فکر می کنم اگه بخوام دوست عزیز وبلاگنویسی رو اینجا در قالب موضوع بهمن ماه ۲در۲ توصیف کنم هیچ انتخابی جز یوسف یا همون پابرهنه بر خط یا طبقه پایینی و یا هر اسم دیگه ای که که تا بحال تو مطالبم براش انتخاب کردم، ندارم!، پسر خوش قریحه راسته مالی چیها، که اولین بار تو سرویس ایاب و ذهاب شرکت دیدمش، و چرا تو همون نگاه اول تو چشم می اومد؟: درسرویسهای شرکتی برای نشستن خانمها فقط ردیف دوم در نظر گرفته شده و خانمها مجبورن فقط همونجا بشینن،ولی یوسف و خانمش که مدتی پیمانکار شرکت بود بغل دست هم هرجای سرویس می شد می نشستند، و برای همکارهای آدم ندیده بنده که آخر دنیا مثل آدمخوارها فکر میکنند! این خیلی عجیب بود و من حال میکردم که یک جوون پیدا شده که چالشی فکر میکنه….
این گذشت تا یکدفعه زن و شوهری رو تو مسیر شرکت یک روز صبح با اتومبیل شخصی خودم سوار کردم و سلام و علیکی هم نیم بند سر گرفت و بعد از اون هم تو سرویس هم ردیف شدیم و دیگه رومون به هم باز شد و من یک بچه جنوب شهری دیگه مثل خودم پیدا کردم که خیلی دله!!اهل کتاب خوندنه و دائم تو کیفش یک کتاب بدربخور پیدا میشه که بهت معرفی کنه یا امانت بده بخونیش!،وقتی سر صحبت رو باز میکنه همش از ماشین خریدن یا خونه خریدن حرف نمیزنه و وب باز خفنیه!اگه فقط یکی از شروط بالا رو داشت حتماً طرح دوستی باهاش میریختم و با وضع موجود دیگه نمیتونستم ازش دل بکنم….
همون اوائل بهم گفت که وبلاگ مینویسه و سایت داره و من هنوز زیاد معتاد این وادی نبودم ،چندباری همین جوری سر زدم و بدون کامنت برگشتم و تا مدتها به دلایلی فرصت ور رفتن با وب رو نداشتم تا امسال که محل کارم عوض شد و اومدم طبقه بالایی سیٌد شدم و دیگه دست از سرم برنداشت تا پرتم کردم وسط گود ۲در۲ و چشم که باز کردم دیدم اگه یک روز شرکت باشم ولی آپ نکنم مریضم و اگه از سید هم نپرسم آخرین مطلبمو دیدی یا نه؟ حتماً حناق میگیرم!
اینایی که گفتم وصف العیش بود و اصل کار مونده….
سید به شدت رکه و میشه راحت در معرض نگاهش همه جور احساسی داشته باشی: توسری خوردن،سیلی،ناز،تمسخرو …..، خلاصه که فروگذار نمیکنه و لاپوشونی هم اهلش نیست، اعتقاداتش مال خودشه، آخر بچه مثبتاست ولی هیچوقت دیگرون رو تو مخمصه نمیذاره، به حکم بچه جنوب شهر بودنش، بچه درد و رنج و محرومیته ولی یکذره عقده ای نیست! و این از عجایبه، تا بخواهی دید بازی داره و الکی جبهه گیری نمیکنه، تا بخواهی اهل کل کل انداختن با مدعیان بی هنره و از من بی سیاست تر خودشه! وقتی هم شر سیدیش گل کنه که خدا رحم طرف روبرو کنه، خونواده دوسته و جونش در میره برای ات و اعیالش، هر وقت می بینیش یک عکس جدید از سیٌدکامیارش(به قول خودش!) رو موبایلش داره که ته نگاهی مثل باباش داره و از چشماش شر میریزه!!، تند تند راه میره و عشق فوتبال ،همین چند وقت پیش نزدیک بود مچ پاشو به جامعه ورزشی تقدیم کنه!!،آدم پر انرژی و اهل مرواده و توزیع رایگان اطلاعاته!، هر وقت روز بری اتاقش چند نفر با کاتالوگ یا بدون کاتالوگ دارن در مورد گوشی موبایل یا دوربین دیجیتال یا وبلاگنویسی یا هر چیز دیگه ای که خودشون نمیدونن ازش میپرسن، و به هیچ کس هم نه نمیگه و برای همه وقت میذاره.
تو این آخر دنیا خدا رحمش اومده و ازعذابمون کمی کم کرده و مصاحبت این نازنین شامل حالمون شده……