نگارههای ایران باستان
انگیزهی این یادداشت جدا از فیلم سیصد و بحثهای حاشیهایِ آن، این طنز نوشتهی اکساویچه هم هست.
اینجانب در حوضهی علوم انسانی همانقدر اطلاعات دارم که یک آمیب تک سلولی ممکن است داشته باشد! اطلاعات تاریخیام هم محدود است به کتابهای درسی دوران خودم و حتی کمتر از آن! اما تا وقتی اظهار نظر مفت است ما هم نطق خودمان را ایراد میکنیم! فکر میکنم این توضیحات لازم بود.
اغراق نیست ولی هر ایرانیای که ویرانههای هخامنشیان را در استان فارس از نزدیک ندیده باشد، حداقل چندتا تصویر از آنها دیده، پس موضوع بحث را همه میشناسیم. حالا شاید عدهی کثیری هم این سوال به ذهنشان آمده باشد که پس چرا هیچ اثری از زنان این امپراطوری در آنچه ما میبینیم نیست؟ این موضوع مدتها برای من سوال بود تا اینکه در دوران دبیرستان اولین و آخرین جوابم را که قانع کننده هم نبود در کتابی با عنوان “از زبان داریوش” نوشتهی خانم پروفسور هاید ماری کخ گرفتم. این کتاب یک فصل کامل تحت عنوان “زن در شاهنشاهی هخامنشی” دارد که تمام آثار بدست آمده که مرتبط با زنان هستند را مورد بررسی قرار داده.
از جایگاه و نقش زنان در جامعهی آنروز که بگذریم، جالبترین موضوع برای من همین اندک نگارههای به جا مانده از زنان است. واقعا اگر بخواهیم بدانیم زنان آن دوران چه ظاهری داشتهاند و یا تصویر یک زن کامل و مطلوب (از نظر ظاهری) به چه صورت بودهاست منابع بسیار کمی داریم. این مسئله قبل از هر چیز میتواند بیان گر این باشد که از همان زمان (خیلی پیشتر از اسلام) ایرانیها علاقهمند نگاه داشتن زنان در پستوها بودهاند و دوست نداشتهند این داراییشان(!) را به نمایش بگذارند (حجاب؟!) اما همان اشیاء کم تعداد بدست آمده هم مانند مجسمه های غول پیکر مردان آن شاهنشاهی نبودهاند بلکه محدود میشوند به تعدادی مهر و مجسمهی زینتی کوچک که آنها هم متعلق به خود زنان بودهاند. یعنی مثلا زن شاهزادهای که برای خودش شخص محترم و بزرگی بوده مهری داشته که نقشهای این مهرها را تصاویر زنان شکل میدادهاند.
برای روشنتر شدن قضیه چندتای دیگر از این مهرها که تصاویرشان در کتاب مذکور آمده است را در زیر میبینیم.

برای اطلاعات بیشتر در مورد این مهرها، مکان کشفشان و محل نگهداریشان به متن کامل فصل شش کتاب روی این سایت مراجعه کنید.
خب، حتما شما هم متوجه شدید که زیباییشناختی ایرانی در طول قرنها تغییر نکرده و همان است که مطلوب مردان عالم است! یک سری برجستگیها که وقتی در به تصویر کشیدنشان اغراقی صورت میگیرد مفهومش آن است که لابد وجودشان خیلی لازم است و مهمترین نشانهی زنانگی به شمار میآیند. اما حالا مقایسه کنید این تصاویر را با مجسمههای باقی مانده از یونان و روم آن دوران. آناتومی بدن الهههای آنها را ببنید. مثلا ونوس الههی عشق(+) یا دایانا الههی شکار. البته زیبایی به زعم خیلیها امری سلیقهای است. اما حداقل از نظر من آنچه آنها نشان دادهند به کمال بدن آدمی نزدیکتر است. چیزی که حتی در قرن حاضر هم پسندیده است و خیلیها برای رسیدن به آن تلاش می کنند. شاید هم فقط یک تفاوت نژادی باشد و چارهی دیگری ندارد!
یکی از ایرادهایی که به فیلم سیصد می گیرند این است که چرا این قدر یونانیها را خوشتراش و خوش استیل تصویر کردهند ولی ایرانیها را نه (البته من فیلم را ندیدهام، علاقهای به دیدنش ندارم). راستش فکر میکنم اگر قرار بود کاراکترها را من بسازم هم با معیار قرار دادن تصاویر بجا مانده چارهای جز اینکه اسپارتیها را خوش هیکل نشان دهم نداشتم! همیشه هم این آناتومی مجسمههای آنها برایم سوال بوده و اینکه چرا آنها همیشه عریان هستند تا عضلههای کاملشان نمایش داده شود ولی مجسمههای غول پیکر شاهان و سربازان ایرانی در لباسهای فاخری که اندام را میپوشاند تصویر شده؟ یک جایی در همین وبلاگها خواندم اندام نداشتن مجسمههای شرقی برای این است که اصل روح بوده و قرار نیست جسم مجسمه توجه بیننده را از روح بگیرد و به خود معطوف کند! تقریبا یک همچین توضیحی بود، دقیقش را به خاطر ندارم!
مجسمهی برنزی بالا مربوط به یک مرد پارسی است، خودتان درموردش قضاوت کنید. کمی شبیه به سپاه خشایارشاه در فیلم سیصد نیست؟ البته این نوشته به این معنا نیست که من با فیلم سیصد موافقم و با اعتراض مخالف. اتفاقا با کاری که لگوفیش شروع کرد شدیدا موافقم. بهترین شیوهای بود که برای اعتراض میشد پیش گرفت، هر چند شاید فیلم ارزش اعتراض کردن را نداشته باشد اما بهانهای شد برای گردآوری اطلاعات و آثار جالب در یک سایت که کاریست بس ارزشمند.
نام کاربری: mandana آدرس وبلاگ: http://wp.doxdo.net/mandana
ایمیل: captain.blue@yahoo.com شناسه یاهو:

Posts Rss 2.0 
۱۳ نظر :: شما نظرتان را بفرمائید
1. روزهای بی خاطره
