وبلاگ گروهی دودردو

۲۴ دی, ۱۳۸۶

ناتور دشت (صوت) - فصل ۱۴

نوشته: ماندانا در: ادبيات| اينترنت| داستان| عكس-ويدئو-فايل

گاهی بدم نمیاد یه تیر دو نشون بزنم! هم فصل جدید رو آپلود کنم و هم مثلا یه مطلب بی سر و ته بنویسم که به تنهایی کامل نیست و دو تا یکیشون کنم! مثلا امروز میخوام درباره چیزی که چند روزه ذهنمو مشغول کرده دو سه خطی بنویسم. درباره اعتماد!

پریروز میخواستم مجله بخرم که صحبت دو تا پسر جوون جلوی دکه توجه مو جلب کرد.

- پیپی که دوست دخترم بهم کادو داده بود رو از پنجره انداختم بیرون!

- چی؟

- اون پیپه بود که فلانی برام آورده بود، اعصابم خورد بود از پنجره پرتش کردم بیرون!

- اِ!

- خدا میدونه چقدر پولشو داده بود! خاتم کاری بود، از اصفهان سوغات آورده بود! گور باباش! به این دخترها اصلا نمیشه اعتماد کرد!

- به هیشکی نمیشه اعتماد کرد!

- چی؟

- میگم به کی میشه اعتماد کرد دیگه؟!!

ممکنه هر روز این جمله رو از دهان افراد مختلف بشنویم! این که به هیشکی نمیشه اعتماد کرد! آدم به چشم خودش هم دیگه نمی تونه اعتماد کنه و از این حرفا! دخترا در مورد پسرا، پسرا در مورد دخترا، همکارها در مورد هم، همسایه ها و نژادها و قوم ها و خیلی های دیگه در مورد هم این نظر رو دارن ولی با اینحال باز هم شاهد این هستیم که مردم به هم اعتماد میکنن! چرا؟ شاید چون برای انجام بعضی از امور اعتماد لازمه، حتی اگر بی پایه باشه! اما ملاک های اعتماد چیا هستن؟ چطوری درکشون میکنیم؟ برای چی؟ چطوری از بین میره؟ فکر میکنم نمیشه جواب دقیقی به این سوال داد! حداقل من که دارم بهش فکر میکنم! یه جمله ای هست میگه:

It takes years to build up trust, and only seconds to destroy it

به نظر میاد خیلی حقیقت داره ولی خیلی وقت ها هم درست برعکس این جمله ممکنه برامون پیش بیاد! شاید بعدا که به نتیجه ای رسید فکرهام دربارشون نوشتم!

اینم ازفصل چهاردهم:

ناتور دشت - فصل چهاردهم تقریبا ۱۱ دقیقه به حجم ۳/۲۵ مگابایت

ایندفعه یه قطعه موسیقی هم داره که بخشیه از آهنگ قلعه ی تنهایی فرامرز اصلانی. راستی لطفا برام بنویسید که تا اینجای کار داستان رو چطور دید؟ حال و هواش رو میگم! به نظرتون چجور موزیکی بهش میاد؟ D:

آدرس جدید برای دانلود: کلیک کنید 

درباره نویسنده:


ماندانا تا کنون 44 مطلب در این وبلاگ منتشر کرده‌است.
معرفی نویسنده:
ایمیل نویسنده: captain.blue@yahoo.com
آدرس مستقیم نویسنده: http://wp.doxdo.net/author/mandana
اشتراک مطالب نویسنده با RSS

۲۰ نظر برای "ناتور دشت (صوت) - فصل ۱۴"

1 | زبل خان

دی ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۲ ق.ظ

Avatar

شما به این گفتگوها زیاد توجه نکن. راوی ش سنّیه! بیشتر برا جلب توجهه که از قرار خورده تو خال.
شهروند امروز دیگه؟
راجع به کار شمام، من ترجیح میدم کتاب رو جدا بخونم، قلعه تنهایی رو هم جدا گوش بدم. هر کدوم اینجوری لذت بخش ترن.

2 | شهاب

دی ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۸ ق.ظ

Avatar

اول این که ممنون به خاطر این قسمت،
بعدش هم این که…
آهنگش هم…
احتمالا…
باید یه چیزی که توش غم باشه…ولی خوب غم اش خیلی سن اش زیاد نباشه…:دی..
تم بعضی آهگهای کریس د برگ احتمالا یه کم ربط داره…
ولی خوب باز هم نه زیاد..
از فرامرز اصلانی هم فقط گل یخ رو شنیده ام…
هیچ حسی بهم القاء نشد پس…:(

اونی هم که شما می گی رو هم اصلا نمی تونم بفهم!!!
در عرض چند لحظه اعتماد متقابل به دست می آد و بعد کلی طول می کشه تا از بین بره…!!!؟؟؟
نمی فهمم…

3 | شهاب

دی ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۰ ق.ظ

Avatar

اون اعتمادی هم که اون دوتا بابا داشتن حرف می زدن هم فکر نکنم دقیقا اون اعتمادی که توی اون جمله هست رو معنی بده…

می ده؟؟؟

4 | نبی

دی ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۳۸ ق.ظ

Avatar

هیچکس قابل اعتماد نیست؟!
من به تو اعتماد ندارم ، یعنی از نظر من تو قابل اعتماد نیستی.
تو به دیگری اعتماد نداری ، یعنی دیگری از نظر تو قابل اعتماد نیست.
دیگری یه شخص دیگر … چون او نیز از نظرش قابل اعتماد نیست و به همین شکل الی آخر…
بنابراین میتونیم به این نتیجه کلی برسیم که هیچ آدم قابل اعتمادی بر روی کره خاکی وجود ندارد. و باید بپذیریم که خودمون هم از این قائده مستثنی نیستیم.
نه ؟! من با همه فرق میکنم؟! من قابل اعتمادم؟!
پس دیگری هم باید قابل اعتماد باشه و همینطور دیگری …
و همینطور این بازی ادامه پیدا میکنه…
نتیجه خوبی که میشه از این بازی گرفت اینه که، پس اگر من قابل اعتماد نباشم در نتیجه هیچ آدم قابل اعتمادی یافت نمیشه و بلعکس! یعنی اگر من قابل اعتماد باشم پس همه انسان ها قابل اعتماد خواهند شد.
اگر فرضیه بالا رو قبول ندارید پس هیچوقت نگوئید “به هیچکس نمیشود اعتماد کرد” چون خود شما هم جزو همانها هستید… و اگر فرضیه را قبول دارید، پس بیایید از خودمان شروع کنیم و اول خودمان قابل اعتماد شویم.

خیلی زور زدم منظورم رو القا کنم، مطمئن نیستم تونسته باشم.

- در مورد داستان هم من فعلاً قسمت سوم هستم ;-)
موفق باشید

5 | iceb0y

دی ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۲ ب.ظ

Avatar

متشکرم، خیلی فاز داد تلنگری دوباره به ناتوردشت اینبار شنیداری! موسیقی هم به‌نظرم مناسب بود. بروم بقیه‌اش را دانلود کنم!

6 | احسان

دی ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۵ ب.ظ

Avatar

مرسی عالی بود
نحوه خوندن تون خیلی با اول فرق کرده
این کتاب واقعا ارزش این همه زحمت رو داره

7 | Mohammad

دی ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۷:۳۵ ق.ظ

Avatar

سلام فکر کنم اگر خودمون قابل اعتماد نباشیم به هیچ کس هم نمی تونیم اعتماد کنیم _ الان دیگه فصل چهارده رو هم گوش کردم کلا سلیقت خوبه در انتخاب موزیک , فصل ۵ هم موزیک خوبی داشت

8 | وفا

دی ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۲ ق.ظ

Avatar

من عاشق آهنگ “قلعه تنهایی” فرامز اصلانی هستم .. ولی ترجیح میدم اون رو کامل و با کیفیت گوش کنم..
به نظر من آهنگ نداشته باشه خیلی بهتره ..
فرض کن کسی بخواد همه فصل ها رو پشت سر هم گوش کنه ..
نظره منه ..
می خوای نظر خواهی کن ..
نخسته..
:)

9 | آریانا

بهمن ۳م, ۱۳۸۶ at ۵:۰۳ ب.ظ

Avatar

سلام ماندانای عزیز…. الآن شنیدن قسمت چهاردهم تموم شد… خیلی زحمت کشیدی… اینقدر به صدای قشنگت عادت کردم و خوب خوندی که وقتی کتابو باز می‌کنم نوشته‌ها با صدای شما توی ذهنم تداعی میشه…. آهنگی که انتخاب کردی فوق‌العاده بود و همخوانی زیادی با صدا و داستان داشت… به نظر من آهنگ‌هایی از این دست برای ابتدا و انتهای داستان خیلی عالیه… بازم هر طور دوستان راحت‌ترن، این نظر شخصی من بود… موفق باشی

10 | بهروز

بهمن ۴م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۱ ب.ظ

Avatar

مرسی ماندانای عزیز.

11 | bahar

بهمن ۵م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۶ ب.ظ

Avatar

daghighan,manam bad az shenidan raftam ketabo gereftam,daram ba sedaye to mikhunamesh,jalebe na?vali pishrafto to sedat khub mishe ehsas kard..haminjuri edame bede dokhtar;)

12 | خبرنگار

بهمن ۷م, ۱۳۸۶ at ۹:۵۳ ق.ظ

Avatar

آقا ما هی میدیدم اینجا مینوسن ناتور دشت بلد نبودیم بخونیم و حالیمون نبود امروز که وقت داشتم یکی از پستها رو دقیقتر خوندم دوزاریم افتاد تازه فهمیدم ای بابا ای بابا چه چیزی رو از دست دادم.اما تمام داستان رو دانلود کردم .با تشکر از ماندانا

13 | ناتور دشت چیست؟ « بی حوصله

بهمن ۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۳ ب.ظ

Avatar

[...] تا امروز که کنجکاوی وقت اجازه داد تا یک سری به این پست ها بزنم ، تازه متوجه شدم که ناتور دشت اسم کتابی از جروم [...]

14 | abhar

بهمن ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۶ ب.ظ

Avatar

حداقل هر ماه یک قسمت بذار. اگه زمستون سال بعد زیاد سرما نخوری تا یکسال دیگه تموم میشه.
یک پیشنهاد: از خوانندگانت درخواست کن هر کس یک فصل رو جدا بخونه، البته فکر نمیکنم کسی بتونه مثل شما از عهده اش بر بیاد.

15 | آریانا

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۸ ب.ظ

Avatar

سلام، چرا از این فصل ۱۵ خبری نیست؟

16 | ماندانا

بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۲۳ ق.ظ

Avatar

سلام به همه دوستان!
باز هم بابت تاخیر باید عذرخواهی کنم! شما هر وقت دیدی یه مدت خبری از فصل جدید نیست پیش فرض تون این باشه که من سرماخوردم و صدام گرفته! خودم دیگه خجالت میکشم بیام این توضیح رو بدم! D:

اما این یکی دو هفته ای که بهترم کمی وقتم پره و منتظر فرصت مناسبم برای خوندن فصل جدید! ایشالله این کتاب رو هر چه زودتر تموم کنم که شماها هم راحت بشید! D:

17 | وفا

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۸:۴۷ ق.ظ

Avatar

یعنی چی! کنسل شد!

18 | آریانا

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۳ ق.ظ

Avatar

انشاءالله…

19 | وفا

بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۷:۰۷ ب.ظ

Avatar

بابا برگرد کارتو تموم کن .. ما به شدت تو خماری هستیم!!

20 | آریانا

بهمن ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۸ ب.ظ

Avatar

سلام، بازم که خبری نیست… این‌بار که آپدیت می‌کنی باید چند تا فصل رو با هم بزاری، شاید جبران این همه نبودنت بشه و ما هم به دل نگیریم (;

Leave a Reply


UserOnline


درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

آبان ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« مهر    
 ۱۲۳
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰