چرا اینطوری شدیم؟،اون حس پرتکاپوی ماههای اول کجا رفته؟؟چرا سال ۸۶ سال بی رمقیه؟
اگه روبوی ادمین نشین اجازه می داد،کمی تشویش اذهان “گروهی” می کردم!
این که همه مشغولیم و همه به نوعی گرفتار زندگی شخصیمون هستیم و هر روز هم از این باغ بری میرسد و ذهنمون قفل شده و دست و دلمون به کیبورد نمیره و فیل گند زده به حالمون و اینها همه دلیل نمیشه!!
اگر چه یک گروهیم و قراره چراغ ۲در۲ رو روشن نگه داریم،ولی اگه از انگیزه خالی شدیم دیگه تقصیر شخص خودمونه،به گردن دیگرون نندازیم…
می خواد دکترجون هر روز یک هاله اش پر نورتر بشه،گلخونه تعمیرات داشته باشه،قصد ادامه تحصیل داشته باشید،در حال ذهن تکانی باشید یا یاس فلسفی از نوع سوم گرفته باشید!،فیلم خوب ندیده باشید و یا هر دلیل گنده تری که توجیه پذیر هم باشه،نوشتن وظیفه ای که وقتی رجیستر می کنی در گروه،باید حداقل هفته ای یکبار بهش فکر کنی.
هر چی بیشتر فاصله بگیرید،بیشتر فاصله می گیرید! تا اونجا که پسورد ورود به داشبورد ادمین هم یادتون خواهد رفت…



