گاهی بدم نمیاد یه تیر دو نشون بزنم! هم فصل جدید رو آپلود کنم و هم مثلا یه مطلب بی سر و ته بنویسم که به تنهایی کامل نیست و دو تا یکیشون کنم! مثلا امروز میخوام درباره چیزی که چند روزه ذهنمو مشغول کرده دو سه خطی بنویسم. درباره اعتماد!
پریروز میخواستم مجله بخرم که صحبت دو تا پسر جوون جلوی دکه توجه مو جلب کرد.
- پیپی که دوست دخترم بهم کادو داده بود رو از پنجره انداختم بیرون!
- چی؟
- اون پیپه بود که فلانی برام آورده بود، اعصابم خورد بود از پنجره پرتش کردم بیرون!
- اِ!
- خدا میدونه چقدر پولشو داده بود! خاتم کاری بود، از اصفهان سوغات آورده بود! گور باباش! به این دخترها اصلا نمیشه اعتماد کرد!
- به هیشکی نمیشه اعتماد کرد!
- چی؟
- میگم به کی میشه اعتماد کرد دیگه؟!!
ممکنه هر روز این جمله رو از دهان افراد مختلف بشنویم! این که به هیشکی نمیشه اعتماد کرد! آدم به چشم خودش هم دیگه نمی تونه اعتماد کنه و از این حرفا! دخترا در مورد پسرا، پسرا در مورد دخترا، همکارها در مورد هم، همسایه ها و نژادها و قوم ها و خیلی های دیگه در مورد هم این نظر رو دارن ولی با اینحال باز هم شاهد این هستیم که مردم به هم اعتماد میکنن! چرا؟ شاید چون برای انجام بعضی از امور اعتماد لازمه، حتی اگر بی پایه باشه! اما ملاک های اعتماد چیا هستن؟ چطوری درکشون میکنیم؟ برای چی؟ چطوری از بین میره؟ فکر میکنم نمیشه جواب دقیقی به این سوال داد! حداقل من که دارم بهش فکر میکنم! یه جمله ای هست میگه:
It takes years to build up trust, and only seconds to destroy it
به نظر میاد خیلی حقیقت داره ولی خیلی وقت ها هم درست برعکس این جمله ممکنه برامون پیش بیاد! شاید بعدا که به نتیجه ای رسید فکرهام دربارشون نوشتم!
اینم ازفصل چهاردهم:
ناتور دشت - فصل چهاردهم تقریبا ۱۱ دقیقه به حجم ۳/۲۵ مگابایت
ایندفعه یه قطعه موسیقی هم داره که بخشیه از آهنگ قلعه ی تنهایی فرامرز اصلانی. راستی لطفا برام بنویسید که تا اینجای کار داستان رو چطور دید؟ حال و هواش رو میگم! به نظرتون چجور موزیکی بهش میاد؟ D:
آدرس جدید برای دانلود: کلیک کنید



