چقدر زیباست وقتی خلیج فارس رو از بالا ببینی. چقدر افتخار داره ببینی چه کشور زیبایی داری . وارد شهری شدم با آب و هوایی گرم و شرجی اما اذیت کننده نبود.وقتی نگاه میکردم به مناظر مختلف به این فکر افتادم که شهر به این کوچیکی چقدر مشتاق داره. مسائل مربوط به آزادی در اونجا رو که کنار بذاریم متوجه میشیم توی این شهر از کمترین چیزها برای جذب توریست استفاده شده. از کشتی داغونی که نمک ذوبش کرده بود (کشتی یونانی) که غروب زیبایی رو داره ، یا کاریزی که محل جمع آوری آب در ده قدیم کیش بوده (حریره) راهنمایی داشت این کاریز که اصلا به فکر توریستاش نبود میگفت و می دوید. یکی میشنید چی میگه بقیه به صحبت هاش نمی رسیدند. کنار ساحل که عالی بود چه ساحل قشنگی که کف دریا معلوم بود یاد جزایر هاوایی افتاده بودم .
سوار قایقی با کف شیشه ای شدیم که به خاطر عمق کم آب هر آن ممکن بود به مرجانهای زیرش برخورد کنیم همه خودشون رو برای صحنه های اکشن آماده کرده بودند چقدر خندیدیم جاتون خالی… دوچرخه سواری کردیم بعد از مدت ها ، به این فکر بودم چه عیب داره تو همه شهر های کشورمون بتونیم دوچرخه سواری کنیم. از مراکز خرید بگم که خلوت بود و همه منتظر مشتری و با دیدن ما قند تو دلشون آب میشد و تا دلت میخواست تحفبف میدادن.
خلاصه سفر خوبی بود باعث شد خستگی از تن آدم در بیاد حالا به قول پیمان باید انرژتیک بخونم برا ترم جدید!!!!



