اینبار هم قبل از اینکه لینک فایل رو برای دانلود بذارم می خوام یه نکته اخلاقی دیگه بگم!
دیروز میخواستم برم بیرون، رفتم سراغ کمد لباس ها، مانتوم رو برداشتم در حالی که چشم چشم می کردم شلواری رو که توی نظرمه پیدا کنم تو فکر برداشتن یه شال بودم و برش داشتم! هر چی می گشتم شلوار مورد نظر پیدا نمی شد! یکی یکی لباس ها رو برمی داشتم تو بغلم بلکه شلواره سر و کله ش پیدا بشه، اما خبری نبود! آخرش مجبور شدم برم همه لباس هایی رو که بغل گرفته بودم بندازم رو تخت و برگردم درست و حسابی کمد رو زیر رو کنم! همینطور که لباس ها رو مینداختم رو تخت فهمیدم که بله! اون چیزی که بعد از مانتو برداشته بودم همون شلوارِ مورد نظره و نه شال! من حتی به خودم زحمت نداده بودم نگاه کنم که توی دستم چی دارم از بس که به کاری که کردم مطمئن بودم! همونجا و در همون وقت یه صاعقه خورد به سرم و یه لامپ روشن شد! چند بار تو زندگی پیش اومده که به زحمت دنبال چیزی باشیم که داریمش ولی بلد نیستیم داشتن رو حس کنیم؟
خوب! و اما فایل. این فایل هم ماجرایی داره پر از آب چشم که از دل ش میشه یه نکته اخلاقی در آورد!
خرم و خندان شروع کردم به خوندن فصل هشت! دروغ نگم هم با اینکه صدام هنوز کمی خشکه خوب خونده بودم که بعد از اتمام کار متوجه شدم که در تمام این مدت میکروفون کار نمی کرده و متوجه نشده بودم چون اینجانب به علتی کاملا نامعلوم دو سانتیمتر به پائین صفحه اسکرول نکرده بودم تا سیگنال های صوت رو ببینم و مثل همیشه با خیال راحت کار کنم! به هر حال گرچه حالم خیلی گرفته شد ولی روم کم نشد و دوباره پر کردم. اگه نسبت به قبل افت کیفیت داره بگذارید به حساب همین اتفاق!