خودفروشی برای من هنوز مفهوم عام و بیتعریفی هست! گرچه بیشتر ممکنه کاری که یک روسپی انجام میده رو به ذهن متبادر کنه. گاهی به نظر من همهی اونهایی که در مقابل کاری که انجام میدن دستمزدی دریافت میکنن به نوعی خودفروش هستند. مثلا شما اگر بدن قوی دارید و بارکشی میکنید و درآمدتون از این راه هست توانایی بدنی خودتون رو در برابر آنچه که به شما داده خواهد شد فروختهاید! یا اگر یک برنامه نویس قهار هستید و این شغل شماست به این ترتیب قوای ذهنیتون رو به صاحبکار فروخته اید و این بخشی از شماست! و به همین ترتیب اگر یک روسپی باشید با استفاده از قوای جنسیتون امرار معاش میکنید. هر بخشی از وجود انسان در مقابل فروخته شدن مشتری خودش رو داره و کی میتونه شما رو از این کار منع کنه؟! شما حتی میتونید کلیهتون رو هم بفروشید!
میدونم این تعریفی که ارائه دادم شاید بسیار مسخره به نظر برسه ولی در نظر من اینطور هست. گاهی برای خودم اینجور تصحیح میکنم که در صورتی میشه به همهی اینها عنوان خودفروشی داد که برخلاف میل باطنی و براثر جبر برای بقا مجبور به انجامشون بشیم و برامون لذتی نداشته باشه که با این حال هم طیف وسیعی رو دربر می گیره! به نظر میرسه این مسئله رو فقط باید به لحاظ اخلاقی مورد بررسی قرار داد و تنهابه این شکل هست که میشه یک یا چند گروه مشخص رو خودفروش دانست؛ در صورتیکه عمل اون ها در ارائهی جسم و ذهنشون برخلاف عرف و قوانین اجتماعی که در اون زندگی میکنند باشه!
حالا از همهی اینها بگذریم من جامعه شناس نیستم که بخوام تحلیل یا تعریفی ارائه بدم فقط خواستم بگم که من هم گاهی کارهایی انجام می دم که بعدا دچار عذاب وجدان خودفروشی میشم بابتشون! البته خودفروشی در حد اولترا لایت! مثلا در این یک سال اخیر که کارهای اداریم جاهایی گیر بود و نیاز به انجام فوریشون داشتم اگر میدیدم با کمی بگو بخند با طرف - در حالیکه از نگاه کردن به قیافهش هم چندشم میشد! - مشکلم حل میشه ، از خودم مایه میذاشتم و این ننگ(!) رو به جهت فایدهی بزرگتری که برام داشت انجام میدادم! البته این معضل از جهات دیگهای مثل فساد دستگاه های اداری هم قابل بررسیِ و اینکه اصلا چرا جامعه باید جوری باشه که فضا برای همچین اعمالی باز باشه؟
بعدها که بالاخره اون مشکلم حل شد خیلی از خودم بدم اومد! روی خودم کار کردم تا باز مثل قبل برای هر سود مادی و دنیوی روحم و شخصیتم رو نفروشم! چون آدم هر قدر هم که کارهاش رو به راه باشه تا آرامش روانی نداشته باشه لذت کافی از داشتههاش نمیبره. کما اینکه یک بار به همین دلیل که حاضر نشدم از موضع خودم کوتاه بیام ضرری کردم که تا مدتها و حتی همین الان هم اثراتش وجود داره. ولی هرگز از کار خودم پشیمون نشدم و نیستم. گرچه هنوز روی این جمله که قبلا هم دربارهش گفته بودم گیر کردهم:
“There will be a day when you will wish you had done a little evil to do a greater good”
شما چی فکر میکنید؟



