شما یک خاطره ی دور از از یکی از آهنگ های یک خواننده ی مشهور میاد به ذهنتون. و گوگل رو باز میکنید که از طریق جستجو در کارهای خواننده ی مشهور ترانه ی مورد نظر رو پیدا کنید. اِ! خوانندهه اسمش چی بود؟ تُکِ زبونمه ها! ای بابا! مگه میشه یادم بره؟ قیافه ش جلو چشمه! ایناها! بابا همون که چند وقت پیش اومده بود ایران با همین گروهِ خوند. اسمشون چی بود؟ همین گروه معروفه! اِ! اون خواننده معروفشون هم یه فامیل قلمبه داره ولی صداش لوسه. ای بابا اسمش چی بود؟
ای خدا! حالا چطوری سرچ کنم؟ من هیچ کلید واژه ای یادم نمیاد! ای ول! دمِ محمدرضا گلزار گرم که حداقل اسم این یکی یادم نرفته. یه زمانی با این گروهه بود دیگه. خوب از بیوگرافی گلزار میرسیم به اسم گروه آریان و از جستجوی اخبارِ گروه آریان میرسیم به کریس دی برگ و از کریس دی برگ هم به اون آهنگه!
ولی تجربه ی سنگینی بود! فکر کن نشستی یه گوشه و ذهنت از همه کلمات خالیه! آدم بد احساس ناتوانی میکنه. همه چیز رو میدونی ولی هیچ چیز رو نمیتونی بیان کنی. هیچگونه ارتباطی نمیشه برقرار کرد. تاریکی مطلق!
پیش میاد گاهی، مخصوصا سر امتحان ![]()
آهنگه این بود: Natasha Dance



