Paul Prior برنده جایزه پولیتزر و خبرنگار بینالمللی جنگ، بعد از هفده سال که به طور ناگهانی شهر کوچک و خلوت خود در نیوزلند را ترک کرده است برای شرکت در مراسم تدفین پدرش به شهرش بازمیگردد و وقتی بعد از مراسم تدفین قصد ترک شهر را دارد با دختر شانزدهسالهای به نام Celia که بعدا متوجه میشود دختر دوست دختر قدیمیاش است آشنا میشود و رابطهای نزدیک را با او برقرار میکند اما بعد از مدتی دخترک به طرز مرموزی ناپدید میشود.شاید خلاصهداستان جذاب به نظر نرسد اما در خلوتگاه پدرم به طرز غافلگیر کنندهای یک درام-تریلر اساسی و خوش ساخت است.از خوب بودن فیلم همین بس که بیننده را تا آخر زمان تقریبا دو ساعتهاش به دنبال خود میکشاند و هر بار که متوجه میشود تماشاگر ممکن است که خسته شده باشد چرخشی به داستان میدهد که شما مجبور میشوید شش دانگ حواستان را به فیلم بدهید.Brad McGann که فیلم را از روی رمانی با همین نام اقباس و کارگردانی کرده توانسته با اولین فیلم بلندش من را ترغیب کند که پیگیر فیلمهای بعدیاش بشوم.اما نصف خوب بودن فیلم متعلق است به بازیهای خوب Matthew Macfadyen (همان مامور مخفی سریال معروف Spooks شبکه بیبی سی و آقای دارسی فیلم غرور و تعصب) و Emily Barclay بازیگر بیست و دو سالهای که در زمان بازی در این فیلم تنها بیست سال دارد.Macfadyen که در فیلم شخصیتی غمگین،تنها،زخم خورده و بیهدف را بازی میکند خیلی خوب توانسته بدون پر شدن چشمش و داد و فریاد ، همدلی تماشاگر را به دست بیاورد و از آن طرفBarclay با آن قیافه معصوم و موهایی که خیلی بیقید بسته شدهاند چشمهایی که تنهاییاش را نشان میدهدو پوستی که سفیدیاش معصومیتاش را بیشتر جلوه میدهد دقیقا همان کاراکتری است که میتواند در دل پل پرایر جا باز کند.آدمهای در خلوتگاه پدرم فیلم همگی غمگین هستند و لوکیشن فیلم و جادههای خلوت و دشتهایی که همیشه در آنها باد میوزد و صحنههایی که اغلب خفه و تاریک هستند کمک می کنند تاغمگینی آدمهای فیلم را بیشتر درک کنیم.داستان فیلم در سه دوره زمانی به صورت غیر خطی روایت میشود و روایت سوم که مربوط به گم شدن سیلیا است از اواسط فیلم خیلی ماهرانه وارد دو روایت قبلی میشود و این داستان تا آخر فیلم که وقت گره گشایی است تقریبا بدون لکنت ادامه پیدا میکند.فیلم را به همه دوستداران درام،خانواده،خیانت،هویت پیشنهاد میکنم.
مرتبط:



