معنا گرایی بیمعنا!
نگاهی به فیلم« وقتی همه خواب بودند »
کارگردان:فریدون حسنپور
بازیگران:گلاب آدینه ،محمدرضا فروتن ،نازنین فراهانی و…
دو سه سالی است که جریانی موسوم به معناگرایی در سینمای ایران نضج گرفته و روند رو به رشدی داشته است و حتی در جشنوارهی بین المللی فجر که معتبرترین رویداد سینمایی ایران محسوب میشود بخشی به نام « سینمای معناگرا » با جوایز مجزا از سایر بخشها گنجانده شده که نشان دهندهی اهمیت و اعتبار این جریان در نزد مسئولان سینمایی کشور است.معناگرایی یا به عبارت دیگر سینمای دین محور و معنوی همانند سایر رویکردهای سینمایی مشخصهها و مؤلفههایی دارد که با تکیه بر آنها فیلمهای ماندگاری در طول تاریخ سینما خلق شدهاند که از بهترین و آشناترین نمونههای آن،آثار آندری تارکوفسکی سینماگر بزرگ شوروی سابق را میتوان نام برد.
در سالهای پس از انقلاب و بهویژه در دههی شصت نیز تعداد زیادی از این گونه فیلمها در سینمای ایران ساخته شد که به جز چندتا از بقیهی آنها نام و نشانی باقی نمانده است و حالا پس از یک فترت چند ساله گرایش مشخصی به ساخت این گونه آثار در سینمای ایران مشاهده میشود که فیلمهایی همچون « خیلی دور،خیلی نزدیک » و « اینجا چراغی روشن است » از ساختههای رضا میرکریمی،« یک تکه نان » ساختهی کمال تبریزی و « قدمگاه » ساختهی محمد مهدی عسگر پور حاصل این رویکرد تازه هستند.از جمله ویژگیهای بارز سینمای معناگرای فعلی میتوان به فضاهای روستایی و دور از شهر و شهر نشینی،حضور تعدادی شخصیت منگ و نیمه دیوانه که بی هیچ دلیل مشخصی واسطهی درک خداوند هستند و نیز شخصیتپردازیهای کلاسیک ِ سیاه و سفید و البته کمی غلو و اغراق اشاره کرد که در فیلمهای فوق الذکر نیز به وضوح دیده میشوند.
ترویج اندیشههای دینی و تلاش برای نمایش انسان ِ بهتر از دریچهی هنر سینما در ذات خود ارزشمند و قابل تحسین است،به شرط آنکه حرف تازهای برای گفتن داشته باشیم ،چنانچه فیلم « زیر نور ماه » که نگاه تازهای به نقش دین در زندگی اجتماعی داشت توانست جایگاهی در خور تحسین به دست آورد و اقبال عمومی را نسبت به خود برانگیزد.اما جریان معناگرایی در کلیت خود بدل به جریانی ناقص و کم اثر شده که علت آن بیشک به ناهماهنگی متولیان و سینماگران این جریان با روح زمانه و عدم درک صحیح از خواستهها و نیازهای دینی در عصر تکنولوژِی برمیگردد.اینکه تعدادی شخصیت پادر هوا و عجیب و غریب را برداری و به دامن کوه و جنگل پناه ببری تا به خداوند نزدیک شوی(هر چهقدر بالاتر بروی قربت هم بیشتر میشود!) در پاسخ به چه نیازهایی است؟مگر نمیشود که خدا را در شهر و در میان آدمهای به ظاهر معمولی آن جستجو کرد؟اصلا” مگر خدا فقط به روستاییها تعلق دارد؟
متأسفانه « وقتی همه خواب بودند » هم از همین کلیشهها و ترفندها استفاده میکند و چیز تازهای برای عرضه به مخاطب ندارد.حضور شخصیت نیمه دیوانهی مورد اشاره(نصیر با بازی بد محمد رضا فروتن)،استفادهی ابزاری از فضای خوش رنگ و لعاب روستایی در شمال،شخصیت پردازی سیاه و سفید(بی بی و نصیر به عنوان قطبهای مثبت و کریم به عنوان قطب منفی و کانون همهی بدیها)و…در این فیلم فرصتی برای همذات پنداری مخاطب و لذت بردن او از یک سینمای دینی ِ آموزنده باقی نمیگذارد.فیلم پر است از لانگ شاتها و اکستریم لانگ شاتهایی که فقط به درد روحانی کردن فضا و استفاده از زیباییهای بکر لوکیشنهای فیلم میخورند و در روند ماجراها و سیر روابط علی و معلولی کاریردی ندارند.بیشتر آدمهای فیلم در حد تیپ باقی ماندهاند و بود و نبودشان چندات به چشم نمیآید.البته سکانسهای فکر شده و دقیقی مانند سکانس رسیدن بی بی به صخرهای که آنرا خانهی خدا میپندارد در فیلم وجود دارند که به دلیل جدا افتادگیشان از کلیت فیلم تأثیر ماندگاری بر مخاطب ندارند و خیلی زود فراموش میشوند.
موسیقی فیلم هرچند بسیار زیبا و کوبنده است و بار حسی زیادی را به پیکرهی آن تزریق میکند،اما دلیلی برای پوشاندن ضعفهای فیلم نیست و میتوان از آن به عنوان یک قطعهی جداگانه لذت بیشتری برد.شاید بازی زیبا و در خور تحسین گلاب آدینه(که البته چیز عجیبی نیست)را بتوان نقطهی قوت فیلم به حساب آورد که علیرغم گریم سنگین به خوبی از عهدهی اجرای محوریترین نقش فیلم برآمده است. در مقابل بازی بد محمدرضا فروتن حسرتی را برای علاقمندان او باقی میگذارد که مدتهاست بازی درخشانی از او ندیدهاند.. هر چند عشق و علاقه و خلوص نیت سازندگان فیلم برای قدردانی از زحمات مادران از یکسو(فیلم به تمام مادران دنیا تقدیم شده است) و نیز به نمایش درآوردن جلوههایی از رحمت و عظمت خدای متعال از سوی دیگر در جای جای فیلم به چشم میخورد،اما باید به خاطر داشت که نیت خوب در کنار سایر عوامل و شرایط است که به خلق یک اثر هنری ماندگار منجر میشود.
ایمان عابدین



