چون نمی دونستم که موضوع این ماه دودردو «تا نمرده ای بدان» یعنی چه ؟ گفتم من تا نمرده ام در این وبلاگ بنویسم. فکر کنم دیشب را هر جایی که بودید و هر چقدر هم شامتون طول کشیده باشه ؛ این موقع ها دیگه از خواب بیدار شده باشید. باور کنید دیروز ، اونهایی که نمی دونستند ولنتاینه ،بخاطر ترافیک عجیب غریبی که ایجاد شده بود خیلی قاطی و متعجب بودند ، اغلب ماشینها دو نفر سرنشین داشتند. دیدن اون همه آدم عاشق(؟) یه جایی،خیلی چسبید. پسرهایی با دسته گل های بزرگ و دخترهای شکلات بدست. البته خیلی در پاچه ام رفته ولی خب انگار در این زمینه هم ما ایرانیها باید کوری چشم همسایه و رفیق و آشنا را در نظر بگیریم. جالب تر اینکه حتی اونهایی که هم را نمی شناختند هم از توی ماشینها ، کادوهای هم را ورانداز میکردند.(اشاره به ماشین های بغل دستی ما). تازه یک موجی هم در اون ور راه افتاده که نمی دونم هنوز به این ور رسیده یا نه! خریدن الماس ها و جواهرات پاک ؛ به این معنی که از سرزمینهایی دور از جنگ و غیر ستیزه جو استخراج شده باشند. امیدوارم ما به همین طلاهای ناپاک رضایت بدیم! رستوران ها ، برگری ها ، خصوصا سفره خونه ها در حال ترکیدن بودند. پسرها و دخترهای کم سن و سال ؛ دانشجوها، مایه دارها ، حتی سن وسال دارها ، پیرمرد و پیرزن های باحال و امروزی و جای تاسف آور قضیه : مردان خیکی طاس پولدار و دخترها . اما با این همه یه جور تصنع تو همه کارهای این روز ، تو ایران ، موج میزنه . یعنی من که اصلا نتونستم خودم را راضی کنم که همه ماها که این روز را جشن گرفتیم ؛ عاشقانی با احساسات پاک باشیم. وقتی از سفره خونه بیرون اومدیم با اینکه تمام سعی ام را کرده بودم که از نگاه کارگرهای اونجا بی تفاوت بگذرم ولی نگاه پسربچه ی آدامس فروش دم در بدجوری منو گرفت. ترافیک ولنتاین که بدجوری کلافه کننده بود ؛ سپند مذگان هم همینقدر ترافیک ایجاد میکنه ؟



