وبلاگ گروهی دودردو

۳۱ اردیبهشت, ۱۳۸۶

آنچه که زندگیم را دگرگون کرد

نوشته: کبریا در: حجاب - اردبیبهشت 86

در مطلب قبل قول دادم تا یکی از مقالات مونا در مورد رفتار مردم و حجابش در جامعه رو براتون ترجمه کنم. الوعده وفا!


زنی مسلمانم. حجاب دارم. شاید خیلیها بپرسند: “حجاب چیست؟” حجاب یعنی پوشیدن لباسهای گشاد و بلند تا اندام زن پوشیده باشد و مردان غریبه بدن او را نبینند. حجاب همچنین شامل پوشیدگی موی زن نیز می شود. اینها ممکن است برای کسانی که به این نوع پوشش خو نکرده اند عجیب و غریب باشد. قبل از اینکه به کانادا بیایم، همیشه فکر می کردم که بمباران یعنی انداختن بمب و ریختن خون، اما وقتی به اینجا مهاجرت کردم فهمیدم که می شود انسانها را با حقه و نیرنگ و فساد اخلاقی هالیوود نیز بمباران کرد. نمی دانستم که چه سخت است با دیگر جوانان در آمیخت، مخصوصآ که نگاه من از بیرون بود. فکر می کردم دبیرستان خوش خواهد گذشت چون برادران و دوستانم چنین گفته بودند. تصور می کردم که تمام دبیرستانیها دوست و رفیق خواهند بود. توقع داشتم که همکلاسیها و هم مدرسه ایهایم فارغ از آنچه که پوشیده ام مرا بپذیرند. چه رویای شیرینی! وقتی به کانادا آمدم زندگی ام واژگون شد.

اغلب روزها در دبیرستان دلخوشی ای نداشتم، اشخاص کمی رفتارشان دوستانه بود و به خاطر حجاب و اعتقاداتم به من بی احترامی می شد. گهگاهی در مورد حجابم نظر می دادند. نظرهایشان در مورد حجاب و اعتقاداتم بسیار زجرآور بود. بعضیها اصلاً به خود زحمت آشنا شدن با من را نمی دادند چون فقط عجیب به نظرشان می آمدم. همیشه خود را می پوشاندم، خیلی کم پیش می آمد که آرایش کنم و زیبائیم را بر خلاف خیلیها عریان نمی کردم. این حجاب مرا از درون قوی ساخت. هرگز امیدم را به اینکه روزی در اینجا احساس راحتی خواهم کرد از دست ندادم حتی اگر در مدرسه به من فراوان دشنام بدهند. برای مسلمان بودن و اعتقاد به اعتقاداتم دلایل خود را دارم.

در کودکی و هنگامی که در ایران زندگی می کردم بسیار پر جنب و جوش بودم. در مسابقات شنا مدالهای زیادی بردم و هر تابستان با دوستانم دوچرخه سواری می کردم. در کانادا، هنگامی که در آزمون تیمهای ورزشی دبیرستان شرکت کردم، هم کلاسیهایی که علاقه مند به شرکت در همان تیمها بودند آزمون دادن مرا باورنمی کردند. خیال می کردند که ورزش برای زنان مسلمان ممنوع است. بعضیهایشان می گفتند که چون روسری بر سر می کنم مرا در تیم شرکت نخواهند داد و وقتی که در تیم شرکت کردم، مرا از فعالیتهای تیم محروم کردند. واضح بود که آزارشان می دادم یا از طرز نگاهشان اینطور حس می کردم.هنوز هم نمی دانم چرا. هم تیمیهایم از اینکه هنگام مسابقات زیر تی شرتم پیراهن بپوشم و زیر شلوارکهایم شلوار بپوشم متنفر بودند. کلاسشان خراب می شد. یکی از دوستان می گفت: “حتی اگر در آزمون قبول بشوی، به خاطر حجابت، بازی ات نمی دهند.” هرگز فکر نمی کردم که چنین حرفی از او بشنوم. فکر می کردم ذهن بازی دارد. همینطور یکی از والدین دوستم به من گفت که به خاطر روسری نمی توانم خوب بشنوم و باید نپوشمش. یک روز تمام گریه کردم. روزگارم را در دبیرستان سیاه کرده بودند. دانش آموزان “با حال” دبیرستان مسخره ام می کردند.

دوستان و همکلاسیهایم به جذاب بودن اهمبت می دادند. به این فکر فرو رفتم که جذابیت یعنی چه. تجربه های شخصی ام ثابت کرده بود که حجاب حقیقتاً نوعی حافظ است. دارایی بی بهای زن، زیبایی درونی، معصومیت و هر آن چیزی است که او را می سازد. اما متوجه شدم که بعضی از زنان مسلمان حدود را رعایت نمی کنند و سعی می کنند تا جای ممکن غربی بشوند. حتی وقتی شال بر سر می اندازند، می گذارند تا بخشی از مویشان نمایان باشد. زنان، الماس اصلند که نمی خواهند هالیوود آنها را تبدیل به الماس مصنوعی یا بدلی جات کند. هر چه که در مجلات مد و تلویزیون غرب می بینیم ساختگی است. زن مسلمان خود را می پوشاند تا به سادگی نشان دهد که واقعاً کیست .با حجاب می شود قدرت نمایش عفاف، جذابیت واقعی، صداقت و ارزشها را به مردم نشان داد. اکثر آنانی که بر ظاهر خود تاکید می کنند، روح خود، ارزش عشق، لطافت، انسانیت، هوش و تمام آنچه را که ارزش میدانیم انکار می کنند.

نکته ای دیگر در مورد فهم حجاب و کلاً فرهنگ اسلامی وجود دارد. اگر به یک شهر قدیمی اسلامی بروید و دوری بزنید حقایقی برای شما روشن خواهد شد. یکی این است که کوچه و خیابانها بسیار باریک هستند و دیوارها بسیار بلند، طوری که نمی توانید سوی دیگر را ببینید. با این حال خود حیاط ممکن است بسیار وسیع باشد. هنگامی که در خیابان قدم می زنید حس می کنید که در پشت این دیوارها چه رازها، چه عشقها و چه حیاتی نهفته. چه حس مرموز و ارزشمندی! عطر یاسمن، گلهای واژگون از دیوار خانه، یا چهره ای پشت پنجره. این گونه است حجاب یک زن مسلمان. حجاب مثل دیوار باغ است، مثل دیوار خانه مان . دلواپس قاب پنجره نیستیم. در فکر چمنکاری حیاط نیستیم. دغدغه دیوار و زندگی ای که در پس آن می گذرد را داریم. نمی خواهیم که هر کسی ببیندش و نمی خواهیم خودنمایی کنیم. می خواهیم که عاشق هم بوده و یکدیگر را در برکشیم و انسانی موفق باشیم.

اکثر زنان غربی را شستشوی مغزی داده اند تا گمان کنند ما زنان مسلمان تحت ستمیم، احمقیم و عقب مانده. آنکه تحت ستم است خود آنانند. بردگان مدی که تحقیرشان می کند. فکر و ذکرشان وزنشان است و عشق را از مردانی که نمی خواهند بزرگ شوند گدایی می کنند. حجاب به من کمک کرده تا خود را در درون خودم مهار کنم. کمک کرده تا اعتماد به نفسم بیشتر شود و یک گام بزرگ به خدا نزدیکتر شوم. با حجاب کار می کنم، با حجاب به مدرسه می روم و با حجاب دوست پیدا می کنم بدون اینکه به فکر تفاوت فاحش بین خود و آنان باشم. ورزش می کنم، غذا می خورم، می خوابم، عاشق می شوم، فکر می کنم، می خندم، دلواپس می شوم، نفس می کشم، حس می کنم، و مثل تمام جوانان معمولی زندگی می کنم. وقتی به من بی احترامی می کنند، آزرده می شوم. مثل دیگران! و وقتی آزرده شوم، گریه می کنم. مثل دیگران! برای آینده ام هدفی دارم و به آن زنده ام. قبل از آمدن به کانادا هرگز فکر نمی کردم که زندگی ام اینگونه شود. هرگز فکر نمی کردم که به چنین برداشت خوبی از جذابیت حقیقی انسان برسم. حالا که به گذشته و حالم نگاه می کنم می فهمم که سربلند و خوش شانسم که مسلمان زاده ای در یک خانواده مسلمانم. بیشتر عمرم را در کشورهای غیر مسلمان گذرانده ام ولی سعی کرده ام که انسان خوبی باشم. دانش آموزانی که زندگی را بر من سخت گذراندید و به من بی احترامی کردید، من از آنچه که هستم شرمنده نیستم. سرم را بالا نگاه می دارم و به آنچه که هستم افتخار می کنم. با وجود اینکه مردم به من بی احترامی می کنند، همانطور که دوست دارم با من رفتار شود با آنان رفتار می کنم و هرگز به اعتقادات دیگران توهین نمی کنم. نه تروریستم و نه خشونت طلب؛ دین من دین صلح و آزادی است.

درباره نویسنده:


کبریا تا کنون 45 مطلب در این وبلاگ منتشر کرده‌است.
معرفی نویسنده:
ایمیل نویسنده: 1kebria@gmail.com
آدرس مستقیم نویسنده: http://wp.doxdo.net/author/Kebria
اشتراک مطالب نویسنده با RSS

۶ نظر برای "آنچه که زندگیم را دگرگون کرد"

1 | doxdo.net وبلاگ دودردو » “در شهر نی سواران…”

اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۶ ب.ظ

Avatar

[...] « حجاب، چرایی و چگونگی آنچه که زندگیم را دگرگون کرد » [...]

2 | ماندانا

خرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۰ ب.ظ

Avatar

باید به مونا بگم که با خوندن مقاله ش هم ناراحت شدم و هم خوشحال. ناراحت از اینکه در دوران مدرسه چنان رفتار بدی باهاش شده و اونطور که میگه کاری کردند که زندگی به ش سخت بگذره. و خوشحال از این بابت که مونا اینقدر قشنگ روی اعتقاد قلبیش پافشاری کرده و امیدو ایمانش رو به اون از دست نداده تا بالاخره تونسته خودش رو به جامعه بقبولونه.
اما چیزی که مونا به ش میگه رعایت نکردن حدود خیلی با تاکید بر ظاهر فرق داره. نمیشه همه رو به یک چوب زد و اینطور قضاوت کرد. هر کس میتونه و آزاده که خودش تعیین کنه چطور در جامعه ظاهر بشه و هیچ کس هم حق نداره دیگری رو بخاطر اعتقادش مسخره کنه. اینها شاید همه شعارگونه باشند اما حقیقتی ست که باید اتفاق بیفته.
برای من حجاب حکم یه جور حالت دفاعی رو داره, یک گارد بسته (و مطمئنا محدودیت هایی رو هم ایجاد میکنه که اگر حجاب رو قبول کنم دیگه نمیتونم این محدود شدن رو تقصیر کسی بندازم) یا اینکه انگار تمام بازیکنان یک تیم فوتبال جلوی دروازشون جمع بشوند و اینطوری اصلا گلی هم نخورند! بی حجابی از نوع افراطی و هالیوودی که تمام زیبایی ها و متعلقات زن رو با صفت ســکـــســی توصیف میکنند (لباس س…, اندام س…, رنگ موی س…,فرم لب س… و خیلی چیزهای دیگه که حتی ممکنه بی ربط باشند) هم حکم یک دروازه ی بی دفاع و دروازبان رو داره. من انتخاب کردم که هیچکدوم از این ها نباشم. خواستم که روون بازی کنم و بازی مشخص کنه که من برنده ام یا بازنده. نه خودم رو سفت و سخت میپوشونم و نه اصطلاحا ولنگ و واز هستم. جالبه که آدم هایی مثل من هم در جوامع افراط و تفریطی بارها به مشکل میخورند. این چیزیه که من به ش معتقدم و برام مهمه. به اعتقاد من نباید اینطور فکر کرد که ظاهر زن ممکنه مانع نمایان شدن گوهر درون ش بشه. زن هم مثل هر انسان دیگه متشکله از درون و بیرون که قرار نیست یکی فدای دیگری بشه. هر دو با هم مهمند.

3 | Mona

خرداد ۲م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۷ ق.ظ

Avatar

Mandana jaan merci az inke nazar dadi darmorede maghale e ke man neveshtam. man nemigam ke hichkasi nemitoone gohar haye khodesh ro neshoon bede agar ke hejaab mizare. Hame mitoonan in karo anjaam bedan. manzoore man ineke rahat tar mitoone yek nafari ke hejaab mizare khodesh ro matrah bokone va be jamee neshoon bede. baedesham Hejab chizi nist ke faghat baarye yek nafar mahdoodiat biaare (in this case Women) momkene be yek khanoomi feshaar biaare hejaab amma vaghean agar khodet doost dashtebashi baraat aslan sakht nist. to in maghale man faghat be yek boede hejaab eshaare kardam vali dovomin maghale e ke baraye kebria ferestaadam be chand taa nokteye dige eshaare kardam va dar yek jame’e neshoonesh dadam. man vaghti ke hejaab mizaram ta yek haddi momkene khodam mahdood besham amma cheshmaaye baghie ham mahdood mishe ta hadde dige e. momkene yek nafar bekhatere heykalam nazar bedo bege ke in taraf khosh heykal nist in khanoom baraye hamin masalan kahridaar haro faraari mide az maghazamoon (dar canada kheili ettefaghe intori miofte) vali agar man pooshide basham die kasi hagh nadare be ghiafeye man nazar bede va maskharam bokone bekhatere heykalam…… agar bishtar soaal dari mitoonam behet javaab bedam ;)

4 | vidaseven

خرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۹ ب.ظ

Avatar

به نظر من هر کسی آزاده که اعتقادات خودشو داشته باشه . چه کسی که مسلمونه و چه کسی که مسلمون نیست و حجاب نداره . هر کسی باید به اعتقادات دیگری احترام بذاره همونطور که دوست داره بقیه به اعتقاداتش احترام بذارن. مساله ی حجاب هم همینطوره . به نظر من نمی شه اینطور یک طرفه هم به این قضیه نگاه کرد . شاید این نظرات دوست مسلمان ما نسبت به دخترای کانادایی که بی حجاب بودن و مغزشون شستشو داده شده بود ، در برابر رفتار غیر دوستانه ی اونا رو در بر داشته.

5 | Amir

تیر ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۷:۵۶ ب.ظ

Avatar

مونای عزیز
برام خیلی جالب بود که نظر کسی را در مورد اینکه چطور در یک کشور آزاد حجابش را نگه میداره بدونم. اما متاسفانه مطالبی که شما به عنوان مقاله اینجا گذاشتی فقط و فقط شعارهایی است که منی که در ایران هستم مدام از رادیو تلویزیون می شنوم که به نظر من دلیل کافی برای داشتن حجاب نیست! انتظار داشتم از آدمی که در آمریکا یا اروپا زندگی می کنه دلایل محکم تری بشنوم نه فقط چیزهایی که بهش یاد دادن. البته اشتباه نشه.. من مسلمونم و چون خودم به این نتیجه رسیدم که مسلمون باشم پس با “حجاب” مخالف نیستم.

و مطلب دیگه اینکه شما همه غیر محجبه ها را هالیوودی دیده ای. یعنی عده ای که به عنوان حجاب روسری سر می کنند و عده ای که تحت تاثیر هالیوود بی حجابند! اما مونای عزیز.. حجاب در تمام ادیان سفارش شده. در زمان زرتشت زنان ایرانی با حجابشون از بقیه متمایز بودن. در بین مسیحی ها هم پوشیدن لباس های سکسی و بقول شما هالیوودی تقبیح شده است. حداقل در فیلم ها برخورد خانواده ها با دختر و پسرهایی که به سن بلوغ میرسند و هوا و هوس خود را آزاد میگذارند را دیده ایم!!! پس هر ملیتی حجاب را با فرهنگ خود تعریف میکند. و در نهایت ایکه به نظر من حجاب فقط روسری ای که موهای سر دختران رابپوشاند نیست. این توضیحات را نوشتم چون دوست داشتم با دلایل محکم تری به کاری که ان نگاه کنی
اگر دوست داشتی با ایمیل با هم تماس بگیریم.

6 | فاطمه

اسفند ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۳ ق.ظ

Avatar

خیلی عالی گفتی مونای عزیز!
واقعا نمیدونم باید چی بگم! خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم!
من یه دختر ۱۷ساله ایرونیم که دارم خودمو گم میکنم و فقط دنبال یه ریسمان محکمم که خودمو ازش آویزون کنم!
اما نمیشه به هر ریسمانی اعتماد کردم!
شاد بهتر باشه دنبال ریسمان خدا بگردم:
((واعتصموا بحبل الله جمیعا))
فقط مشکل اینه که نمیدونستم این ریسمانو کجا پیدا کنم!
اما الان حس میکنم داره برام روشن میشه!
بهترین جا برای جستجو درون خودمه…!
من… وجود مقدس یه دخترم!
پاکترین مفهوم دنیا! ممنون که کمک کردین خودمو پیدا کنم!
تا بحال هیچ نوشته ای اینطوری منو تحت تاثیر قرار نداده بود!

Leave a Reply


UserOnline


Iran's Explored Photos

  • Everything / همه‌چیز
  • Margoon rud
  • Sensia Me

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

آذر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« آبان    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰