فن سخنرانی و خطابه از دیرباز تو ایران در قبضه معممین بوده ونظر به نقش قدیمی که در منابر بازی میکرد، باعث شده بود که جزء لاینفک تحصیلات حوزوی باشه، اینه که فن بیان ابزار قدرتمندی برای بیان منظوره که حاج آقاها! ازش غافل نمیشن، ولی اشکال بعقیده من به اصولی برمیگرده که شاید یکموقعی در غیاب ابزار قدرتمند ارتباطی امروز جوابگوی مخاطبین مسجدی و منبری حضرات بوده ولی الان کار نمیده و مشتری رو هم میپرونه!! حتماً رفتید مسجد برای ختم و به محض شروع سخنان یکی از این حضرات دیدید که جمعیت برای خروج از مجلس سر از پا نمیشناسند!! یا توسالن کنفرانس، آمفی تئاتر و امثالهم سعی کردید که از بخش سخنرانی حاج آقای مجلس فاکتور بگیرید!!
شاید خیلی از دوستان دلایل دیگری داشته باشند ولی من دلیل خودم رو دارم که با این چندتا سوال و جواب شمارو هم در معرض چالش شخصیم میذارم:
س: سخنرانی به چه قصدی صورت میگیره؟
ج: به قصد انتقال مفاهیم به مخاطب
س: این مفاهیم باید چه خصوصیاتی داشته باشند تاقابل پذیرش و انتقال به مخاطب باشند؟
ج: به زبان و قالب مفاهیمی پذیرفته شده یا قابل پذیرش مخاطب
به گمان من اشکالات عمده این نمونه سخنرانیها که اکثریت حاج آقاهای کذایی اون رو به ملالتی اجتناب ناپذیر تبدیل کرده اند که نه گوش می پسنده و نه عقل هضم میکنه، به چند نکته اصلی همین دو پرسش و جوابهاشون برمیگرده! لذا جستار امروزمو به همین قضیه اختصاص میدم و پیشاپیش آقایون رو به تحمل و شنیدن دعوت میکنم باشد که ختم به مدارا شود……
همینطور که میبینید و تو این سوال و جوابها نشون دادم،سخنرانی یک فراگرد یا فرایند متقابل و دو طرفه است بین سخنران و مستمع یا مخاطب، این بده بستون بزور یا تصادف اتفاق نمیوفته، چون سخنرانی که احتمالاً از جنس آواز یا موسیقی نیست! گر چه میتونه طنین مفاهیمش موسیقی وارعقلتو محو گفتار کنه! بایدی هم در کار نیست که هر کی در جمع مقابل شما حضور داره مجبور باشه هر چیزی رو که شما گفتید بپسنده یا تا آخر گوش کنه! شما به حکم وظیفه یک سخنران مجبورید اتمسفر محل سخنرانی رو از لحاظ نوع مخاطب، فضا ، زمان و مکان کاملاً بسنجید و متن گفتارتون رو کاملاً سفارشی کنید! اینه همه به شرطیه که دنبال جلب مخاطب باشید والا میتونید همون روش نخنمای قدیمی رو تکرار کنید.
خیلی از این دوستان تلاش هم میکنند که فضارو درک کنند ولی به علت عدم مطالعه گاهاً گاف کثیره میدن و کارو خرابتر میکنند! و چون دستشون برا مخاطب رو میشه دافعه چندبرابر میشه! چند تا توصیه دارم که اگر به کار ببندید ثمرات دنیوی اون حتمیه!
- شروع کنید به مطالعه تو علوم جدیده خصوصاً انفورماتیک و علوم اطلاعات،(البته بروبچز حوزه این روزها تو این جریان کم نمیارن ولی اونایی که منظورمه اهل خطابه هستند که مستقیماً با مردم سرو کار دارند، مثلاً تو یکی از این مجالس دیدم یکی از جوون شیخها رفت رو منبر و از زیر عباش یکOrganizerدر آورد قیمت خون بنده!! و شروع کرد تندتند با پن لایتش مطلبو آماده کردن ولی وقتی شروع کرد به صحبت با مضامین پدرپدربزرگش هیچ فرقی نداشت ما هم که تا اینجا فریفته علوم جدیده آقا شده بودیم با لب و لوچه آویزون زدیم بیرون!!!)
- سعی کنید جامعه مخاطب رو شناسایی کنید، حد تحصیلات و ادبیات رایج، حدود آرزوها و حرمانهاشون، شناخت طبقاتی و خلاصه جامعه شناسی کاربردی به قصد درک و جلب مخاطب
- یاد بگیرید که تو همون فاصله ورود به مجلس با عمیقتر نگاه کردن به حضار، تیز بفهمید کجایید و کدام مضمون اصلاً اینجا کاربرد نداره
- سعی کنید از طریق دنیا، به آخرت بشارت بدید!
- سعی کنید حول و حوش مناسبت اون روز خاص اطلاعات جمع کنید، اگر برای ترحیم هم میرید چندتا از دوستان و بستگانو مرحومو پیدا کنید و اطلاعاتی پیرامون شادروان بگیرید تا کمی از خود مرحوم سخنی گفته باشید تا چیزهای بی ربط دیگه که تو اون مجلس اصلاً مناسبتی نداره!
- شما در هر سن و هر تجربیات و هر مرتبه تحصیلی هستید در جایگاهی نیستید که با مخاطب از بالا به پایین رفتار کنید بگذارید مفاهیمتون از حدبرابری انسانی فراتر نره تا پذیرشش بهتر شکل بگیره
- دانشجو و دانشگاهی جماعت که این روزها تعدادشون کم هم نیست روش خودشون رو برای استدلال و پذیرفتن دارند اگه میخواهید بپذیرنتون، راهش اینه که برید تو نخ یاد گرفتن متدلوژی اونها! مطمئن باشید اگه یک دانشگاهی هم جرات کنه یا حرفی در عرصه جماعت حوزه داشته باشه میره دنبال سطح پذیرش اهل حوزه!(رجوع شود به توان واستدلال دکتر سروش!)
- تکنیک بشیر و نذیر بایستی فحوا و مفاهیم امروزی رو پیدا کنه تا قابل قبول باشه
- سعی نکنید از همه چیز بگید چون حتماً کم میارید ، دسته بندی و نظم سخن داشته باشید و فقط در تخصصتون صحبت کنید ، رفتن به وادی که آدرسهاشو نمیدونید باعث مزاح حضار خواهد شد!
- آب به مطلب نبندید و به خاطر کش آوردن مطلب به دام اطاله کلام نیافتید!
بهترین نمونه سخنرانی در گروه حوزویون رو مربوط به مرحوم علامه جعفری و علامه حسن زاده آملی میدونم ، در باب ادبیات و فلسفه حضور ذهن و شیوایی و نظم سخنشون مثال زدنیه و تو اهل دانشگاه هنوز هم خریدار داره……….



