۲۸ دی, ۱۳۸۵
معماری آینده با ورود به درک مفهوم برنامه ریزی از طریق سناریو سازی(روش منتخب کمپانی نفتی شل برای مدیریت استراتژیک)

بدترین تراژدی ممکن برای آدمها اینه که به حساب نیان ، یعنی آدم بودنشون رو جدی نگیرن، اینکه میفهمند، ایده دارند،جهت گیری شخصی دارند و میتونند مقابل هر واقعیتی ، موقعیتی ذهنی و انتزاعی داشته باشند و این تا اونجا ادامه پیدا میکنه که خلق و خوی اونها تغییر میکنه و به سمتی میرن که تمام واقعیتها و قابلیتهای وجودشون رو انکار می کنند ، در این صورت بعضیها تعبیر کوتوله شدن،بعضیها تعبیر بیخودی یا بیریختی و من هم تعبیر توسعه نیافتگی جامعه بشری رو در چنین شرایطی براشون به کار می برم. تعبیر شخصی من با توسعه نیافتگی در علم اقتصاد و جامعه شناسی یک هوا فرق داره، من بیشتر به باوری اشاره می کنم که دریچه آینده رودر مقابل افراد می بنده و با اتکاء به گذشته ای که همچین چیزکی هم نیست، باعث نوعی عقب موندگی میشه که در عین داشتن مدرک تحصیلی و IQبالای ۱۵۰ هم اتفاق میوفته!،بعضی وقتها با دیدن فضایی که توسعه نیافتگی از سر و روش میباره، دلم میخواد ناامید بشم ولی میبینم اینم از عوارض جانبیه همین درده و اگه به این حال تن بدم، من هم دارم همون راه رو میرم.از آینده و آینده نگری براتون گفتم و لزوم خوشبینانه بودن سمت و سوی نگاه، اگه بخواهیم آینده رو بسازیم و در ادامه رفتم سراغ یکی از این ابزارهای فیوچریستی به نام برنامه ریزی از طریق سناریوسازیScenario Planning.
Scenarioدر اصل واِژه ای ایتالیایی است به معنای شرحی مختصر از یک یا یک سری رویداد به هم پیوسته و غالباً تا پیش از استفاده اخیرش، ابزار دست نمایشنامه نویسها و اهالی سینما بود تا اینکه طی شوک نفتی دهه هفتاد میلادی و خسارتهای کمرشکنی که به کمپانیهای نفتی غربی در اثر بوجود آمدن کارتل نفتی اوپک وارد اومد به درد اهالی کمپانی معظم نفتی رویال داچ شل هم خورد!!
اتفاقات ناهمگون و واگرای دهه هفتاد در بازار انرژی ابتکار عمل رو از دست غولهای نفتی گرفت و ضربه مهلکی در تاریخ مدیریتی این کمپانیها به حساب میاد. کودتاها، شبه انقلابها و انقلابهای این دوره خاص در منطقه خاورمیانه به نوعی درمان کوتاه مدتی برای تجدید قوای این کمپانیها و نگاهی نو به ساختار جهانی و انرژی محسوب می شد.باور مدرنیستی مدیریت سرمایه و کسب و کار و تفوق روشهای عملیاتی بر روشهای جامعه نگر، این نفت بازهای قهار رو از تغییری شگرف غافل نگه داشت و نتیجه تغییرات عمده ای است که در چند دهه بعد شاهد اون بودیم و توان یادگیری مدیران اونها رو با چالشی بزرگ روبرو کرد و برنامه ریزی مبتنی بر سناریوسازی متولد شد.
سناریو (از این جا به بعد منظورم از سناریو، همون سناریوی مورد علاقه رویال داچ شل هست!) مثل قصه ای میمونه که آینده ای ممکن رو تصویر میکنه، یک سری از وقایع پررنگ و مشخص رو به همراه بازیگردان اصلی اون و انگیزه های پیدا و پنهانشون رو معرفی میکنه و بیان می کنه که جهان چگونه این رویداد رو جاری می کنه،ساختن و استفاده از سناریوها به آدمها کمک می کنه که درک درستی از چگونگی آینده داشته باشن و چالشهای اساسی برای زندگی کردن در چنین آینده ای چیست؟؟
سیاست گذارها و تصمیم سازها می تونند از سناریو برای فکر کردن در مورد وجوه ناپایداری آینده که مهمترین وجه نگران کننده آینده است، استفاده کنند.با توجه به گوناگونی این وجوه و به تبع اون پرسشهای متفاوتی که پیش میاد نیاز به سناریوهای متعددی پیش میاد که هر کدام آدرس جایی رو از آینده مشخص می کنند و با استفاده از سناریوهای متعدد پازل آینده به تصویر واقعی خودش نزدیکتر میشه…
سناریوها بر پایه حدس و گمان بنا میشن و اجماع و اتفاق نظری رو در مورد آینده بوجود نمیارند،حتی شباهتی به پیشگویی هم ندارند، سناریوها سعی میکنند محتوای یک واقعه رو شرح بدن و چگونگی تغییراتشو ترسیم کنند، ولی در عین حال الزامی رو برای تصمیم سازها بوجود نمیارند و همچنین قادر نیستند نحوه بازخورد رو دیکته کنند، قوت سناریوها به طرز اجتناب ناپذیر به بیان حقیقتهایی در باره وجوهی نامحسوس از ناپایداری وقایع آینده مربوطه و میتونن زمینه ساز گفتگوهایی راهبردی در مورد آینده باشند و روشی هستند برای در نظر گرفتن الزامهای بالقوه و واکنشهای مورد نیاز در قبال حوادث مختلف،سناریوها زبان و مفاهیم مشترکی رو فراهم میارند تابتونند در مورد وقایع جاری گفتگو کنند.
بر اساس سناریوی سال ۲۰۰۲کمپانی شل مهمترین واقعیتهای اجتناب ناپذیر آینده دو مفهوم کلیدی مردم و ارتباطات(نام همین سناریو) هستند که حول یک پرسش کانونی و با دو سناریوی طبقه بندی کسب وکار و منشور جهانی این کمپانی تدوین شده،مدیریت این شرکت برای نقطه شروع پایه ریزی این سناریو تمام پتانسیل خود رو وقف ایجاد پرسشی کانونی و بنیادین کرده که جوابگویی به این پرسش راه آینده را روشن میکنه:
چگونه مردم و جوامع آزادیها، روند جهانی شدن و فن آوریها رو در جهانی با پیکره و ساخت امروزیش با مشخصه ارتباط محوری ، شکل می دهند؟؟؟؟
فراموش نکنیم که رویال داچ شل بعنوان یک غول نفتی در بسیاری از بیزنسهای مرتبط با انرژی نیز دست داره و تونسته از ضرر و زیان میلیارد دلاری دهه هفتاد درسی ارزشمند بگیره و با حرکت به سمت فهم چیستی آینده به خوبی محور اصلی یعنی انسان و جامعه رو تشخیص بده….در صحبتی که با یک دوست داشتم، در مورد تبدیل خیلی از حوزه های انسانی به حوزه های بیزنسی و درآمدزا صحبت کردیم و تبدیل شدن بحث آموزش و بازار مالی عظیمی که در حول و حوش دانشگاه ایجاد شده و اینکه پر بیراه نیست که دولت و حکومت هم روز به روز از ساختار شعاری و ایدئولوژیک خودشون فاصله بگیرن و به سمت منافع مادی بیشتری حرکت کنند، پس توجه سیاست مداران و سیاستگذاران رو به جنبه های بارزی که بیزنسهای بزرگ آینده رو به چالش میکشند جلب می کنم:
شاید سناریوی شل، سناریوی حکومتی مناسبی نباشه ولی رگه های درخشانی از این حقیقت رو در خودش داره، مردم تمامی وقایع آینده رو رقم میزنند، بایستی سهم عادلانه ای از بیزنس خودتون رو براشون در نظر بگیرید!!!!!!!!!!!!!
پ.ن: آنچه در مورد سناریوی سال ۲۰۰۲ کمپانی شل در این مطلب دیدید برداشتی است از:
Scenarios: An Explorer’s Guide
Global Business Environment Shell International 2003



