هر کی گفته کار امروز به فردا مسپار گل گفته! پریروز با خوندن مطلب “اصطلاحات، اینترنتی، چت، ایمیل و اس ام اس” و در ادامه با پیگیری کامنتها بر آن شدم که یک مطلبی در راستا و به نوعی تکمیل یادداشت روبو بنویسم. اما دیروز تنبلی کردم و چیزی که امروز شروع کردم به نوشتنش صد و بیست درجه با اونچه فکر میکردم تفاوت داشت و کلا مبحث دیگهای در اومد که به نظرم در مقولهی گفت و گو و موضوع ماه نمیشه گنجوندش، بنابراین فعلا مستقل مطرحش می کنم.نمیخوام تکرار کنم که انسان موجود اجتماعی هست و نیاز به ارتباط داره و یکی از ابزارهای ارتباط؛ گفتوگو هست. اینو همه میدونیم. و حتی تاریخ هم ثابتش میکنه. هر ابزار ارتباطی جدید که میآد به شکل قابل توجهی حجم ارتباطات ما رو بالاتر میبره. در گذشته شاید فقط با نامه از هم با خبر میشدیم. بعد که تلفن اومد و بعد هم ایمیل و چت و اس ام اس و در آینده هم معلوم نیست چه چیزهای دیگهای اضافه بشن. همهی اینها گسترش در سطح هستن ولی آیا عمق ارتباطهای ما هم گسترش پیدا کرده؟ شاید ماه به ماه همدیگه رو نتونیم ملاقات کنیم و از حال و روز هم باخبر نباشیم درحالیکه هر روز با فرستادن یک Salam. Chetori? و جواب گرفتن که salam. Khoobam. To chetori? خودمون رو مطمئن میکنیم که خب، طرف زندهست و درگیر زندگی. چه خوب!
گاهی واقعا به حضور فیزیکی یک انسان احتیاج داریم و به اینکه حرفی رو در رو گفته بشه. اما این ابزارهای مدرن جای ما رو پشت نقابهامون امنتر کردهند و زدن خیلی حرفها رو آسونتر. آیا تاثیری که این حرفها میذاره هم در همون حد هست که اگر مستقیما گفته میشد ممکن بود بگذاره؟ اصطلاح “شخصیت مجازی” این روزها زیاد به گوش میخوره. میخوام بگم شخصیت مجازی چیزی جدای از شخصیت حقیقی ما نیست. شخصیت مجازی بعدی از وجود ماست که فقط وقتی پشت چادرِ (لباس) مادرش قایم میشه میتونه سلام کنه در غیر اینصورت خجالت میکشه حرفی بزنه. دنیای مجازی گاهی به همون چادر مادر تبدیل میشه و میذاره ما چیزهایی رو بگیم که در واقعیت ابرازشون نمیکنیم.
البته من از این بابت متشکرِ سایبر اسپیس هم هستم که این بخش از وجودم رو بهم شناسوند و کم کم دارم به خودم یاد میدم که چطور از اون پشت بیام بیرون و سرم رو بالا بگیرم و با صدای رسا سلام کنم. چون همهی ما به دنیای واقعی تعلق داریم و دنیای مجازی هیچوقت نمیتونه نیاز ارتباطی ما رو به نحو احسن ارضاء کنه. پس نباید و نمیتونیم خودمون رو به این فضا محدود کنیم و در اون غرق بشیم. در واقع این ابزارها ما رو به هم وابستهتر کردهند اما آیا این وابستگی نمودار علاقهی واقعی هم هست و میتونه پاسخگوی نیاز به محبت کردن و محبت دیدن و دوستی باشه؟ راستش فکر میکنم ارتباطات مجازی بیشتر انسان رو به کنج انزواش هل میدن. یعنی گاهی اینطور به نظر میآد که اقیانوسی عظیم رو شامل می شه اما با عمق یک متر! شما چی فکر میکنید؟
جواب دادن به این سوالها آسون نیست ولی از این نوع ارتباط هم گریزی نیست چون فرصت ما برای با هم بودن و در کنار هم بودن خیلی کم شده. گاهی اینقدر این نوع رابطه برامون حیاتی میشه که اگر ناگهانی قطع بشه تاثیر بدی روی ما خواهد داشت. تا حدی هم انتظاراتمون رو از همدیگه بالا میبره! یک دوستی خیلی خوب گفته بود که بدی ایمیل اینه که از زمانیکه دکمهی سند رو میزنی چشم انتظار جواب هستی! انتظار هم که خیلی چیز مزخرفیه!
البته ارتباطات مجازی انواع مختلف دارن. من اینجا فقط زوم کردم روی ارتباطاتی که جایگزین دوستیهای واقعی شدهند. وگرنه در مورد رابطههای کاری جور دیگهای میشه صحبت کرد و بحث رو باز کرد. اما فکر میکنم همین موضوعی که مطرح کردم خیلی جای کار داره و دانشجویان جامعه شناسی و روانشناسی عزیز و اونایی که علم ارتباطات و میخونن و به هکذا عزیز میتونن بیان یه تحقیق یا پروژهی درست و حسابی با این موضوع بسازن! حقیقتش خودم که دلم میخواد ادامهش بدم، بلکه یه نتیجهای ازش در اومد. اما فعلا در این حد بمونه. فقط اگر دوست داشتید به سوالای زیر جواب بدید ممنون میشم:
۱) به طور متوسط روزانه به چه میزان از تلفن استفاده میکنید و به چه منظور؟
۲) روزانه حدود چند پیام کوتاه رد و بدل میکنید و چه حجمی از آنها لازم و چه حجمی تنها برای سرگرمی است؟
۳) از ایمیل چه استفادههایی میکنید؟
۴) آیا اهل چت کردن هستید؟ آیا چت جای گفت و گوهای روزمره را برای شما پر کرده است؟
۵) آیا فکر میکنید اگر هر کدام از موارد بالا را از شما بگیرند به زندگیتان لطمه ای وارد میشود؟



