
فرق بین کسی که از سیاست سر در میاره و اونی که سر در نمیاره بعقیده من فقط تو حجم اطلاعاتی است که خواسته یا نخواسته، کانالیزه یا کاملاً باز ، طبقه بندی شده و طبقه بندی نشده بدستش رسیده!
میگن سیاست یعنی فنون و فرایند تعامل بین گروهها و بده بستون حوزه های قدرت، گرچه سیاست هم تعاریف و مدلهای خودش رو داره ولی ابزار سیاست مبنای آکادمیک نداره و یک سری اصول توافقی نامکتوب و کاملاً عملیه، بعضیها مادرزادی با خودشون دارن، بعضیها سالها رنج میبرن و کسب میکنن و بعضیها هم مثل خود بنده اگه یک عمر پا بکوبیم هیچ نکردیم! یعنی سیاست حالیمون نمیشه، به قول بابام وقتی میخواد خیلی روراست و بی شیله پیله یک چیزی رو جا بندازه میگه لری بگم!( البته توهینی نیست و فقط میخواد به سادگی و بی غل و غشی لرها اشاره کنه که اونها هم معمولاً سیاستمدارنیستند و ندارن!!). سیاست فنٌیه که باز بعقیده من یک سرش تو بازاره یعنی کاملاً منفعت محوره و سر دیگه اش تو مدیریت و روابط عمومی قوی با فرودستان و فرادستان! هر کدوم به نحوی فراخور خودشون!!، اینه که تو ایرون امروز اصفهونیها سیاستمدارای دو آتشه ای از آب در اومدن! بازار رو خوب میشناسن و فقط باد بازاره که به پرچمشون میخوره و تو زبون و زبون بازی هم که شهره آفاقند!، اگه تو این ۳۰ سال اخیر میبینید که حجم زیادی از دایره قدرت و بازیهای سیاسی توسط اصفهانیها اشغال شده بی دلیل نیست!
سیاست و اقتصاد رو بیشتر مرتبط میدونن چون این تسلط اقتصادیه که قدرت بوحود میاره و اگه تو یک مملکت انحصار زده در پیتی باشی که بخواهی از آب گل آلوده اقتصادش شاه ماهی صید کنی! اطلاعات اونم از نوع طبقه بندی شده و از ما بهترونیش کمک زیادی بهت میکنه، مثل همون قضیه مردی که خیلی می دانست! و تو سن ۳۰ سالگی میتونست ثروت چندین ۱۰۰ میلیاردی داشته باشه…
جریان اطلاعات تو جهان سوم انحصاری و کانالیزه هست به راحتی میشه متوجه بشی که چه کسایی یک شبه از وادی سیاست پرت میشن تو وادی ارقام میلیاردی ! و چه طور خیلیها به این وادی راه ندارن.بر خلاف اصفهانیها ، شیرازیها تو هیچکدام از این وادیها راه ندارن، نه اقتصاد و نه سیاست! اگر هم راه پیدا کردن باید دنبال علتش بگردی که یا داماد یکی از آقایون شدن یا از شیراز مدت زیادی دور موندن و خلاصه از این کاهلی و تنپروری فرهنگی! فاصله گرفتن!، شیراز شهر بیحرکتی شده چون مردم اهل تفکر اقتصادی در مورد زندگی نیستن پس دنبال سیاست و سیاست بازی هم نیستن، از طرفی گوشه امن دنیا رو همین چند تیکه باغ و بستان میبینند و کافیه که ۵-۶ روز اول هفته بگذره و به شب جمعه و جمعه برسن که جایی رو برای جمع شدن دور هم و تفریح و آسودگی پیدا کنن!، خوش نشینی و خوش گذرونی فرهنگ دیرپای شیرازیهاست و ثمره آخر عمرش هم که ناگفته پیداست….