موقعی که رفتم کلاس اول دبستان دلم میخواست هر روز پاشم برم مدرسه حتی جمعه ها !!!اما حالا میشینم پای تلویزیون منتظر اعلام روز عید تا تعطیلی بشه و من نرم دانشگاه!!! تابستون که بود صبح ها می خوابیدم تا دیر وقت بعد هم که بیدار میشدم دنبال یه راهی برای وقت کشی میگشتم روز تعطیل و جمعه هم فرقی با بقیه روزهای هفته نداشت اما همین که کلاس ها شروع شد قدر تعطیلی و جمعه صبح و کوهنوردی وپیاده روی و فهمیدم . یادم می آید شب هایی که پیمان و مامانم و پدرام می نشستن تا فیلم نگاه کنن و همیشه این آقا پیمان که اینقدر قشنگ وبلاگ مینویسند میگفت:مگه فردا مدرسه نداری؟؟؟؟؟ من هم باید شب بخیر می گفتم و در حسرت دیدن یک فیلم به زور می خوابیدم تا اینکه آخرین امتحان ثلث سوم رو دادم و شب نشستم پای فیلم، پیمان هم مثل همیشه گفت:مگه فردا مدرسه نداری؟؟؟؟
من هم خوشحال ابرویی بالا انداختم و نشستم تا ته فیلم رو نگاه کردم عجب فیلمی بود چقدر مزه داد!!! اسمشو یادم نمی آد و مطمئنم پیمان تو کامنت اسمشو برام میذاره جریان ۲ تا مردو داشت که قیافه زنونه درست کردن و رفتن تو قطاری که همه زن و خواننده بودن تونی کورتیس و مرلین مونرو توش بازی کردن این فیلم یکی از قشنگترین فیلم هایی بود که دیدم و فکر کنم هیچ فیلمی اینقدر به من مزه نداد…. حالا که نگاه میکنم می بینم هنوز هوای صبح جمعه یا روز تعطیل یه جور دیگری،حتی گنجشک ها هم قشنگ تر می خونن……. امیدوارم فردا به همه خوش بگذره و عید همگی مبارک!!!



