا را رزرو کنیم.سوای دیدن چهرهها و تیپهای جالب ،تفریح دیگرم این بود که با برادرم مسابقه گذاشتیم که چه دستهای کدام ترانه را تبدیل به نوحه کرده است.خب من ترانههایی از فریدون،شهیاد،و یکی دیگر که یادم نمیآید را حدس زدم.البته چند تا شتر و یک پرچم با طول پارچهی پانزده بیست متر هم دیدم که پولهای نذری بر روی آن جلوه زگیلی جالبی به آن داده بود.البته بعد از تمام شدن مراسم متوجه شدم که در مکان یابی اشتباه کرده بودم و اگر سر خیابان نهم میایستادم با صحنههای جالبتری از عشاق عزادار مواجه میشدم و میتوانستم عکسةای جالب تری بگیرم.البته سعی کردم که شام غریبان جبران مافات کنم و وقتی سر خیابان نهم ایستادم و با پیام و میلاد و امید شروع به گپ زدن کردم متوجه شدم که چه ترسی از گرفته شدن عکسشان دارند.من هم تقریبا بی خیال قضیه شدم و ترجیح دادم بیشتر تماشاگر باشم.محور بیشتر حرفهای دوستان هم بده بستان شماره موبایلهای گرفته شده از دختران و تقسیم غنائم شمارهها و آمار دادن و آمار گرفتن بود.به هر حال تجربه جالبی بود.من هم به سبک پویان چند تا از عکسها را در زیر میگذارم.

تماشاگران جایگاه

تماشاگران جایگاه

هیئتی که بس که گل زده بودند سر و صورتشان وقتی سینه میزدند همه جا خاک میشد.

در حال تجزیه تحلیل

عزاداری همراه با ارتباط بیسیم بلوتوث

دو دلداده که دختر ،پسر را پا به پا همراهی میکرد و گاهی هم ناز

نماز ظهر عاشورای هیئت عزاداری مسجد جامع گوهر دشت که سر جمع ۳۰ نفر میشدند.

یک شتر خیلی باحال و ریلکس

نیروی کمکی انتظامی که در ابتدا و انتهای هر دسته بود

یکی مثل من.قبل از این که شکارم کنه شکارش کردم.

با پیام اینا در شام غریبان
شام غریبان.سر خیابان نهم

آن طرف خیابان.دوستان در حال گفتگوی شام غریبانی



