سلام بالاخره این طلسم نوشتن ما تو دودردو شکسته شد. بعد از دو هفته سخت و ملالآور… بگذریم. البته بنده مثل سایر دوستان که اندر محاسن کار گروهی و غیره ذالک کلی قلمفرسایی کردن، نیز انجام دادم (تو وبلاگم، نه اینجا) اما چون دیگه قضیه بیات شده، فعلاً فاکتور میگیریمش. حالا باید یکم فکر کنم ببینم راجع به چی اینجا بنویسم بهتره، اما قبلش بهتره خودمو یکم گرم کنم تا به موضوعات جدیتر برسیم.
عجب بازی بود، چه ضد حالی خوردند بارسلوناییها، هر چند برای من فرقی نمیکرد تنها بازی مهم بود آخه طرفدار هیچکدومشون نیستم، اما خوشحال میشدم تا یکم حال مورینیو گرفته بشه. نمیدونم شاید چون مثل خودم آدم مغروری هست دوست داشتم هم حال اون گرفته بشه هم حال من. در هر صورت اینجوریه دیگه، از همه چی و از همه جا شاید بنویسم. شاید پیش خودتون فکرایی کردین. آره درسته، پس من چیز بیشتری نمینویسم جز این دوبیت از خیام که خودش همه چی رو میگه: گر من ز می مغانه مستم، مستم گر کافر و گبر و بتپرستم، هستم هر طایفهای به من گمانی دارد من زان خودم، چنانکه هستم، هستم



