تحقیقی در باب آنچه در کتابهای درسی تاریخ کشورهای عرب همجوار بعنوان تصویر ایران و ایرانی به نمایش گذارده است،نکته ای شگرف از حماقت بشری را آشکار کرده است،که بجاست گر به گوش خرد بشنویم و دست ازعناد و تضاد به بهانه حماقتهای تاریخی مان برداریم.
آنچه مشهود است ،تصویر ایرانیان در اذهان عمومی ملتهای عرب، از کودکی و زمان تحصیل به باورهای غلط و درستی مرتبط با تاریخ جنگها و کشورگشاییهای این دو ملٌت،آغشته است و بی ربط نخواهد بود،اگر با کودکی با چنین ذهنیتی سالیان بعد در یک نقش یک دولتمرد ایران و ایرانی را دشمن ملٌت و خاک عرب بداند!،از طرف دیگر تاریخ ایران نیز از چنین روایتهایی خالی نیست و عرب و ترک و مغول و افغان و یونانی را به انواع صفتهای مختلف منتسب کرده و کودکی ما نیز از تصاویر این چنین خالی نیست.
آیا براستی تمامی وقایع تاریخی با همین حدت و عصبیت اتفاق افتاده؟آیا تمامی حقایق بازگو شده است؟آیا قضاوت پس از گذشتن زمانی به طولانی یک دوره تاریخی دردی از خود واقعه تاریخی دوا می کند؟آیا تاریخ به جز عبرت بایستی دستمایه چیزهای دیگری نیز قرار بگیرد؟
نگاهی به جنگها و منازعات تاریخی (که متاسفانه هرآنچه از تاریخ برایمان باقی مانده بیشتر از همین جنس است!)نشان دهنده عدم تدبیر و حوصله دولتمردان و پادشاهانی است که هنوز به سواد و خرد گفتگو دست پیدا نکرده بودند و هر چه که به قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم نزدیکتر می شویم و خصوصاً دوران جنگ سرد،می بینیم که سعی و تلاش قدرتها در کنار گذاردن جنگها و رویارویی فیزیکی است و هیچ نشست و کنفرانس در سطح دولتهابه گلایه ها و شکوه های تاریخی نمی پردازد و صحبت بر سر نزدیکیهای فرهنگی و تاریخی است و این که موانع گفتگو برچیده شده و هزینه های جنگ به فرصتهای توسعه و ارتباط در سطح جهانی بدل شود.
پیشنهاد من این است که در وادی تاریخ بایستی انگاره ای مدرن و استراتژیک به قصد برچیدن زمینه های منازعات نسلها و فرهنگها و تمدنهای بنیادین آینده از طریق انشاء تاریخی مدرن مد نظر قرار گیرد،هدف چنین اندیشه ای بایستی این باشد که حقایق تاریخی با تحلیلی بیطرفانه و بر اساس حقایق و با تکیه بر محترم دانستن تمامی نژادها و ملیتها به رشته تحریر در آید و به گونه در اختیار فرزندانمان قرار گیرد که کینه های باستانی و تاریخی را با خود حمل نکنند!