قضیه فیلم ۳۰۰ و اعتراض ما به جاهای خندهداری رسیده.این خنده دار بودن ماجرا وقتی به اوج میرسد که فیلم را دیده باشی.از نظر من که خودم را حداقل یک فیلم بین حرفهای میدانم، ۳۰۰ از نظر داستان و شخصیت پردازی در اوج کلیشه و فانتزی قرار دارد.از لحاظ بصری فیلم یادآور فیلم جذاب و خوش ساخت شهر گناه است با این تفاوت که کلیشه بودن آن باعث میشود که بعد از نیم ساعت مدام به زمان باقی مانده فیلم توجه کنی و این یعنی فاجعه.اما این برای تماشاگر تین ایجر مهم نیست.او می خواهد ۲ ساعت در سالن تاریک سینما کنار دوست پسر یا دوست دخترش بشیند، چسفیل بخورد و از صحنههای فرورفتن نیزه در بدنها و پاشیدن خون به اطراف و اکشن غلو شده با گرافیک متفاوت و زوایای غریب دوربین لذت ببرد؛و به همین خاطر بعید میدانم که در پی چندوچون و اصالت تاریخی آن باشد.قبول دارم که با دیدن آدمنماهای هیولایی که راه به راه پرشین صدا زده میشوند و دیدن خشایار شاه با چهره گوگولی مگولی مقداری اذیت میشویم و احتمالا بد و بیراهی هم بگوییم.ولی بهترین و متمدنانهترین کاری که میشد کرد برای این که بگوییم پرشینها چه کسانی بودند با توجه به این که تواناییهای فنی و تبلیغاتی غرب را نداریم همان ایده لگوماهی و راهاندازی سایت بود برای ثبت در تاریخ تا بلکه احیانا اگر علاقهمندی درباره فیلم در اینترنت جستجو کرد، آن هم در گوگل،سایتی باشد که حداقل اطلاعات موثق تاریخی درباره آن برهه از زمان را با روشی جذاب در اختیار بگذارد نه این که آقای رفسنجانی در نماز جمعه به آن اعتراض کند و یا نامه اعتراض آمیز خود را به سازمان ملل تسلیم کنیم و برای امضای نامه اعتراض اینترنتی ملت را کچل کنیم و از همه بدتر به خواننده ایرانی موزیک متن فیلم(اعظم علی نازنین که بعدا دربارهاش خواهم نوشت) نامههای فحش و ناسزا بفرستیم.واقعا فیلم در این حد و اندازهها نیست.با این کارها فقط چهرهای خشنتر از خود را به دنیا نشان میدهیم و حتی مسخره هم میشویم.تنها افسوسی که میماند انرژی است که بابت این قضایا هدر میرود و پول سرشاری که با جنجال درباره فیلم و ایجاد کنجکاوی درباره آن به جیب تهیه کنندگان فیلم و دلالان فیلم فروش کنار خیابانهای تهران میرود.



