وبلاگ گروهی دودردو

۱۶ فروردین, ۱۳۸۶

ماجرا خیلی ساده بود

نوشته: ماندانا در: داستان| شخصی

ما یک روز همین‌طور که داشتیم طی طریق می‌کردیم و خیلی هم سرمان به زیر بود، یک‌هو چشم‌مان خورد یه یک عدد اسکناس خوش آب و رنگ که روی زمین افتاده بود. داشتیم با خودمان کلنجار می‌رفتیم برش داریم یا نه، که تا به خودمان آمدیم دیدیم اسکناس مزبور در دست‌مان است و داریم فکر می‌کنیم با آن چه کنیم. در همین افکار بودیم که دیدیم جلوی در یک کازینو ایستاده‌ایم! جای شما خالی رفتیم تو و کلی بازی‌های متعدد کردیم، هی پول‌مان زیاد شد، هی کم شد، هم‌بازی‌ها کُری می‌خواندند و ما هم جواب‌شان می‌دادیم، از خانه پیغام پسغام می‌فرستادند که زود برگردید، گاهی هم تهدید می‌کردند لازم نیست برگردید از همان‌جا خرجی ما را بفرستید، خلاصه به همین منوال یک چهارده روزی آن تو برای خودمان می‌پلکیدیم و عشق و حال می‌کردیم. بعد دیگر مزه نمی‌داد، از کار و زندگی خودمان هم افتاده بودیم، مایه تیله هم که هیچ وقت آن قدری نشد که بتوانیم باهاش کسب و کار درست و حسابی راه بیاندازیم. این شد که بالاخره از آن‌جا هم آمدیم بیرون و چون اگر مال حرام داخل جیب‌مان باشد شب خواب نداریم، فورا یک صندوق صدقات پیدا کردیم وبا بزرگواری تمام اصل مبلغ را(+ یک چیزی هم روش) انداختیم توی‌ش! آن خُرده ریزه‌هایی هم که از قِبَل‌ش در کازینو بدست آوردیم برمی‌داریم جهت مخارج ۱۴ روز نگهداری مفت و مجانی اصل مبلغ! بعد هم شب بالاخره رفتیم خانه و سر راحت به بالین گذاشتیم!

فقط یک نکته را به همه عزیزان عرض کنیم که این‌قدر در پی تحلیل رفتار ما نباشند و بی‌خود وقت گرانبهای‌شان را هدر ندهند! ما خودمان می‌فهمیم چه می‌کنیم!

درباره نویسنده:


ماندانا تا کنون 65 مطلب در این وبلاگ منتشر کرده‌است.
معرفی نویسنده:
ایمیل نویسنده: captain.blue@yahoo.com
آدرس مستقیم نویسنده: http://wp.doxdo.net/author/mandana
اشتراک مطالب نویسنده با RSS

۵ نظر برای "ماجرا خیلی ساده بود"

1 | mehdi

فروردین ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۷:۲۰ ب.ظ

Avatar

هــــــا! ایــــــی که گفتی یعنی چـــــه ؟! دوزاری نیوفتاد همشیره ;)

2 | روزهای بی خاطره

فروردین ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۳ ب.ظ

Avatar

ها! منم همون که مهدی وگفت!

3 | علیرضا

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۱ ق.ظ

Avatar

داستان یک جورهایی بودار بود. البته اگر این جا وبلاگِ دودردو نبود و نوشتن در موردِ سیاست ممنوع نبود، می‌نوشتم که منظورم از بو، رایحه‌ست! ها؟

4 | پیمان

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۹ ق.ظ

Avatar

چه طور یک آدم چند تیکه میشه و هر تیکه اش یک جوری قلم میزنه؟؟؟

5 | ماندانا

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۲ ب.ظ

Avatar

برای مهدی و روزهای بی خاطره:
ما که هشدار داده بودیم در پی تحلیل رفتارهایمان نباشید ;)
برای علی‌رضا:
شامه‌ی قوی‌ای دارید! لطفا بفرماپید این راحیه خوب است یا بد؟!
برای پیمان:
از آدمی که روی مین رفته انتظار دیگری دارید؟!

نظرتان را بفرمایید






XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>



  • sara: سلام ماندانای عزیز ممنون از کار ماندگارت من هم از طریق این داستان با کتاب گویا آشن
  • sara: سلام مجدد با پوزش فراوان: توضیح اینکه بنده با خواندن این مطلب در سایت http://iranianuk.com/
  • sara: سلام دوست عزیز من امروز یطور کاملا تصادفی با این نویسنده و این کتاب آشنا شدم طی جس
  • جاوید: واقعن فاجعه بار بود
  • MoHseN HoseiNi: vaghean filme bikhodi bod yani man bade az 2 roz download hamin ke tikehaye jelvehaye vije ro didam badm omad va tike tike ke rad kardm kole dastan d
  • امیر: قویترین سایت رستوران یابی تهران برای جستجو رستوران های مورد نظر
  • ع: salam. mishe lotf koni khodeto bishtar vasam moarefi koni? be Emailam befres. koja hasti ? kodoom shahr zendegi mikoni, chan salete, shoghlet, chie?

Iran's Explored Photos

    Shad & Mirror

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...

RSS H o t Z o n e

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱