امروز داشتم این نوشته ی آق بهمن رو میخوندم. چقدر اون پاراگراف آخرش آشنا بود:
لامصب فضا یکجوری شده آدم میخواهد بنویسد حضرت علی دستش میلرزد. یکی از دوستانم میگفت نمیدانم به خیلیها باید بگویم خداحافظ یا نه؟ گفتم چطور؟ گفت آخر فکر میکنم که شاید خدا را قبول نداشته باشند. به جایش میگویم تا بعد یا فعلاً. جلالخالق.
دیروز یکی از دوستان که اصلا آدم مذهبی یا حتی معتقدی هم نیست عازم حج بود. وقتی می خواست خداحافظی کنه واکنش ها عجیب بود! مثلا به ش میگفتن از تو دیگه انتظار نداشتیم! تو هم؟! آخه چرا؟ واقعا می خوای پولت رو خرج کنی دور یه مکعب سیاه بگردی که چی؟ بیا برو ترکیه خوش بگذرون! نکنه فکر میکنی اینطوری گناهانت پاک میشه و از این حرف ها! البته اون خودش میگفت آدم باید جستجوگر باشه و یه چیزهایی رو یک بار هم که شده امتحان کنه.
به این فکر میکردم که اگه مثلا میگفت دارم میرم تبت توی یکی از معابد اونجا مراقبه کنم یا یه آتشکده رو در فلان جا فقط ببینم همون آدم ها چه واکنش هایی داشتند! اوه چه جالب! ایول! آره یکی از فامیلای ما هم رفته بود میگفت خیلی حس خوبی به آدم میده! خیلی جای قشنگیه حتما برو! هم فال هم تماشا یا چیزهایی از این قبیل در تشویق و تمجید!
این روزها خیلی راحت میتونی درباره علاقه ت به یک ستاره موسیقی، ورزش، سینما و غیره صحبت کنی و با افتخار نشون بدی که چه چیزهایی درباره زندگی و کارهاش میدونی و یا یه سیگار بذاری گوشه ی لبت و با یه ژست روشنفکرانه درباره یه مبارز یا قهرمان سیاسی حرف بزنی ولی امان از اون روزی که بخوای درباره یه اسطوره مذهبیِ تاریخی صحبت کنی حتی نه با تعصب مذهبی بلکه فقط به عنوان یه شخصیت تاریخی!
من خودم خیلی مخالف تعصب ها و خرافات مذهبی هستم در هر مکتب و مذهبی ولی دلیل نمیشه که کسی رو محکوم کنم بخاطر اعتقادش و یا بر سر اون موضوع بحث بی فایده راه بندازم. یادمه که یک روز در جمع دوستان یکی درباره شیری که در واقعه کربلا بالای سر جنازه امام حسین گریه کرده یا همچین چیزی صحبت میکرد و دیگران با نگاه های تمسخر آمیز همدیگه رو نگاه میکردند. گفتم تو از کجا میدونی که توی اون صحرای برهوت شیری وجود داشته؟ پرسید تو اعتقاد نداری؟ گفتم به چی باید اعتقاد داشته باشم؟ وجود یا عدم وجود اون شیر هیچ تاثیری در انسان خوب یا بد بودن من نخواهد داشت برای همین نه میخوام اثباتش کنم و نه احتیاجی دارم انکارش کنم!
گاهی ممکنه چیزی واقعا وجود داشته باشه ولی برای من غیر قابل باور باشه و به عقل من جور در نیاد، دلیلی ندارم که باورش کنم ولی حقی هم ندارم که از کسی که بهش باور داره بخوام که اون هم انکارش کنه! اگر دنیا قراره دنیای آزادی باشه همه باید در انتخاب چیزی که بهش اعتقاد دارن آزاد باشند مادامی که عملا لطمه ای به اجتماع وارد نکنند!
البته دلیل همه رفتارهای متعصبانه این طرفی و اون طرفی توی جامعه ی ما خیلی واضحه! دین زورکی!